سلوک فردی امامخمینی (ره) را نمیتوان فصلی مجزا از حیات علمی و عملی ایشان دانست، بلکه ستون فقرات و روح حاکم بر تمام ابعاد زندگی، تدریس، مبارزه و حکومتداری آن حکیم الهی است. زمانی که به امام گفتند براساس چه منطقی شما یک نفر میخواهی دربرابر این حکومت با این قدرت بایستی، ایشان این آیه را تلاوت کردند: «قُلْ إِنَّما أَعِظُکُمْ بِواحِدَه أَنْ تَقُومُوا لِلّهِ مَثْنى وَ فُرادى ثُمَّ تَتَفَکَّرُوا.» این سیره بر چند رکن استوار بود که در ادامه به آنها میپردازیم.
محوریترین رکن سیره امام، نگاه توحیدی فراگیر بود. برای ایشان، «لا الهالاالله» یک شعار خشک کلامی نبود، بلکه تنها راه رهایی انسان از همه بتهای درونی و بیرونی بود. در نگاه او، اولین قدم سلوک الیالله، شکستن بت «خودبینی» و «هوای نفس» است. این باور در عمل او چنان تجلی داشت که هرگز برای خود قدرت و شوکت دنیوی طلب نکرد.
جمله مشهور «با دلی آرام و قلبی مطمئن و ضمیری امیدوار به فضل خدا، از خدمت خواهران و برادران مرخص [میشوم]و بهسوی جایگاه ابدی سفر میکنم»، خلاصه همان نگاه توحیدی است که مرگ را نه فنا بلکه ملاقات محبوب میبیند. این توحید عملی، موتور محرک شجاعت و صلابت کمنظیر او بود؛ زیرا از هیچ قدرتی جز خدا هراسی نداشت.
بنیانگذار انقلاب اسلامی ایران، وارث سنتی بود که در آن، فقه و عرفان نهتنها در ستیز نیستند، بلکه شریعت، پوسته محافظ و هدایتگر طریقت و حقیقت است. او ثابت کرد که میتوان در اوج فقاهت، یک عارف واصل بود و در عین سیر در ملکوت، به جزئیترین مسائل سیاسی و اجتماعی پرداخت.
کتابهایی، چون «مصباحالهدایه» و تعلیقه بر «فصوصالحکم» از عمق عرفانی او حکایت دارد و «تحریرالوسیله» از تبحر فقهیاش. اما تلفیق این دو در شخصیت امام، نسخهای نوین برای حوزههای علمیه پیچید: عارفی که در مبارزه با طاغوت، «جهاد اکبر» را در «جهاد اصغر» متجلی میساخت. از اینرو، نمازهای شبانه و مناجاتهای عاشقانه او، منبع تغذیه روحیاش برای ایستادگی دربرابر ابرقدرتها بود.
در سیره امامخمینی، بازگشت به قرآن و سنت، تنها یک توصیه اخلاقی نبود، بلکه یک راهبرد معرفتی و انقلابی بود. او قرآن را کتاب انسانسازی و سیاست معرفی میکرد و مهجوریت آن را بزرگترین مصیبت امت اسلامی میدانست. تفسیر سوره حمد و نیز استنادهای مکرر به آیات جهاد، هجرت و استضعاف در بیانیههایش، نشان میداد که جهان را از پشت پنجره وحی مینگرد. سیره او به ما میگوید که معرفت قرآنی، صرفا انباشت ذهنی اطلاعات نیست، بلکه باید به «ایمان» تبدیل شود و ایمان نیز به «عمل صالح» و قیام برای خدا بینجامد.
یکی از شاخصترین ابعاد سیره امام خمینی (ره)، شکستن مرز تصنعی میان عرفان و سیاست بود. او که خود سالها دروس عرفان نظری را در قم تدریس میکرد، بهصراحت اعلام کرد که اسلام بیتفاوت به سرنوشت مسلمانان نیست. برای او، «ولایتفقیه» نه یک فرضیه صرفا سیاسی، بلکه ادامه منطقی همان سلسله ولایت معنوی انبیا و اولیاست.
حاکم اسلامی باید درکنار تخصص در فقه، از تهذیب نفس و بصیرت معارفی بهرهمند باشد. این باور، سیاست را از بازیچهای قدرتطلبانه به عرصهای برای اقامه حق و عدالت، تبدیل کرد و به حوزههای علمیه، تلنگر زد که انزوا و ترک امربهمعروف سیاسی، خیانت به میراث انبیاست.
سیره امام (ره)، معلممحور و اخلاقبنیان بود. او بیش از آنکه به «آموزش تعلیمات دینی» بهعنوان مواد درسی بیندیشد، به «تربیت انسان دینباور» اهتمام داشت. شاگردپروریاش در فلسفه و عرفان، پیش از انقلاب اسلامی، نسلی را تربیت کرد که درد دین و مردم را توأمان داشتند. پیامهای اخلاقی و عرفانی او به فرزندش سیداحمد، یا نامههایش به عروسش که سرشار از مواعظ سلوکی است، چهره یک پیر طریقت را نشان میدهد که بزرگترین جهاد را در غلبه بر هوای نفس میداند. او خطاب به همگان میگفت: «عالم شدن چه مشکل، آدم شدن محال نیست.» و این آدمسازی، لبّ لباب سیره معارفی او بود.
معرفت حقیقی در سیره امام، به استغنای طبع از دنیا میانجامید. سادهزیستی او چه در دوران تبعید در نجف و نوفللوشاتو و چه در جماران تهران، زبانزد خاصوعام بود. این سادهزیستی، یک ژست سیاسی نبود، بلکه محصول نگاه معرفتیاش به دنیا بهعنوان «مزرعه آخرت» بود. او مردم را نه بهعنوان رعیت، که بهعنوان صاحبان اصلی انقلاب میدید و احترام عجیبی برای فقرا و مستضعفان قائل بود و این را از منبع معرفتی «کرامت انسانی» در اسلام میگرفت. شعارهایش از جنس فهم مردم بود، اما عمقی معرفتی داشت؛ آنجا که میگفت: «میزان، رأی ملت است.»