فصل دوم «مهیار عیار» و «طوبی» ساخته می‌شود دانلود تمام قسمت‌های سریال پایتخت ۷ + تماشای آنلاین آمار فروش نمایش‌های روی صحنه تئاتر در مشهد طی هفته گذشته (۱۶ فروردین ۱۴۰۴) برنامه برمودا میزبان عباس موزون، فریبا کوثری و نامی عبداللهی می‌شود + زمان پخش آرنولد در نقش «جیمز باند» فیلم کوتاه زیر سایه بلوط در راه بلغارستان پرفروش‌های نوروز ۱۴۰۴ سینما در خراسان رضوی | کمدی‌ها در صدر، اجتماعی‌ها بی‌مخاطب زمان پخش سریال خجالت نکش تغییر کرد پانزدهمین دوره‌ جوایز ایسفا فراخوان داد نقش‌آفرینی مریل استریپ در فیلم خواهرزاده جادوگر پل شریدر، نویسنده فیلم «راننده تاکسی»، متهم به آزار جنسی شد صفحه نخست روزنامه‌های کشور - شنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۴ قانون اساسی نوروز ساخت دوباره سریال‌های «همسران» و «آژانس دوستی» یادش به‌خیر آن که نگاهی زلال داشت | یادی از مرحوم حاج محمود اکبرزاده، شاعر آیینی مشهد «مانوج کومار» بازیگر و کارگردان سینمای هند درگذشت خبرنگاری که دوباره کت وشلوار پوشید | نگاهی به فصل دوم برنامه «برمودا» کامران نجف‌زاده
سرخط خبرها

بویم ز محمد است و خویم ز علی

  • کد خبر: ۱۲۵۲۶۶
  • ۲۲ شهريور ۱۴۰۱ - ۱۵:۲۳
بویم ز محمد است و خویم ز علی
نوید سرادار - فعال فرهنگی

صبح با صدای آقای ایوبی چشم باز کردم. روی پله‌های وسط اتوبوس ایستاده بود، سرش را روی دستش گذاشته بود و اشک می‌ریخت یا شاید چیزی فراتر از اشک. می‌سوخت. می‌سوخت و با صدای گریان می‌گفت: امسال قسمتم نشد. پنج، شش ساله منتظرم.‌ای وای....

با برادرانمان راهی هستیم. برادران اهل سنت. راهی دیار عشق. راهی حسین (ع). آقای ایوبی هم یکی از برادران اهل سنت بود و درگیر بیماری دیابت. خلاف دل زلالش بدن توان همراهی با او را نداشت. از مشهد تا تهران را ساخته بود، ولی نزدیکی‌های تهران از شدت درد داخل اتوبوس می‌ایستاد. چند ساعت! معده درد هم البته اضافه شده بود و رنگ به رخسار نداشت.
قرار بر این شد که آقای ایوبی از تهران برگردد.
هر چند ثانیه گریه هایش اوج می‌گرفت و من فکر می‌کردم محبت به دل است و بند مرادی و مریدی را قلب مشخص می‌کند.

شب در دل تاریکی جاده و میان بیابان‌های سبزوار تا شاهرود یکی از برادران اهل سنت زمزمه گرفت:
... بویم ز محمد است و خویم ز علی
طبع حسن و خلق حسینی دارم
برگشا کام زبان تا تو داری حرکات
فرق سر تا به کف پای محمد صلوات

عشق با دل چه می‌کند؟  آقای ایوبی از تهران برگشت به سمت مشهد و من در دل به حال چشمان خیسش غبطه می‌خوردم. حوالی ۵ صبح اتوبوس در یک استراحتگاه نسبتا شلوغ ایستاد.
تعدادی از مردم که مشخص بود راهی عراق هستند چادر زده بودند. برای نماز منتظر مولوی نورانی کاروان ایستادیم. آمد. با لبخند و آن لباس سنتی سفیدش. به نماز ایستاد و کنار برادرانمان لب به ستایش پروردگار حسین (ع) بازکردیم. تعداد دیگری از برادران شیعه هم در صف ایستادند. از شیرین‌ترین نماز‌های عمرمان شد.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پربازدید
{*Start Google Analytics Code*} <-- End Google Analytics Code -->