از گوشهی پرده بیرون را نگاه میکنم. پنجره تا جایی که جا دارد باز است و نسیم ملایمی که در گرمای خورشید داغ شده است به داخل اتاق میتابد.
کد خبر: ۱۵۵۴۴۲ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۱/۲۶
چفت شیشه جلو تاکسی، روی داشبورد یک کیسه شفاف گره زده نایلونی بود. مقداری آب توش بود و دو ماهی کوچک قرمز.
کد خبر: ۱۵۴۹۲۵ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۲/۲۳
یا این آینههای کوفتی تصویر را درست نشان نمیدهند یا اصلا ما آدمها توی آینه درست نگاه نمیکنیم.
کد خبر: ۱۵۴۵۳۴ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۲/۲۱
دانههای برف دانهدانه داشت از آسمان پایین میریخت و هوا را حسابی یخ و برفی کرده بود. کلاغسیاهه نه لانه داشت، نه غذا.
کد خبر: ۱۵۳۸۰۵ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۲/۲۰
به نظر من، خوشبختی مثل آب است: آرام، زیبا و ملایم، دلچسب و خوشرنگ، جذاب و گرانبها، و من خوشبختم.
کد خبر: ۱۵۳۷۶۹ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۱/۲۹
دیگر تصمیمم را گرفتهام. فردا حتما مثل مامان و بابا روزهام را کامل میگیرم.
کد خبر: ۱۵۳۷۵۱ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۱/۱۷
گوشی اش را از توی جیبش د رآورد. جست وجو کرد زیارت عاشورا با صدای فرهمند و دکمه پلی را زد و گذاشت روی سینه مسعود.
کد خبر: ۱۵۲۷۶۹ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۲/۱۰
اتوبوس پشت ترافیک ظهرگاهی گیر کرده بود و آرام آرام و متر به متر پیش میرفت. هواگرم شده بود و دِرمقابل راننده باز بود. یک پرنده خاکستری رنگ هراسان از در وارد شد جوری که انگار تحت تعقیب پرندهای شکاری باشد.
کد خبر: ۱۵۲۵۹۰ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۲/۰۹
اتفاقی که امشب برای من افتاد مثل یک معجزه بود، معجزهای که هیچ وقت از ذهنم پاک نمیشود.
کد خبر: ۱۵۲۵۱۷ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۱/۲۲
بابابزرگ پیمان و پریا به خانهی آنها آمده بود. مادر برای افطار آش رشته پخته بود. پیمان گفت: «میشه امشب روی پشت بوم افطار کنیم؟»
کد خبر: ۱۵۲۴۹۵ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۱/۲۰
در هر شهری که قدم میگذاشتیم و با اهالی اش اختلاط میفرمودیم اصرار اکید داشتند که شهرشان مرکز کاینات است و خداوند در هیچ جای دیگری شهری، چون شهر آنها خلق نکرده است.
کد خبر: ۱۵۲۳۲۲ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۲/۰۸
برای ما که از دیوارهای صاف هم بالا میرفتیم قلاب گرفتن یک امر حیاتی و ژئوپولتیک بود.
کد خبر: ۱۵۲۱۳۸ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۲/۰۷
شبکه AMC، با انتشار یک تصویر از آغاز رسمی مراحل تولید سریال فرعی مجموعه The Walking Dead «مردگان متحرک» با محوریت شخصیتهای ریک و میشون خبر داد.
کد خبر: ۱۵۱۷۶۲ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۲/۰۶
آقا مستقیم؟ - راننده تاکسی- از سمت داخل- در جلو را باز کرد و گفت: بفرمایید، ایشالا هممون صراط مستقیم بریم! بیا بالا عزیز.
کد خبر: ۱۵۱۳۳۷ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۲/۰۲
بعد سالها نقره خانم وانت سوار شدیم، یاد از جوانی کردیم، کیفور شدیم، یکان خواننده خوش صدایی هم توی آن ماسماسک ماشین میخواند.
کد خبر: ۱۵۱۱۸۳ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۲/۰۱
هرکجای جهان، مسئولی پشت میزش نشسته باشد باید بداند که روزی... ساعتی... و دقیقهای میرسد که او بیاید و آرام به در شیشهای دفترش تقه بزند و وارد شود.
کد خبر: ۱۵۰۹۰۵ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۳۰
امسال حس و حال عجیبی دارم. انگار توی دلم یک پنجره به آسمان باز شده است.
کد خبر: ۱۵۰۵۵۶ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۱/۱۵
اسم من الهام است و خیلی خوشحالم که دیگر به سن تکلیف رسیدهام و توانستم امسال برای اولینبار یک روزهی کامل بگیرم.
کد خبر: ۱۵۰۵۴۹ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۱/۳۱
سلام بچهها! به کارگاه نمایشنامهنویسی خوش آمدید! امروز میخواهیم با هم یک نمایش بازی کنیم.
کد خبر: ۱۵۰۵۳۵ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۱/۲۷
سلام حرفی زیباست. پذیرفتن آغازی دوباره و از راه رسیدن حس و حالی تازه است.
کد خبر: ۱۵۰۵۳۳ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۱/۱۳