مرضیه ترابی | شهرآرانیوز؛ عصر سلطانسنجر سلجوقی را آغاز دوران فروپاشی اقتدار سلجوقیان در ایران میدانند. این دودمان که از سال ۴۲۹ قمری و با به قدرت رسیدن «طغرل» استیلای خود را بر بخش مهمی از غرب آسیا تثبیت کرد و بزرگترین قلمرو حکمرانی را در ایران پس از اسلام به وجود آورد، بر پایه ساختار ملوکالطوایفی اداره میشد. وابستگیهای پیچیده خاندانی میان سلاجقه نیز سهم مهمی در کسب و توزیع قدرت سیاسی در نظام حکومتی آنان داشت.
سلجوقیان که اصلالتا از تُرکان منطقه فرارودان (ماوراءالنهر) بودند، برای اداره امور به کمک دیوانسالاران ایرانی احتیاج مبرمی داشتند و به این ترتیب، برخی از این دیوانسالاران این خطه دیرپا، همچون خواجه نظامالملک طوسی در شکل دادن به نظام مالی، اداری و حتی فرهنگی و نظامی عصر سلجوقی، نقشی محوری پیدا کردند. با این حال، با مرگ خواجه و سپس، ملکشاه سلجوقی که باید او را مهمترین و قدرتمندترین فرمانروای سلجوقی بدانیم، ساختار حکمرانی به تدریج از هم گسیخته شد و هر بخش از قلمرو سلاجقه، به دست یکی از افراد این خاندان افتاد.
در این شرایط، «احمد سنجر» بعد از غلبه بر برادرانش «محمود»، «برکیارُق» و «محمد»، بالاخره بر شرق ایران مستولی شد و به این ترتیب، حکومت خراسان بزرگ و بخشهایی از ایران به وی تعلق گرفت و لقب «سلطان» را از آن خود کرد. با این حال، بخش عمده فعالیتهای نظامی و سیاسی او در خراسان رقم خورد. همزمان با آغاز حکومت وی بر این منطقه، تکاپوهای اقوام «غُز» که تُرکانی از منطقه فرارودان بودند، افزایش یافت و باعث شد که سلطان سلجوقی، بارها ناچار به مصاف با آنها شود.
سنجر در یکی از همین مصافها و در سال ۵۴۸ قمری، به دست غُزها اسیر شد و مدت سه سال را در اسارت آنها گذراند تا آنکه در نهایت در ۵۵۱ قمری موفق به فرار شد، اما کمتر از یک سال بعد، در ۵۵۲ قمری، در شهر مرو درگذشت و همانجا به خاک سپردهشد. نقل است که مقبره وی در سال ۶۱۷ قمری و در جریان هجوم مغولان ویران شد، اما امروزه بنایی در مرو با عنوان «مقبره سلطان احمد سنجر» وجود دارد که ظاهرا در ادوار بعدی ساخته شدهاست.
دوران حکومت سلطان سنجر بر خراسان، بسیار طولانی بود و چیزی بیش از نیم قرن به درازا کشید. او حتی پیش از آنکه به فرمانروایی سلاجقه برسد و سلطان شود، بر خراسان حکمرانی داشت و مشهد، بخشی از محدوده حکومت وی محسوب میشد. قدر مسلم آن است که سنجر اعتنای چندانی به عُمران و توسعه مشهد نداشتهاست؛ آنچه با نام کاشیهای سنجری در حرم رضوی شهرت دارد، مربوط به دوره سلطان سنجر نیست و در میانه عصر تسلط خوارزمشاهیان، در سال ۶۱۲ قمری و به دست توانای «ابوزید» و حمایت مالی «عبدالعزیز بن آدم» (ملقب به حسامالدوله، از رجال دولت خوارزمشاهی) ساخته و نصب شدهاست.
مسئله توجه نکردن سنجر به موضوع توسعه عمرانی و حمایت از موقعیت و جایگاه مشهد، صرفنظر از ریشههای اعتقادی، میتواند به دغدغه مدام دفع حملات مهاجمان به خراسان هم مربوط باشد.
