جای خالی یک کتیبه سبز

  • کد خبر: ۳۸۸۲۰۸
  • ۰۵ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۲:۲۴
جای خالی یک کتیبه سبز
توی کاربرگ آخر هفته دخترک، زیر قسمت «فضائل اخلاقی» نوشته است: «امام حسین (ع) در کجا دفن شده‌اند؟ کربلا.» می‌خواهند این آخر هفته را اختصاص بدهند به حسین شناسی برای دختربچه‌های پنج‌ساله.

توی کاربرگ آخر هفته دخترک، زیر قسمت «فضائل اخلاقی» نوشته است: «امام حسین (ع) در کجا دفن شده‌اند؟ کربلا.» می‌خواهند این آخر هفته را اختصاص بدهند به حسین شناسی برای دختربچه‌های پنج‌ساله. توی کلاسشان نیستم. خبر ندارم از گذر کدام شعر و ترانه و قصه، دستشان را می‌گیرند می‌کشانند تا کربلا.

اما تا امروز، پررنگ‌ترین تصویر از امام حسین (ع) توی سر دخترک، روضه‌های بسیار بوده. روضه‌هایی که برایش زیباترین پیراهن‌های مشکی را می‌پوشیده و از راه نرسیده می‌دویده سمت اتاق بچه‌ها و با کلی هم‌بازی غریبه و آشنا، تا سلام آخر آقای روضه‌خوان بازی می‌کرده است. برای او، کربلا همان جایی است که پارسال، خاله ملیحه دخترش را گذاشت خانه ما و برای یک هفته رفت کربلا و دخترخاله‌ها تمام آن هفت‌روز را با هم بازی کردند و خوش‌گذراندند و خاطره ساختند. 

حسین (ع) برایش همان کسی است که آدم بزرگ‌ها را دور هم جمع می‌کند و او را به دنیای بازی می‌کشاند. جایی که خبری از تذکر بزرگ‌تر‌ها نیست. تازه اغلب، خوراکی‌های خوشمزه‌ای هم نصیبش می‌شود. دخترک، آخرین روز از ماه محرم به‌دنیا آمد. از همان لحظه اولی که بغل گرفته بودمش، توی دلم آرزو داشتم یک روزی، حوالی همین روزها، دستش را بگیرم ببرم کربلا. ببرم بین‌الحرمین را نشانش بدهم. بگذارم توی آن خیابان نخل‌آمیزِ سحرآلود، تا هر‌قدر دلش می‌خواهد بدود و بازی کند و هوای بهشتی‌اش را نفس بکشد. 

به خیالم سالی یک بار می‌شد برویم کربلا. بعد توی حرم امام حسین (ع)، از توی آن قاب معروف بالای سقف صحن، پرچم سرخش را نشان بدهم و با هم رد ریسه‌های نور را بگیریم تا روی فرش‌هایی که حالا می‌گویند آبی شده. من که ندیده‌ام. از خیلی قبل‌تر از آنکه فرش‌هایش را عوض کنند، دیگر قسمتم نشد. دروغ چرا؟ هزینه کاروان‌های زیارتی شانه‌به‌شانه نرخ ارز، آن‌قدر بالا رفت که دیگر دستم به آن نرسید. 

حالا نمی‌دانم از دل جشن کوچک کلاس پیش‌دبستانی‌اش می‌تواند دلش را روانه کربلا کند پیش امام حسین (ع) و حضرت عباس (ع)؟ می‌تواند تصور کند آن خیابانِ بی‌شبیه، تا چه اندازه دلگشاست؟ او تا بوده، نام سرخ حسین (ع) را روی کتیبه‌های سیاه محرم دیده است و هیچ‌وقت برای حسین (ع)، از پیراهن‌های چین‌دار روشنش نپوشیده است. 

ما آن‌قدر غرق عزای حسین (ع) بوده‌ایم که انصافا بیرق‌های سبز میلادش، توی گنجه خانه هیچ‌کداممان پیدا نمی‌شود. سوم و چهارم شعبان را اغلب توی جشن‌های تکراری شبکه‌های سیما دیده‌ایم و کمتر کسی، به رسم محرم، یک ایستگاه کوچک شیرینی و شربت جلوی خانه‌اش علم می‌کند. 

انگار کسی دستش نمی‌رود برای حسین (ع) کِل بکشد، اما اگر سوم شعبان نبود، دیگر دهمین روز از ماه محرم هم یک روزی بود مثل باقی روز‌های تقویم. دلم می‌خواهد حالا که زورم به هزینه‌های گزاف کاروان‌های زیارتی نمی‌رسد، دست کم یکی از زیباترین پیراهن‌های دخترک را تنش کنم، دستش را بگیرم ببرم توی شهر بچرخانم. شاید تصویر او از آقا امام حسین (ع) و حضرت عباس (ع)، بالاخره با کتیبه‌های سبز و چراغ‌های روشن چشمک‌زن، رنگ‌و‌روی دیگری گرفت.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.