درباره نویسنـده
حامد عسکری

حامد عسکری

شاعر و نویسنده

تعداد مطالب ۲۲۳
بازدید کل مطالب ۶۷۸۰۴
کامنت های مطالب ۰

آخرین مطالب حامد عسکری

امان از آخرین‌ها...

امان از آخرین‌ها...

همان‌طوری که حواسمان هست توی عکس‌هایمان خوش‌عکس باشیم رمضان و بهار فرصتی است برای خوش‌شدن، خوش‌اخلاق، خوش‌برخورد، خوش‌زبان، خوش‌قول.
کد خبر : ۳۲۲۸۴۷
۱۴۰۳/۱۲/۲۸ - ۱۴:۵۱
شب قدری چنین شریف و عزیز

شب قدری چنین شریف و عزیز

تماس گرفتند و گفتند که «دعوتی، بیا». گل از گلم شکفت و گفتم «چشم» ولی بلیت گیرم نیامد.
کد خبر : ۳۲۲۶۵۷
۱۴۰۳/۱۲/۲۷ - ۱۶:۳۵
خانه تکانی بهشت

خانه تکانی بهشت

تجربه کار در حرم تجربه عجیبی است که با وجود سختی هماهنگی‌هایش، با وجود بعضی گیرو‌گرفت‌های متداول دم در‌ها و وقت ورودها، اما تکرارناشدنی‌اش دل‌چسب است.
کد خبر : ۳۲۲۱۷۶
۱۴۰۳/۱۲/۲۵ - ۱۵:۲۲
جای خالی بعضی‌ها

جای خالی بعضی‌ها

به کودکی متوقف شده آن بچه‌ها فکر می‌کنم، به پیتزا‌ها و کروسان‌های نخورده‌شان، به تام و جری‌ها و باب اسفنجی‌های ندیده‌شان، به پارک‌های نرفته و تاب‌های نخورده‌شان ... به اینکه سفاکان و اهریمنان کودک‌کش نه دین دارند نه وطن نه انسانیت.
کد خبر : ۳۲۱۸۶۹
۱۴۰۳/۱۲/۲۳ - ۱۳:۴۰
مطرب مهتاب‌رو

مطرب مهتاب‌رو

تقریبا هر روز می‌بینمش و احتمالا فردا پس فردا بروم پیشش و باب رفاقت را بازکنم و یخ گفت‌و‌گو را بشکنم و رفیق بشویم.
کد خبر : ۳۲۱۷۳۰
۱۴۰۳/۱۲/۲۲ - ۱۷:۰۵
سمفونی کلاغ‌ها در بهشت

سمفونی کلاغ‌ها در بهشت

گفتم کلاغ‌ها دارند در حرم غوغا می‌کنند، چه قشنگ است که اینها هم امام رضایی‌اند، یاد ترانه محسن‌جان چاوشی افتادم که ترانه یک کلاغ روسیاه را خوانده است و چیزی که می‌رفت به سمت بحران شدن را به یک اتفاق دراماتیک تبدیل کردیم.
کد خبر : ۳۲۱۴۱۷
۱۴۰۳/۱۲/۲۱ - ۱۳:۳۵
پری‌ها دروغ نمی‌گویند

پری‌ها دروغ نمی‌گویند

یک کار بانکی اداری واجب باعث شد دیروز بعد از برنامه بنشینم توی پرواز و بیایم تهران و دوباره دیشب برگشتم مشهد.
کد خبر : ۳۲۱۱۷۴
۱۴۰۳/۱۲/۲۰ - ۱۵:۰۸
سر قرار نوکری امام رئوف (ع)

سر قرار نوکری امام رئوف (ع)

خادم سر سفره سحری می‌گفت و اشک می‌ریخت که بچه‌های همکارمان می‌گفتند مادرمان تمام کرد، منتظر ماندیم پدرمان خدمتش تمام شود و بیاید خداحافظی کند.
کد خبر : ۳۲۰۵۷۱
۱۴۰۳/۱۲/۱۸ - ۱۳:۱۱
جهان قند است

جهان قند است

سومین سحری بود که قسمتم می‌شد جلو دوربین حضور داشته باشم. دیروز بعد از افطار مصطفی آمد دنبالم و رفتیم یکی دوتا پیراهن گرفتم که تنوع لباسی داشته باشم.
کد خبر : ۳۲۰۳۷۵
۱۴۰۳/۱۲/۱۶ - ۱۵:۴۳
سه، دو، بسم الله

سه، دو، بسم الله

پنج دقیقه باید پلاتو بگویم، به مردم رمضان را تبریک می‌گویم، ازشان التماس دعا می‌کنم و با جمله هرساله‌ام می‌رویم توی برنامه: بازکن دکان که وقت عاشقی است.
کد خبر : ۳۱۹۹۴۰
۱۴۰۳/۱۲/۱۴ - ۱۴:۳۷
باز کن دکان که وقت عاشقی است