در دوران سنجر، رفتار با شیعیان چندان ملایم نبود. دلیل این رویکرد را تکاپوهای اسماعیلیان در کوهستانهای داخل ایران دانستهاند که از زمان حیات «حسن صباح» (همعصر با ملکشاه سلجوقی)، همچون استخوان لای زخم باقی مانده و دردسرآفرین شدهبودند. این مسئله باعث شد که خواجه نظامالملک دست به تغییرات آموزشی سختگیرانه بزند و مدارس علمیه آن عصر از پرداختن به علوم و عقاید دیگر مذاهب، منع کند. با این حال، نگاه به همه گروههای شیعه یکسان نبود.
خواجه نظامالملک که خود در نوغان طوس به دنیا آمدهبود و از نزدیک با معارف شیعه اثنیعشری آشنایی داشت – و حتی نقل است که یک شب ملکشاه را برای عبادت و تمرکز در تصمیمگیری به حرم امام رضا (ع) برد – از پذیرفتن دیوانسالاران پیرو مذهب امامیه خودداری نمیکرد و برخی از آنان مانند شرفالدین ابوطاهر قمی را به کار دیوانی میگماشت و به آنها اعتماد میکرد.
ابوطاهر یکی از دیوانسالارانی است که در دوران بعد از ملکشاه و خواجه نظامالملک، امکان بقای سیاسی یافت. او برای مدتی وزیر سلطان سنجر سلجوقی شد. عصر وزارت ابوطاهر را، دوران توسعه عمرانی مشهد مقدس در عصر سلجوقی دانستهاند. بنابراین، آنچه به عنوان فعالیتهای عمرانی در مشهد عصر سنجر اتفاق میافتد، بیشتر مرهون تلاشهای ابوطاهر قمی و دوستان شیعه وی، همچون خاندان دیلمی «آلکاکویه» است که برخی از آنها بر مناطق مرکزی ایران، مانند یزد، حکومت داشتند.
هجوم سال ۵۱۰ قمری به مشهد و کشتار زائران و مجاوران توسط تعدادی از ناصبیها، آن هم در حالی که سلطان سنجر ظاهرا در «طُرُق» اردو زدهبود و قائدتا باید به این اقدام واکنش نشان میداد – و ظاهرا نداد! – باعث شد که شرفالدین ابوطاهر قمی شخصا دست به کار شود و با همراهی تعدادی از سیاسیون و ثروتمندان پیرو مذهب امامیه، دست به بازسازی و توسعه مشهد بزند که در آن زمان – چنانکه مقدسی پیش از این تاریخ اشاره کردهاست – هنوز حالت «شهرچه» داشت و فاقد بارویی بود که بتواند در مواقع حساس، حافظ جان زائران و مجاورانش باشد.
به این ترتیب، نخستین باروی مشهد در این دوره ساختهشد و افزون بر آن، بنای گنبد را که برخی مربوط به دوران پیش از اسلام – و عصر استقرار کُنارنگ طوس در این بنا – میدانند و در دوره غزنوی، طبق گزارش «تاریخ یمینی» و به فرمان سلطان محمود بازسازی شدهبود، به دستور شرفالدین ابوطاهر قمی از اساس مرمت کردند.
این اقدام چندان در تاریخ شهرت یافت که برخی مانند «نوروزعلی بسطامی» در کتاب «فردوسالتواریخ» (نخستین کتاب جامع تاریخ شهر مشهد)، ساخت گنبد حرم مطهر را به ابوطاهر قمی منسوب کرده و اصولا به انکار وجود گنبد پیش از این تاریخ پرداختهاست.
ابوطاهر بعد از بازسازی گنبد و ساخت باروی شهر که برای جلوگیری از هجومهای احتمالی به مشهد ساخته شد، سنگ بنای مقبره خود را گذاشت و در نزدیکی روضه منوره، جایی که امروز – به طور حدودی – در قسمتی از باغ رضوان قرار میگیرد، ساختمانی آبرومند به عنوان مقبره خودش بنا نمود و بر آن املاکی را وقف کرد. این بنا، تا اوایل دهه ۱۳۱۰ خورشیدی باقی بود و سپس، طبق گزارش احتشام کاویانیان در «شمسالشموس»، به دستور محمدولی اسدی و با ترتیبی که مجال بیان آن در این مقال نیست، ویران شد.
