وقت تماشای خودمان است

  • کد خبر: ۴۱۷۶۳۸
  • ۰۵ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۵:۴۱
وقت تماشای خودمان است
«خب، این همه دویدم، حالا کجا ایستاده‌ام؟» این سؤال را آرام از خودم پرسیدم؛ همان‌طور که باد، برگ‌های خشکیده را در حیاط مدرسه به این‌سو و آن‌سو می‌برد.

«خب، این همه دویدم، حالا کجا ایستاده‌ام؟» این سؤال را آرام از خودم پرسیدم؛ همان‌طور که باد، برگ‌های خشکیده را در حیاط مدرسه به این‌سو و آن‌سو می‌برد. انگار که خودم هم یکی از همان برگ‌ها بودم؛ رهاشده در باد زندگی، گیج از جهت و مقصد. مدت‌ها بود که حس می‌کردم در من چیزی گم شده است؛ نه گم‌شده‌ای که بشود در بازار پیدا کرد یا با جست‌و‌جو در اینترنت یافت.

نه، گم‌شده‌ای درونی، در نگاه من به خودم. جوان‌تر که بودم، گاهی سعی می‌کردم خودم را به دیگران یا حتی به خودم ثابت کنم، اما بیشتر احساس می‌کردم از حقیقت وجودم دور می‌شوم و عجیب اینکه، دقیقا وقتی از این دویدن‌های بیهوده خسته شدم و ایستادم، انگار که گوشه‌ای از حقیقت، خودش را نشان داد.

شاید خودشناسی، همان توقف ناگهانی درمیان هیاهو باشد؛ همان لحظه‌ای که دیگر نمی‌توانی و نمی‌خواهی نقش بازی کنی؛ همان وقتی که دیگر خسته از «بودن آن‌گونه که باید باشی»، دلت می‌خواهد «آن‌گونه که هستی» را ببینی؛ و عرفه، درست همین دعوت بزرگ است؛ روزی که خدا از ما «کمال مطلق» را نمی‌خواهد، که این خود، حجابی است بر خود واقعی‌مان، بلکه از ما می‌خواهد که خودمان را، خود ناقص، خود نیازمند، خود گاه‌خطاکارمان را، ببینیم و بپذیریم.

به خودم گفتم: «واقعا دنبال چه هستی؟» پاسخ، ساده‌تر از تمام پیچیدگی‌هایی بود که در ذهنم ساخته بودم: «آرامش.»، اما نه آن آرامش سطحی که با پوشاندن زخم‌ها حاصل می‌شود؛ آرامشی که از درک خود می‌آید؛ آرامشی که در لحظه سکوت بعد از اعتراف، وقتی دیگر نقابی بر چهره نداری، پیدا می‌شود.

این روزها، وقت آن است که نگاهی عمیق‌تر به خود بیندازیم. منظورم قضاوت و سرزنش نیست، شناخت است. چه کسی هستم من، فراتر از نقش‌هایی که بازی می‌کنم؟ چه چیزی مرا واقعا خوشحال می‌کند، نه آنچه جامعه یا دیگران می‌گویند؟ چه ترس‌هایی در من ریشه دوانده است که مانع پرواز روحم می‌شود؟

دعای عرفه، همین پنجره گشوده به‌سوی خویشتن است. وقتی امام‌حسین (ع) در آن صحرا، با خدا سخن می‌گوید، تنها از خدا نمی‌خواهد، بلکه در دل آن نجواها، خودش را هم می‌شناسد. می‌شناسد که چقدر کوچک است دربرابر عظمت او، و چقدر نیازمند رحمت اوست. این شناخت از روی ضعف نیست، بلکه از سر درک حقیقت است؛ انگار که انسان، تا خودش را در آیینه احتیاج نبیند، عظمت بی‌نیاز خدا را هم درست درک نمی‌کند.

شاید باور نکنید، اما همین نگاه دوباره به خود، می‌تواند در را به‌سوی راه‌حل باز کند؛ راه‌حلی که در خود ما نهفته است؛ راه‌حلی که در پذیرش همین ناقص‌بودن‌هاست؛ اینکه بپذیریم «من همه‌چیز را نمی‌دانم، اما می‌توانم بفهمم.» «من همیشه قوی نیستم، اما می‌توانم از خدا کمک بخواهم.» «من گاهی اشتباه می‌کنم، اما می‌توانم توبه کنم و دوباره شروع کنم.»

این پذیرش، قدرت است، نه ضعف. این صداقت با خود، شجاعت است، نه تسلیم. وقتی خودمان را با تمام خط‌وخال‌هایمان ببینیم، آن وقت دیگر نیازی به پنهان کردن نداریم. آن وقت است که می‌توانیم با خدا، نه به‌عنوان بنده‌ای که می‌خواهد خودش را خوب جلوه دهد، بلکه به‌عنوان بنده‌ای که به حقیقت نیازش آگاه است، سخن بگوییم.

عرفه، روز «توقف» است؛ توقفی که در آن، صدای بلند هیاهوی بیرون، آرام می‌گیرد و صدای آرام درون، شنیده می‌شود. روز «تماشای» خود است؛ نه با نگاه دشمن، بلکه با نگاه یک دوست مهربان که می‌داند قرار است با کمک یک دوست بزرگ‌تر (خدا)، خودش را بهتر بسازد.

این روزها، فرصتی است تا از این گریز همیشگی از خود، دست برداریم. فرصتی است تا به چشم‌های خودمان در آیینه نگاه کنیم و بگوییم: «سلام! من اینجا هستم؛ و وقت آن است که با تو، با حقیقت تو، آشنا شوم.»

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.