به گزارش شهرآرانیوز؛ این وضعیت را باید کنار محدودتر شدن کارتهای آزاد جایگاهها و دشوارتر شدن دسترسی به بنزین با نرخ معمول گذاشت. نتیجه روشن است: صف، معطلی، خستگی و شکلگیری احساس کمبود.
اما سؤال اینجاست: آیا واقعاً با کمبود بنزین مواجهیم؟
ما در جنگ چهلروزه، در شرایطی که پالایشگاهها و تأسیسات نفتی کشور در معرض حمله دشمن بودند و بخشی از زیرساختهای انرژی آسیب دیده بود، چنین وضعیتی را در جایگاههای سوخت تجربه نکردیم. آن روزها کشور درگیر یک جنگ واقعی بود؛ اما امروز، در شرایطی که دستکم انتظار میرود شبکه توزیع سوخت باید آمادگی بیشتری داشته باشد، مردم برای چند لیتر بنزین باید ساعتها در صف بایستند.
این تناقض، طبیعی است که سؤال ایجاد کند.
نمیتوان و نباید بدون سند گفت که کمبود بنزین «ساختگی» است؛ اما وقتی نازلها از مدار خارجاند، کارتهای آزاد محدود شدهاند و صفها طولانیتر میشوند، این شائبه به وجود میآید که بخشی از احساس کمبود، محصول شیوه عرضه و مدیریت توزیع است، نه الزاماً کمبود واقعی سوخت؛ و اینجاست که دولت باید پاسخ بدهد:
بنزین واقعاً کم شده، یا دسترسی به آن عمداً یا سهواً سختتر شده است؟
اگر مشکل فنی و مدیریتی است، چرا باید مردم هزینه آن را با وقت و اعصاب خود بپردازند؟ و اگر سیاست جدیدی برای مدیریت مصرف و تغییر قیمتها در پیش گرفته شده، چرا شفاف و صریح با مردم در میان گذاشته نمیشود؟
مردم با تصمیم سخت هم میتوانند کنار بیایند؛ اما با ابهام، صف و احساس اینکه شاید ابتدا باید کمبود را تجربه کنند تا بعد به قیمت بالاتر تن بدهند، بهسختی کنار میآیند.
گاهی آنچه مردم را عصبانی میکند، گرانی نیست؛ احساس بازی با آنهاست.