دیروز یکی از دوستانم حرف جالبی زد که تا الان هم ذهنم را درگیر کرده است. میگفت: «گاهی آدم با تو مینشیند و حرف میزند، بعد میبیند که چقدر حالش خوب شده، چقدر دلش آرام گرفته...» البته او به من لطف داشت، اما این حرف باعث شد من به یک نکته خیلی مهمتر فکر کنم؛ اینکه اصلا ما چرا اینجاییم؟ چرا خدا ما را خلق کرده است؟
به نظرم دلیل اصلی این است که ما رشد کنیم. انگار یک سفر درونی برایمان طراحی شده است؛ یک مسیر مشخص با تمام هیجانها و چالشهای خودش، که هدفش این است که ما در هر قدم، کاملتر و پختهتر شویم. شاید بپرسید: «خب، رشد کنیم که چه شود آخرش؟» راستش را بخواهید، خدا جواب ته ماجرا را بهتر میداند، اما یک نکته کلیدی در این میان هست: «ما از او آمدهایم و قرار است به او هم برگردیم.» همانطور که امامعلی (ع) خیلی زیبا در حکمت۴۵۶ نهجالبلاغه میفرمایند: «خدا رحمت کند کسی را که بداند از کجا آمده است، در کجا قرار دارد و بهسوی کجا میرود!»
شاید برای شما هم پیش آمده باشد که با کسی حرف بزنید و حس کنید چقدر به او شبیه هستید. انگار که افکارتان، نگاهتان به زندگی و حتی مدل حرف زدنتان یکی است. همین حس شباهت، باعث میشود ساعتها کنار هم بنشینید و بدون خستگی حرف بزنید. چقدر این همدلی و همزبانی زیباست!
خب، حالا بیایید ببینیم این ارتباطی با رابطه ما با خدا دارد یا خیر. خدا مسیرهایی را به ما نشان داده است تا درواقع، شبیه او شویم. وقتی ما ویژگیهای مثبت و الهی را در خودمان میریزیم -مثلا مهربانی، گذشت، صداقت و دانش- درواقع داریم به آن «رنگ خدایی» نزدیک میشویم؛ همان چیزی که قرآن از آن یاد میکند: «صِبْغَه اللَّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَه.» یعنی رنگ و صبغه الهی؛ «و کیست بهتر از خدا که رنگ او را به ما بدهد؟» پیامبر اکرم (ص) نیز دقیقا همین نکته را میفرمایند که: «به اخلاق و صفات خدا آراسته شوید.»
هربار که ما ویژگیهای مثبت را در خودمان پرورش میدهیم، درواقع داریم به اصل خودمان نزدیک میشویم و همینجاست که آن حس تنهایی و بیقراری همیشگی، شروع به کم شدن میکند. وقتی به اصل خودمان نزدیک میشویم، دیگر احساس نمیکنیم در این دنیا رها شدهایم.
فکر کنید به بچهای که گم شده است؛ چقدر دلشوره دارد و فقط منتظر است تا دوباره پدر یا مادرش را پیدا کند. به محض اینکه آنها را پیدا کند، تمام دنیا برایش آرام میشود. ما هم در این دنیا، گاهی مثل همان کودک گمشده هستیم. اما وقتی در مسیر رشد و شباهت به خدا قدم برمیداریم، درواقع داریم بهسمت خانه و آغوش امن خودمان، حرکت میکنیم.
این همان آرامشی است که دوستم از آن حرف میزد. این آرامش، نتیجه مستقیم نزدیک شدن به کسی است که ما از او هستیم و به او بازمیگردیم. آفرین بر کسی که میداند مسیرش بهسوی اوست!
امامعلی (ع) میفرمایند: «رَحِمَ اللَّهُ امْرَأً عَرَفَ مِنْ أَیْنَ، وَفِی أَیْنَ، وَإِلَى أَیْنَ: خدا رحمت کند کسی را که بداند از کجا آمده است، در کجا قرار دارد و بهسوی کجا میرود!» (نهجالبلاغه، حکمت۴۵۶)، چون همانطور که قرآن میفرماید: «ای انسان! تو با تلاش بهسوی پروردگارت میروی و سرانجام او را ملاقات خواهی کرد.»
درنهایت، اگر در این مسیر طولانی، دلت برای آرامش تنگ شد، یادت باشد که تنها راهش همین است: «آگاه باشید که تنها با یاد خدا دلها آرام میگیرد.» این سفر، زیباترین تجربهای است که میتوانیم داشته باشیم؛ سفری که در آن، در نهایت شباهت و آرامش، خودمان را درکنار خالقمان پیدا میکنیم.