یادی از حسین پورحسین، روزنامه‌نگار و پژوهشگر سینما | مرد پشت‌صحنه

  • کد خبر: ۴۴۴۵۶۷
  • ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۰:۳۷
یادی از حسین پورحسین، روزنامه‌نگار و پژوهشگر سینما | مرد پشت‌صحنه
هم‌زمان با روز سینما یادی کرده‌ایم از حسین پورحسین، روزنامه‌نگار و پژوهشگری که در ثبت تاریخ سینمای مشهد نقش داشت​.

مریم شیعه | شهرآرانیوز؛ ته دلش خالی می‌شود. باعجله سراغ لباس‌هایش می‌رود. آنجا هم نیست. همه‌جا را گشته است. از میز خیاط‌خانه گرفته تا لابه‌لای پارچه‌ها و الگو‌های کاغذ. دفترچه نیست که نیست. یک دفترچه کاهی چهل برگ به کار کسی نمی‌آید، اما برای پسر نوجوان سیزده، چهارده‌ساله‌ای که دور از زادگاهش و در شلوغی تهران کار می‌کند، همه‌چیز است.

از معدود دارایی‌هایی است که مال خودش است؛ مال خود خودش. صفحه‌های دفترچه را با اسم بازیگرها، کارگردان‌ها و خلاصه‌هایی از فیلم پر کرده است. قشنگی روزهایش همین فیلم‌دیدن‌های گاه و بیگاه است. خیاط‌خانه حوالی چهارراه مهنا در لاله‌زار است؛ جایی که سینماها، تماشاخانه‌ها، کافه‌ها و دفتر مجلات هنری فاصله چندانی با یکدیگر ندارند. در‌های لاله‌زار رو به جهان تازه‌ای باز می‌شوند. 

روز‌ها پارچه را اندازه می‌گیرد، نخ را از سوزن عبور می‌دهد و کت‌وشلوار مشتریانی را آماده می‌کند که بعضی از آنها بازیگر سینما هستند. صاحب خیاط‌خانه هم دستی در بازیگری دارد. همین آشنایی، گاهی راه پسرک را به استودیو‌ها یا سالن‌های نمایش باز می‌کند. بعضی فیلم‌ها را مجانی می‌بیند. بعد، به خیاط‌خانه بازمی‌گردد و دیده‌هایش را توی همان دفتر کاهی چهل‌برگ خلاصه می‌کند.

مهمان اوستاخیاط، یکی از نویسندگان مجلات مشهور بود. رفته بود برای اوستا و مهمانش، چای بگیرد. برگشته بود و دفترچه غیبش زده بود. وقتی سراغش را از این و آن گرفت، گفتند آقای نویسنده دفترچه را با خودش برده است. چند روز بعد برای پس گرفتن دفترچه راهی دفتر مجله «ستاره سینما» می‌شود.

دفتر مجله نزدیک خیاط‌خانه است، اما سخت است که راهش بدهند. ماجرا را توضیح می‌دهد. آقای مرتضوی، سردبیر مجله، دفترچه را از کشوی میزش بیرون می‌آورد. می‌خندد و به او می‌گوید «خب یادداشت‌هایت را برای ما هم بیاور!». خشکش می‌زند. یادداشت؟ چه اسم غریبی. او هرچه دوست داشت می‌نوشت. 

از هر چیزی که خوشش می‌آمد و نمی‌آمد. بی‌ادا و اطوار. مرتضوی باز با لبخند می‌گوید یادداشت‌هایش را چاپ کرده است. توی صفحه «رویداد»، بدون آنکه خودش خبر داشته باشد. از در مجله بیرون می‌رود و پاهایش روی زمین نیست. چسبیده است به سقف آسمان. پسرک قرار است تا آخر عمر جایی بین پرده نقره‌ای سینما و بوی کاغذ زندگی کند؛ خودش، اما هنوز خبر ندارد!

از لاله‌زار تا مشهد

حسین پورحسین، روزنامه‌نگار، مدیر سینما و پژوهشگری که بخش مهمی از عمرش را صرف ثبت تاریخ سینمای مشهد کرد. او فعالیت مطبوعاتی خود را از حدود سال‌۱۳۴۰ آغاز کرد. مدتی خیاطی و نوشتن را هم‌زمان پیش برد و برای نشریات مختلف مطلب فرستاد. حتی روزنامه اطلاعات از او دعوت به همکاری کرد.

