«سه بار بلند شد و نشست و روی پایش کوبید! یزید، پسر معاویه که خودش فرزند هند و ابوسفیان بود را میگویم، باورش نمیشد کسی که روبه رویش نشسته علی بن الحسین (ع) است! او تصور میکرد که علی بن الحسین (ع) را در کربلا به شهادت رسانده و از دودمان علی (ع) دیگر مردی باقی نمانده است.»
این روایت را محمد سهرابی برایم تعریف کرد، احتمالا او را با اشعار بی نظیرش میشناسید، بسیار اهل مطالعه است، زیاد توی منابع جستوجو میکند و همیشه تلاش میکند روایتهای معتبر را به شعر تبدیل کند. تازه از سوریه برگشته بودم و از شهر دمشق و مسجد اموی که خطبههای حضرت زینب کبری (س) و امام سجاد (ع) در همان بنا قرائت شده برای محمد سهرابی خاطره میگفتم. او آنجا این روایت را گفت و انگار نوری پشت پلک هایم روشن شد. منبعش را هم گفت، اما به خاطر ندارم.
واقعیت این است که ابوسفیان و هند و معاویه و سپس یزید، برای ریشه کن کردن اسلام تمام برنامه را پیش رفتند، از شرعیات و احکام چیزی در دربار باقی نمانده بود و همین که حکومت اسلامی از دربار اداره میشد خودش نشانه از بین رفتن سیره رسول خدا (ص) بود. آنها امام شیعیان را به شهادت رسانده بودند و چندوقت بعد هم به مسجدالحرام و خانه خدا حمله کردند، اما اینجایش را نخوانده بودند که علی بن الحسین (ع) از بین هزاران هزار شمشیر به سلامت عبور کنند.
«مو» گاهی طنابی به مو میرسد ولی پاره نمیشود، سقوط نمیکند و آنچه به نظر از هم پاشیده دوباره جمع میشود، گاهی آدم باورش نمیشود مشکلی که گرفتار آن است چطور حل میشود، اما خدا یک معجزه کوچکی از آستینش بیرون میآورد و ورق را بر میگرداند.
مثل همین نویسندههای رمان، میگویند نویسندههای شجاع و ماهر آنهایی هستند که گره روی گره میزنند و داستان هایشان را این قدر به مو میرسانند که مخاطب فکر کند تمام شده، ولی از آنجا که خدای متن خودشان هستند گره را یک جوری باز میکنند که آدم شوکه میماند و کدام نویسنده بزرگتر از خداوند است که داستانها را تا مو برساند و دوباره نجات دهد؟ من متخصص دین نیستم، متوجه خیلی چیزها نمیشوم، اما امام سجاد (ع) توی سر من جایگاه متفاوتی دارند و همان راه باریک خداوند متعال برای زنده نگه داشتن اسلام هستند. ایشان برای من یک نشانه امید هستند.
این روزها وقتی میترسم، وقتی نگران میشوم، وقتی اوضاع خیلی به هم میریزد، به این فکر میکنم که اوضاع هرقدر هم خراب و راه هرقدر هم باریک بشود، باز هم خداوند است که این داستان را مینویسد، خداوندی که تمام جمعیت اربعین این سالها را که میبینید از همان راه باریک هزاروچهارصد سال پیش عبور داده است.