اول وقت بعد از صبحانه میرفتیم منزل بیبیجان سیدهخانمی که با آن کیف معروف نمازش هر وعده قبل از اذان میدیدیمش که راهی مسجد میشود بعد با پدرم میرفتیم منزل سیدی که معروف بود به سیدجانباز، مهاجر افغانستانی که در دوران دفاع مقدس جانباز شده بود.
خاطرم هست یکبار همسرش که خود از سادات بود و بیبی صدایش میکردیم درحالی که اسکناسهای تانخورده دویستتومانی را عیدی میداد عذرخواهی کرد که کم است، اما خانم همسایه گفت: اختیار دارید برکت جیب است.
اسکناسهای نو تانخورده که گاهی ارزش مادی داشت و گاه نداشت تبدیل شده بودند به مجموعهای از اسکنانس گوشه آلبوم و کیف پولم که هنوز بعد این همه سال برای برکتش نگه داشتهام.
سالها به همین منوال گذشت و بعدها با فلسفه عید غدیر آشنا شدم و کمکم متوجه معنای ولایت شدم و ولایت برایم واژه آشنایی شد، از مذهب شنیدم. از حجهالوداع پیغمبر (ص) خواندم. از مولا امیرالمومنین (ع) و جمله معروف پیغمبر که فرمودند:
مَنْ کُنْتُ مَوْلاَهُ فَهَذَاعلیٌّمَوْلاَهُ
در جلسات مسجد با ولایت فقیه آشنا شدم و حتی مطالعاتی دراینباره داشتم. حالا امسال در آستانه عید ولایت هستیم و ولی عزیزمان، پدر مهربان امت در کنارمان نیست و ما به فرزند خلفشان اقتدا کردهایم.
روزهای اول شهادت آقا، بلاتشبیه گاهی به شهادت مولا امیرالمؤمنین (ع) فکر میکردم که بعد از شهادت ایشان گرچه وجود بابرکت امام حسن (ع) آرام دل بیقرار مردم بود ولی مردی دنیا را ترک گفته بود که بی او ستونهای عالم به لرزه افتاده بودند.
عید غدیر امسال رنگ و بوی متفاوتی دارد. امسال در کنار گرامیداشت عید ولایت بناست بیعت کنیم با رهبر عزیزمان مجتبی خامنهای. همچنین عید غدیر امسال مصادف است با رحلت امام خمینی (ره) و بناست در کنار بیعت با امام جدید بار دیگر با آرمانهایی خمینیکبیر (ره) نیز بیعت کنیم.
امسال عید غدیر با اینکه عزاداریم، اما باز هم این جشن بزرگ را گرامی میداریم؛ و من به این فکر میکنم برای مراسماتی که دعوت شدهام شعر جدیدی بنویسم یا همین شعری که قبلا برای مولا امیرالمومنین سرودهام را بخوانم!
با تو پیدا کرد عالم درکی از پیدا شدن
هست دنیا در پیات از لحظۀ دنیا شدن
از نخستِ آفرینش، رود دنبالت دوید
در سرش افتاده بود اندیشۀ دریا شدن
یک نفس خورشید برگشت از مسیر و باز سوخت
روز از شوق تماشا در تبِ فردا شدن
صبح خلقت، بانگِ قد قامت که برمیداشتی
موجها میسوختند از اشتیاقِ پا شدن
در کسی شانیت مولا شدن غیر از تو نیست
آنچنان که با زنی ظرفیت زهرا شدن
چشم بیدارت گواهم در شب سخت مبیت
از تو میآید فقط آئینۀ طاها شدن
خط پیشانی نوشتم مدحت اولاد توست
این غبارای آینه! دارد سرِ خوانا شدن
خواندهام من تک تک قاموسها را، نام تو
ترجمانش میشود بالاتر از معنا شدن
ما لبیتر کردهایم از وصف نامت یا علی
آب دریا کی میان کوزه خواهد جا شدن؟