از دیگر اقدامات عمرانی عصر سلطان سنجر در شهر مشهد، میتوان به توسعه کاروانسراهای شهر اشاره کرد. تعداد زائران، با وجود حملات غُزها، همچنان زیاد بود. نباید از یاد ببریم که زائران تنها از میان شیعیان امامی مذهب نبودند و همه مذاهب اسلامی، زیارت مرقد مطهر امام رضا (ع) را امری ستوده و دعا زیر قبه آنحضرت را مقرون به استجابت میدانستند.
نصیرالدین بن حمزه طوسی (درگذشته ۵۶۰ قمری) در کتاب مشهور «الثاقب فیالمناقب» گزارشی جالب از تلاش «انوشیروان زرتشتی»، فرستاده حاکم خوارزم نزد سلطانسنجر، برای ورود به حرم مطهر رضوی آوردهاست که نشان میدهد حتی غیرمسلمانان در آن عصر، مشتاق ورود به این مکان مقدس و زیارت قبر مطهر امام رضا (ع) بودهاند. از سوی دیگر، علاوه بر مدارس علمیه منسوب به شیعیان، برخی از مدارس مربوط به دیگر مذاهب اسلامی نیز، در اطراف حرم رضوی وجود داشت و بعدها، به تعداد آنها اضافه شد.
نمونههای قابل ارائه اینگونه مدارس، شامل مدرسه «دو در» و «پریزاد» است که به دوره تیموری و دو سده بعد از دوران مورد بحث ما در این گزارش مربوط میشود. به همین دلیل، توسعه کاروانسراها برای اتراق زائران و مسافران، امری بدیهی و اقدامی طبیعی در این دوره تاریخی بود.
خواجه نظامالملک سنگ بنای کاروانسرای بزرگی را در جنوب حرم رضوی گذاشت که در دوره تیموری به قسمتی از جبهه غربی صحن مسجد گوهرشاد تبدیل شد. در عهد سلطانسنجر و با تلاش دیوانسالاران و افراد خیّر، به ویژه واقفین، کار توسعه این کاروانسراها ادامه پیدا کرد.
مشهد، هنوز جمعیت زیاد و زیرساختهای مناسب را برای پذیرایی از مسافران نداشت و بسیاری از زائران، برای اقامت باید به نوغان میرفتند و این فاصله طولانی میان نوغان و حرم رضوی، در عمل زیارت را برای برخی از آنها دشوار میکرد. به همین دلیل، توسعه کاروانسراها ضرورت داشت و البته با جدیت دنبال شد.
آنچه میتوان به طور خلاصه از این گزارشهای پراکنده، اما قابل استناد و نسبتا دقیق دریافت، شتاب فرایند توسعه عمرانی در مشهد عصر سلطانسنجر سلجوقی است؛ آنگونه که خاطره این توسعه در ادوار بعدی نیز، باقی ماند و سنت مربوط به آن، در اواخر عصر سلجوقی و به دنبال آن، در دوره اقتدار خوارزمشاهیان و البته تقارن این مسئله با رقابت میان خوارزم و بغداد، جدی گرفته شد.
مشهد در عصر سلطان سنجر، هنوز در قامت یک شهر تجلی نکردهبود، اما بیشک مهمترین زیارتگاه مورد احترام همه مسلمانان و حتی پیروان دیگر ادیان در ایرانِ شرقی محسوب میشد. موقعیتی که به تدریج، جایگاه مشهد را از عرصه فرهنگی و دینی، به سوی سیاست و حکمرانی هم سوق داد و در عصر تیموری، آن را به یکی از شهرهای مهم و تأثیرگذار خراسان و چند قرن بعد، در عهد افشاریه، مشهد را به پایتخت ایران تبدیل کرد.