باز کن دکان که وقت عاشقی است

اگر مشهد هستید و یکی از شب‌های رمضان حرم بودید از دو ساعت به اذان تهران بیاید صحن آزادی، چند تصویربردار با شال و کلاه و دوربین به دست دارند توی صحن می‌چرخند و زنده تصویر می‌گیرند، این‌ها گروه ما هستند. 
کد خبر : ۳۱۹۷۱۱
۱۴۰۳/۱۲/۱۳ - ۱۴:۲۶
شکستن شیشه عطر

شکستن شیشه عطر

یک خبرنگار سوئیسی از من پرسید چرا گریه می‌کنی؟ گفتم در عزای مردی گریه می‌کنم که در طول سخنرانی‌هایش حتی یک دروغ نگفت.
کد خبر : ۳۱۸۳۵۲
۱۴۰۳/۱۲/۰۶ - ۱۳:۰۳
قطره‌های اشک و گریه‌های آسمان

قطره‌های اشک و گریه‌های آسمان

بیست‌و‌چهار ساعتی هست که برای مراسم تشییع سید حسن نصرالله و سید هاشم صفی‌الدین وارد بیروت شده‌ام. شب رسیدیم بیروت و ده شب خوابیدم و پنج‌و‌نیم صبح بیدار شدیم برای رفتن به جنوب لبنان.
کد خبر : ۳۱۸۲۰۶
۱۴۰۳/۱۲/۰۵ - ۱۸:۴۸
صل علی سه‌ترکه، گلوبالی و وطن

صل علی سه‌ترکه، گلوبالی و وطن

یک شارژ موبایل آمده‌ام مشهد. صبح گوشی را از شارژ کشیدم و نشستم توی تاکسی، آمدم فرودگاه و امشب هم قرار است برگردم.
کد خبر : ۳۱۷۴۹۹
۱۴۰۳/۱۲/۰۱ - ۱۷:۳۴
من گوزن نری بودم در جنگل شهر

من گوزن نری بودم در جنگل شهر

در کتاب بلند بیهقی حکایتی است که ابوالفضل دبیر آن را «در مرگ فرزندمحمد در کرمان» نام گذارده است.
کد خبر : ۳۱۷۰۹۳
۱۴۰۳/۱۱/۲۹ - ۱۷:۱۶
او می‌آید و آن روز دیر نیست

او می‌آید و آن روز دیر نیست

جهان پر از نشانه‌های اوست و حضورش. ولی این‌قدر پلک‌هایت سنگین می‌شود و جهانت تیره و خاموش که هر‌قدر، بیشتر از او نشانه‌گذاری و کد می‌بینی کمتر می‌بینی‌اش. 
کد خبر : ۳۱۶۲۹۴
۱۴۰۳/۱۱/۲۵ - ۱۷:۵۳
اهالی کوچه بهمن | همان مردم

اهالی کوچه بهمن | همان مردم

آقا ذبیح یک چرخ بزرگ لبو سرخ و براق را روی طبق گذاشته بود و با ملاقه آب لبو را روی لبو‌ها می‌ریخت و بخار شیرین لبو‌ها به هوا بر می‌خواست.
کد خبر : ۳۱۶۱۰۰
۱۴۰۳/۱۱/۲۴ - ۱۵:۰۱
این رسم کثیف متداول

این رسم کثیف متداول

خبرکشی و زیرآب‌زنی و بد گفتن پشت سر شمر هم نکن. من مهم‌ترین کتک عمرم را آنجا خوردم، بزرگ‌ترین درس زندگی‌ام را پدر با ضرب کمربندش طوری به من فهماند که تا همین امروز بدان پای‌بندم.
کد خبر : ۳۱۳۲۳۰
۱۴۰۳/۱۱/۱۰ - ۱۳:۰۳
درس اول: رعایت انسان

درس اول: رعایت انسان

من یک پدرم. پدر بودن تا یک سنی شخص بودن است و از یک سنی به بعد می‌شود یک مفهوم. در پدر بودن همیشه حس ناکافی بودن داری.
کد خبر : ۳۱۰۶۱۵
۱۴۰۳/۱۰/۲۴ - ۱۷:۱۶
جعبه سیاه خاطرات

جعبه سیاه خاطرات

تلویزیون یکی از قسم‌های راست ما بود، یکی از محکم‌ترین دلیل‌های ما بود. دکتری را که تلویزیون نشان بدهد بهترین دکتر جهان بود.
کد خبر : ۳۱۰۳۳۵
۱۴۰۳/۱۰/۲۳ - ۱۴:۳۴
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.
{*Start Google Analytics Code*} <-- End Google Analytics Code -->