مانیکونه از خرداد ۱۴۰۲ آمد؛ درست قبل از جام ملتهای آسیا. با تجربهای که از اینتر، لاتزیو، بوردو و حتی تیم ملی سوئیس داشت، شد مغز متفکر بخش دفاعی و سازماندهی تیم. قلعهنویی روی او و گالیاردی حساب ویژهای باز کرده بود؛ ترکیبی از فوتبال ایتالیایی (فشرده، حسابشده، ضدحمله) با روحیه ایرانی که در مقدماتی و جام ملتها تا حد زیادی جواب داد. حالا که کمتر از چهار ماه به شروع جام جهانی مانده، رفتن او ضربهای است به همان نقطهای که تیم ملی باید در آن قوی عمل میکرد. جالب اینجاست که جدایی بیش از دو هفته پیش اتفاق افتاده، حتی در بازیهای اخیر پیزا مقابل ورونا و میلان روی نیمکت بوده، اما در ایران کسی چیزی نگفت. فدراسیون و قلعهنویی سکوت کردند.
واقعیت این است که تغییر اساسی تاکتیک در این زمان کوتاه عملاً ناممکن است. قلعهنویی مجبور است روی همان پایه قبلی ادامه دهد؛ شاید با تنظیمات جزئی. گالیاردی حالا نقش اول را میگیرد، احتمالاً یک مربی ایرانی (از داخل کادر فعلی یا بیرون) میآید تا جای خالی را پر کند. اما این بیشتر پانسمان است تا تقویت واقعی. تیم ملی در حالی راهی جام جهانی میشود که یکی از معدود نقاط قوت کادر خارجیاش کمرنگ شده.
در بالاترین سطح فوتبال ملی هم چنین جداییهایی ممکن است؛ کافی است قرارداد درست نوشته نشده باشد یا پیشنهاد جذاب برسد. حالا همه منتظرند ببینند قلعهنویی چطور این خلأ را مدیریت میکند. زمان کم است و حاشیهها زیاد. پیزا را انتخاب کرد یا ایران را ترک کرد؟ هر دو جواب درست است؛ اما برای تیم ملی مهم حفظ انسجام است.