مریم شیعه | شهرآرانیوز؛ هیچ وقت روبه روی دوربین نبود. در تمام این سالها کمتر حاضر به گفتوگو میشد. او را با تخلص «سالک مشهدی» میشناسند. حالا روبه روی دوربین نشسته است تا از کتابی بگوید که برای هر ورقش هفتهها زمان صرف شده. این کتاب، ماحصل هجده سال، روز و شب اوست. تقریبا به اندازه فاصله تولد یک کودک تا رسیدنش به جوانی.
روی یکی از صفحه ها، بالا حرف «چ» ضمه کوچکی نشسته است؛ «چُن». همین علامت به ظاهر ناچیز، جان کلام کار طولانی اوست. میگوید در زبان روزگار حافظ «چون» و «چُن» الزاما یک کارکرد نداشتهاند؛ یکی ممکن است معنای «چگونه» بدهد و دیگری در جایگاههایی به معنای «زیرا»، «هنگامی که» یا «مانند» بنشیند.
او هجده سال آزگار، به جهان کلمات در سده هشتم سرک کشید تا مطمئن شود آنچه از حضرت حافظ فهمیده است، در صورتهای کهن هم همان معنی را داشته است. میخواهد شعر حافظ درست خوانده شود.
مصححان زیادی از اعراب گذاری دیوان حافظ طفره رفتهاند و مسئولیت کسره ها، فتحهها و ضمهها را برعهده نگرفتهاند، اما او جسارتش را داشت. با دقت به سراغ نشانه گذاری کلمات رفت. او بارها نسخههای خطی، چاپهای سنگی و تصحیحهای مشهور را مرور کرد. ذهنش را به زمانه حافظ گره زد و واژهها را از گذرگاه نسخه ها، زبان سده ها، وزن و موسیقی شعرها عبور داد. از نگاه او، خواجه شیراز «رندی تمام عیار» است؛ شاعری که با تزویر و ریا سر سازگاری ندارد و نمیتوان او را به سادگی در یک تعریف عرفانی، سیاسی یا عاشقانه محصور کرد.
خواهر عبدالکریم سینیچی برای اهل خانه، حافظ میخواند. در این خانه اشعار سعدی، فردوسی و دیوان خواجه شیراز به گوش تک تک اعضا آشنا بود. از همان کودکی ذوق شعر داشت. جهان شعر را عمیقا دوست داشت. با دقت گوش میداد و واژ ههای تازه و خوش آهنگ را گوشه ذهنش نگه میداشت. میگفت با حافظ بزرگ شده است.
میگفت دل بستگی اش به او، قصه امروز و دیروز نیست. شعر برای او به خواندن محدود نماند. تخلص «سالک مشهدی» را بر گزید و رباعی سرود. شاعری جسور بود؛ جسور و آزاده. شاعران خراسان او را با این دو ویژگی به یاد میآورند. در سال۱۳۷۱ و هنگامی که مادرش از دنیا رفت، سیدجلال الدین آشتیانی، محمدرضا حکیمی و محمدرضا شفیعی کدکنی در شمار امضاکنندگان آگهی تسلیت او بودند.
جامعه فکری و ادبی خراسان او را میشناخت. او یار دیرین مهدی اخوان ثالث بود. وقتی گرفتاریهای زندگی مانع حضورش در جلسات ادبی میشد، اخوان ثالث به دیدنش میآمد. نقطه عطف فعالیت او در مراکز پژوهشی بود. مدتی در پژوهشکده عاشورا کار کرد؛ جایی که گردآوری و خرید نسخههای خطی بخشی از فعالیتهای آن بود.
زمانی در پژوهشکده ادبیات، در جایگاه معاون و در کنار موسوی گرمارودی، فعالیت کرد. مواجهه مستمر با نسخههای کهن، علاقه قدیمی اش را به یک پروژه جدی تبدیل کرد. سال۱۳۸۲ کار منظم روی دیوان حافظ آغاز شد. از آن پس، خواندن دیگر فقط همراهی با شعر نبود؛ به جست وجویی فرساینده میان اختلاف نسخهها تبدیل شد. پروژهای که از خاطره حافظ خوانی خواهر بزرگتر آغاز شده بود، هجده سال بعد به کتابی بیش از هفتصد صفحه رسید.
حاصل هجده سال پژوهش عبدالکریم سینیچی، به تصحیحی از دیوان حافظ به نام «حافظ سالک» منجر شد. کتاب را انتشارات مرندیز در مشهد منتشر کرد؛ اثری ۷۱۹صفحهای که خبر انتشار و معرفی آن در سال ۱۴۰۱ منتشر شد و شمارگانش هزار نسخه بود. کتاب با هزینه شخصی سینیچی به چاپ رسید. به گفته سینی چی حدود ۸۶۶ غزل به حافظ نسبت داده شده است، اما خودش ۵۶۶ غزل را حافظانهتر تشخیص داده و در مجموعه برگزیده است.
یکی از اصلیترین اختلافات در تصحیح دیوان حافظ و در میان حافظ پژوهان، همین تشخیص شعرهای اصیل از ابیات و غزلهای الحاقی است. او همچنین در مصاحبهای گفته است در ترتیب غزلها به قراردادهای رایج وفادار نماند. غزل «الا یاایها الساقی» را صرفا به دلیل شهرت تاریخی اش در آغاز دیوان نگذاشت و برای جایگاه اشعار، به نظام موردنظر خودش تکیه کرد.
تصحیح هوشنگ ابتهاج (سایه) را از دیگر روایتها حافظانهتر میدانست؛ چون باور داشت شاعری که خود تجربه جدی سرودن دارد، موسیقی و منطق درونی کلام حافظ را بهتر احساس میکند. در عین حال، در دوازده مورد، انتخاب احمد شاملو را درستتر تشخیص داد و از کوشش مصححانی، چون محمد قزوینی، پرویز ناتل خانلری، سلیم نیساری و بهاءالدین خرمشاهی نیز غافل نبود. قرار بود «حافظ سالک» تنها جلد نخست یک مجموعه چهارجلدی باشد.
جلد دوم به واژه نامه زبان سده هشتم اختصاص داشت؛ واژههایی که در روزگار حافظ معنایی داشتهاند و در زبان امروز معنای دیگری یافتهاند. جلد سوم برای مقایسه تفصیلی نسخههای خطی سده نهم طراحی شده بود و جلد چهارم باید تاریخ عصر حافظ، مناسبات سیاسی و فرهنگی زمانه او و ارتباطش با شاعران هم عصر را بررسی میکرد، اما انتشار سه جلد دیگر یا تصحیح نسخه نخست کتاب برای این شاعر مشهدی همچنان میسر نشده است.