قالیباف، رئیس مجلس، در حساب کاربری خود در شبکه ایکس نوشته است که اگر در آمریکا 2دیوار فرضی کشیده شود، یکی از نیویورک تا ساحل غربی و دیگری از لسآنجلس تا ساحل شرقی، مجموع طول این 2دیوار به ۷هزارو۷۵۵ کیلومتر میرسد که همچنان حدود 1000کیلومتر کمتر از مجموع مرزهای ایران است. او تأکید کرده است که محاصره کشوری با چنین طول مرزهایی امکانپذیر نیست. توئیت رئیسمجلس بیانگر یک واقعیت در حوزه روابط بینالملل درباره اهمیت جغرافیاست. تحولات جنگسومتحمیلی و بستهشدن تنگه هرمز و تأثیر آن بر اقتصاد جهانی نشان داد که برخلاف نظر برخی که معتقدند تکنولوژی اهمیت جغرافیا را کمرنگتر کرده است، همچنان این فاکتور عاملی تأثیرگذار بر معادلات بینالمللی است. «تیم مارشال» در کتاب «جبر جغرافیا» میگوید که جغرافیا مانند فرهنگ، سیاست و... از عواملی است که بر وضعیت کشورهای جهان تأثیر میگذارد. بسیاری از قدرتها و سیاستها وابسته به جغرافیا هستند. براساس تحلیلی که تیم مارشال در کتاب جبر جغرافیا ارائه میکند، اهمیت ایران فقط به موقعیت منطقهای امروز محدود نیست، بلکه ریشه در واقعیت جغرافیای جهان دارد. ایران در حاشیه شمالی تنگههرمز قرار گرفته است؛ گذرگاهی که یکی از حیاتیترین گلوگاههای انرژی جهان بهشمار میرود. بخش بزرگی از تجارت انرژی جهان از تنگههرمز عبور میکند، جاییکه موقعیت جغرافیایی به ایران اجازه داده بر آن مسلط باشد. در منطق ژئوپلیتیک، کشورهایی که در کنار چنین گلوگاههایی قرار دارند، بهطور طبیعی در معادلات قدرت و امنیت بینالمللی جایگاهی ویژه پیدا میکنند.
اما اهمیت ایران فقط به تنگههرمز محدود نمیشود. همانطور که مارشال توضیح میدهد فلات ایران از دیرباز پل زمینی میان شرق و غرب بوده است؛ مسیرهایی که از آسیای مرکزی و چین به بینالنهرین، آناتولی و سپس اروپا میرسیدند، ناگزیر از این سرزمین عبور میکردند. بههمیندلیل، ایران در طول تاریخ بخشی از شبکه ارتباطی بزرگی بوده که در قالب «راه ابریشم» شناخته میشد. این جایگاه ارتباطی باعث شده ایران نه در حاشیه، بلکه در میانه یکی از مهمترین مسیرهای تبادل کالا، فرهنگ و قدرت قرار گیرد.
ایران در تـقـاطـع مـحـورهـای شرق-غرب و شمال-جنوب قرار دارد و از طریق فلات ایران، آسیای مرکزی و قفقاز به خاورمیانه و مدیترانه متصل میشود و ازسویدیگر به اقیانوس هند و خلیجفارس دسترسی دارد. بههمیندلیل این سرزمین در عمل به یک گذرگاه طبیعی میان حوزههای ژئوپلیتیکی متفاوت تبدیل شده است. این کارکرد ارتباطی در نقاط پیرامونی ایران نیز دیده میشود. استان خوزستان در پیوند با حوزه عربی غرب آسیا، استان سیستانوبلوچستان در اتصال به اقیانوس هند و مسیرهای دریایی شرق، خراسانرضوی در ارتباط با افغانستان، آسیای مرکزی و روسیه و آذربایجان غربی و شرقی در مسیر قفقاز و اروپا قرار دارند. چنین نقاطی عملا دروازههایی هستند که ایران را به محیط پیرامونی چندگانه خود متصل میکنند؛ کشوری که در چنین تقاطعی قرار دارد، بهطور طبیعی در شبکهای از رقابتها و تعاملات منطقهای قرار میگیرد. بههمیندلیل هرقدر تلاش شود از طریق محاصره دریایی به ایران فشار سیاسی و اقتصادی وارد شود، موقعیت جغرافیاییاش امکان کماثر کردن این فشارها را به او میدهد.
برایناساس وسعت سرزمینی، تنوع جغرافیایی و پراکندگی مراکز ثقل ایران، محاصره نظامی و حتی فشار حداکثری اقتصادی را به معادلهای پرهزینه برای آمریکا تبدیل کرده است. در جغرافیایی که چهارگوشه فعال دارد، دروازههای متعدد بهسوی جهان دارد، فشار از یک مسیر، به معنای بستهشدن همه راهها نیست. هرراهبردی که در آمریکا طراحی شود، اگر این واقعیت را نادیده بگیرد و ایران را همچون کشوری تکمسیر و محاصرهپذیر فرض کند، بیش از آنکه یک برنامه عملیاتی باشد، از پیش محکوم به شکست خواهد بود.