درباره نویسنـده
قاسم رفیعا

قاسم رفیعا

شاعر و طنزپرداز

شاعر و طنزپرداز

تعداد مطالب ۵۷
بازدید کل مطالب ۷۱,۷۰۳
کامنت های مطالب ۰

آخرین مطالب قاسم رفیعا

اولین کسی که کشتم!

اولین کسی که کشتم!

عمو کلبه حسن فقط دوست داشت برود مکه و رفته بود، ولی هروقت موقع نماز، تلویزیون کوچکشان خانه خدا را نشان می‌داد، باز چشم هایش پراشک می‌شد.
کد خبر : ۱۳۴۳۱۰
۱۴۰۱/۰۸/۲۱ - ۱۸:۲۷
ما بدو، حاج رضا بدو

ما بدو، حاج رضا بدو

راستش بهار که رفته بودم قنات، بالای باغ باقرزاده‌ها در استخر طبیعی، داخل قنات، ماهی‌های درشتی دیده بودم و با خودم فکر می‌کردم حالا که آب کم شده است، حتما می‌شود ماهی گرفت.
کد خبر : ۱۳۳۳۹۵
۱۴۰۱/۰۸/۱۶ - ۱۴:۵۳
راهنمای مقصد خرو!

راهنمای مقصد خرو!

آن روز کوله‌ها را برداشتیم و راه افتادیم. اول با اتوبوس رفتیم جاغرق و پیاده به سمت کردینه به راه افتادیم.
کد خبر : ۱۳۳۰۱۰
۱۴۰۱/۰۸/۱۴ - ۱۷:۵۲
لباس‌هایی که همیشه کهنه بودند

لباس‌هایی که همیشه کهنه بودند

تا دوازده سیزده سالگی لباسی مخصوص خودم نداشتم. ما چهار تا برادر بودیم که لباس‌ها را به نوبت تنمان می‌کردیم
کد خبر : ۱۳۲۵۶۲
۱۴۰۱/۰۸/۱۱ - ۱۴:۳۴
آن مرد که بود؟

آن مرد که بود؟

از دوران بچگی هر موقع که می‌گفتیم کوه، منظورمان رفتن به پینه ور بود.
کد خبر : ۱۳۲۲۰۹
۱۴۰۱/۰۸/۰۹ - ۱۷:۵۵
شهادت باباعلی

شهادت باباعلی

زندگی مان را وقف هنر کردیم. از اول ابتدایی رفتیم توی گروه سرود و درحالی که معنی و حتی تلفظ درست خیلی از سرود‌ها را نمی‌دانستیم، آن‌ها را می‌خواندیم.
کد خبر : ۱۳۱۷۹۷
۱۴۰۱/۰۸/۰۷ - ۱۵:۱۳
ما توی صف قد کشیدیم

ما توی صف قد کشیدیم

بعد از این همه سال، هنوز وقتی در جایی می‌بینم مردم توی صف ایستاده اند، اگر وقت داشته باشم، چنددقیقه‌ای می‌روم داخل صف و لذت می‌برم.
کد خبر : ۱۳۱۰۲۲
۱۴۰۱/۰۸/۰۲ - ۱۴:۲۲
خاطرات مدرسه

خاطرات مدرسه

کلاس اول بودم که انقلاب شد. قبل از عید که رفتیم مدرسه، خانم معلم‌ها بی حجاب بودند. بعد عید، چندتایی باحجاب شده بودند.
کد خبر : ۱۳۰۷۴۲
۱۴۰۱/۰۷/۳۰ - ۱۵:۳۲
ما همچنان بچه مانده بودیم

ما همچنان بچه مانده بودیم

هر فصلی بازی خودش را می‌آورد. یک دفعه می‌دیدی همه کاغذباد درست می‌کنند و می‌روند تپه‌های اطراف...
کد خبر : ۱۳۰۲۶۹
۱۴۰۱/۰۷/۲۷ - ۱۴:۴۲
بازی به قصد کشت!

بازی به قصد کشت!

کودکی و نوجوانی ما به دو قسمت قبل از خلق فوتبال و بعد خلق فوتبال تقسیم می‌شد.
کد خبر : ۱۲۹۹۶۵
۱۴۰۱/۰۷/۲۵ - ۱۳:۴۷
دریا نامرده

دریا نامرده

قاسم رفیعا - شاعر و طنزپرداز
کد خبر : ۱۲۹۵۷۴
۱۴۰۱/۰۷/۲۳ - ۱۴:۴۵
ما از درخت می‌افتادیم

ما از درخت می‌افتادیم

قاسم رفیعا - شاعر و طنزپرداز
کد خبر : ۱۲۹۲۵۷
۱۴۰۱/۰۷/۲۰ - ۱۵:۴۴
جعبه‌ای که جادویمان کرد

جعبه‌ای که جادویمان کرد

تو کوچه آسیا فقط کل میرزا تلویزیون داشت. آن هم کمدی بود، ولی سیاه و سفید. همه جمع می‌شدند خانه کل میرزا و حوادث انقلاب را‌ می‌دیدند.
کد خبر : ۱۲۸۵۹۹
۱۴۰۱/۰۷/۱۶ - ۱۸:۰۸
غوطه

غوطه

ما شنا را از استخر‌های خاکی شروع می‌کردیم. به این معنی که خودمان چند سنگ را توی رودخانه می‌گذاشتیم.
کد خبر : ۱۲۸۰۲۱
۱۴۰۱/۰۷/۱۱ - ۱۷:۱۰
میرزامحمد (قسمت دوم)

میرزامحمد (قسمت دوم)

هر روز که از کوچه سرازیر می‌شدم می‌دیدم بی بی نگران دم در ایستاده.
کد خبر : ۱۲۷۷۰۷
۱۴۰۱/۰۷/۰۹ - ۱۷:۴۶
بچه محله امام رضایُم

بچه محله امام رضایُم

قاسم رفیعا - شاعر و طنزپرداز
کد خبر : ۱۲۶۴۷۲
۱۴۰۱/۰۶/۳۰ - ۱۶:۵۹
پرده برداشتن از یک راز اربعینی

پرده برداشتن از یک راز اربعینی

قاسم رفیعا - شاعر و طنزپرداز
کد خبر : ۱۲۶۱۵۳
۱۴۰۱/۰۶/۲۸ - ۱۸:۱۴
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.
آخرین اخبار پربازدیدها چند رسانه ای عکس
Start Google Analytics Code <-- End Google Analytics Code -->