سال‌ها بعد، پس از ازدواج به مشهد بازگشت. خیاطی را کنار گذاشت و روزنامه‌نگاری، حرفه اصلی‌اش شد. رفته‌رفته در مطبوعات مشهد، شناخته شد. سال‌ها بعد مسئولیت سرویس فرهنگی هفته‌نامه شهرآرا را برعهده گرفت. جوان‌تر‌ها را تعلیم می‌داد. آنها را می‌دید. همان‌طور که یک روز، یک نفر خودش را دید.

زندگی حرفه‌ای او فقط به نوشتن درباره سینما محدود نماند. در سال۱۳۵۸ برای مدیریت سینمایی در قائم‌شهر فرستاده شد. سینما پس از بازسازی، فعالیتش را از سر گرفته بود و او تلاش می‌کرد فیلم‌هایی را نمایش دهد که شورای بازبینی شهر با آنها موافق بود.

پس از واگذاری سینما به دادستانی، او در سمت خود باقی ماند. نام سالن نیز به «سینما قدس» تغییر کرد. همین تجربه، مسیر ورود رسمی‌اش را به مدیریت سینما باز کرد. ابتدا مسئول سینما‌های مازندران شد. بعد به مشهد بازگشت و معاونت امور سینمایی بنیاد مستضعفان و جانبازان در خراسان بزرگ را برعهده گرفت. در بیش از چهل سینما در سراسر کشور مسئولیت گرفت. 

در تمام سال‌های مدیریتش، حتی اجازه نداد یک سالن سینما کارش به تعطیلی بکشد. مرحوم پورحسین تجربه بازیگری هم داشت. او سال ۱۳۷۰ در فیلم سینمایی «خانه خلوت» به کارگردانی و تهیه‌کنندگی مهدی صباغ‌زاده سینماگر مشهدی ایفای نقش کرد و با کسانی، چون عزت‌ا... انتظامی، نیکو خردمند، فاطمه گودرزی و جهانگیر فروهر هم‌بازی شد.

در سال ۱۳۷۳، مردی که روزی روزگاری آرزویش حضور در سینما بود، سینما ساخت. «شهر قصه» جایی حوالی خیابان گلشهر بود. می‌خواست سینما را به همه‌جای شهر ببرد، نه فقط به مرکز آن. پورحسین چهار سال بعد آن را فروخت تا رؤیایی بزرگ‌تر را دنبال کند. زمین بزرگی خرید، تا مجموعه‌ای سینمایی با پنج سالن بسازد، اما بدشانسی آورد و همه سرمایه‌اش، به‌جای ساخت سینما، صرف اموری شد که فکرش را هم نمی‌کرد. زیر زمین، به‌جای خاک، انبوهی از زباله مدفون شده بود و هرچه داشت و نداشت را به پای خارج کردن زباله‌ها گذاشت و پروژه به ثمر نرسید.

ثبت آنچه می‌گذشت

اگر پردیس سینمایی طلاب رؤیای ناتمام حسین پورحسین بود، کتاب «صد سال سینما در مشهد» بخش به‌ثمرنشسته همان دغدغه به شمار می‌آمد. او فهمیده بود سینما فقط فیلم‌هایی نیست که روی پرده می‌آیند؛ ساختمان‌ها، آپاراتچی‌ها، مدیران سالن، تماشاگران، صف‌های بلیت و حتی خاطراتی که دهان‌به‌دهان منتقل می‌شوند نیز بخشی از تاریخ آن هستند.

او برای نوشتن این کتاب به اسناد و گفت‌و‌گو با کسانی رجوع کرد که سال‌های دور سینمای مشهد را به یاد داشتند. کوشیده بود تاریخ سینما را از منظر شهری بنویسد؛ یعنی نشان دهد هر سالن چگونه با یک خیابان، محله و گروهی از تماشاگران پیوند داشته است.۳۰آبان ۱۳۹۹، زندگی حسین پورحسین به پایان رسید. پردیس طلاب همچنان ناتمام ماند، اما آن دفتر چهل‌برگ کاهی، انگار در ابعادی بزرگ‌تر باقی ماند.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.