همانطوری که حواسمان هست توی عکسهایمان خوشعکس باشیم رمضان و بهار فرصتی است برای خوششدن، خوشاخلاق، خوشبرخورد، خوشزبان، خوشقول.
کد خبر : ۳۲۲۸۴۷
۱۴۰۳/۱۲/۲۸ - ۱۴:۵۱
تماس گرفتند و گفتند که «دعوتی، بیا». گل از گلم شکفت و گفتم «چشم» ولی بلیت گیرم نیامد.
کد خبر : ۳۲۲۶۵۷
۱۴۰۳/۱۲/۲۷ - ۱۶:۳۵
تجربه کار در حرم تجربه عجیبی است که با وجود سختی هماهنگیهایش، با وجود بعضی گیروگرفتهای متداول دم درها و وقت ورودها، اما تکرارناشدنیاش دلچسب است.
کد خبر : ۳۲۲۱۷۶
۱۴۰۳/۱۲/۲۵ - ۱۵:۲۲
به کودکی متوقف شده آن بچهها فکر میکنم، به پیتزاها و کروسانهای نخوردهشان، به تام و جریها و باب اسفنجیهای ندیدهشان، به پارکهای نرفته و تابهای نخوردهشان ... به اینکه سفاکان و اهریمنان کودککش نه دین دارند نه وطن نه انسانیت.
کد خبر : ۳۲۱۸۶۹
۱۴۰۳/۱۲/۲۳ - ۱۳:۴۰
تقریبا هر روز میبینمش و احتمالا فردا پس فردا بروم پیشش و باب رفاقت را بازکنم و یخ گفتوگو را بشکنم و رفیق بشویم.
کد خبر : ۳۲۱۷۳۰
۱۴۰۳/۱۲/۲۲ - ۱۷:۰۵
گفتم کلاغها دارند در حرم غوغا میکنند، چه قشنگ است که اینها هم امام رضاییاند، یاد ترانه محسنجان چاوشی افتادم که ترانه یک کلاغ روسیاه را خوانده است و چیزی که میرفت به سمت بحران شدن را به یک اتفاق دراماتیک تبدیل کردیم.
کد خبر : ۳۲۱۴۱۷
۱۴۰۳/۱۲/۲۱ - ۱۳:۳۵
یک کار بانکی اداری واجب باعث شد دیروز بعد از برنامه بنشینم توی پرواز و بیایم تهران و دوباره دیشب برگشتم مشهد.
کد خبر : ۳۲۱۱۷۴
۱۴۰۳/۱۲/۲۰ - ۱۵:۰۸
خادم سر سفره سحری میگفت و اشک میریخت که بچههای همکارمان میگفتند مادرمان تمام کرد، منتظر ماندیم پدرمان خدمتش تمام شود و بیاید خداحافظی کند.
کد خبر : ۳۲۰۵۷۱
۱۴۰۳/۱۲/۱۸ - ۱۳:۱۱
سومین سحری بود که قسمتم میشد جلو دوربین حضور داشته باشم. دیروز بعد از افطار مصطفی آمد دنبالم و رفتیم یکی دوتا پیراهن گرفتم که تنوع لباسی داشته باشم.
کد خبر : ۳۲۰۳۷۵
۱۴۰۳/۱۲/۱۶ - ۱۵:۴۳
پنج دقیقه باید پلاتو بگویم، به مردم رمضان را تبریک میگویم، ازشان التماس دعا میکنم و با جمله هرسالهام میرویم توی برنامه: بازکن دکان که وقت عاشقی است.
کد خبر : ۳۱۹۹۴۰
۱۴۰۳/۱۲/۱۴ - ۱۴:۳۷
اگر مشهد هستید و یکی از شبهای رمضان حرم بودید از دو ساعت به اذان تهران بیاید صحن آزادی، چند تصویربردار با شال و کلاه و دوربین به دست دارند توی صحن میچرخند و زنده تصویر میگیرند، اینها گروه ما هستند.
کد خبر : ۳۱۹۷۱۱
۱۴۰۳/۱۲/۱۳ - ۱۴:۲۶
یک خبرنگار سوئیسی از من پرسید چرا گریه میکنی؟ گفتم در عزای مردی گریه میکنم که در طول سخنرانیهایش حتی یک دروغ نگفت.
کد خبر : ۳۱۸۳۵۲
۱۴۰۳/۱۲/۰۶ - ۱۳:۰۳
بیستوچهار ساعتی هست که برای مراسم تشییع سید حسن نصرالله و سید هاشم صفیالدین وارد بیروت شدهام. شب رسیدیم بیروت و ده شب خوابیدم و پنجونیم صبح بیدار شدیم برای رفتن به جنوب لبنان.
کد خبر : ۳۱۸۲۰۶
۱۴۰۳/۱۲/۰۵ - ۱۸:۴۸
یک شارژ موبایل آمدهام مشهد. صبح گوشی را از شارژ کشیدم و نشستم توی تاکسی، آمدم فرودگاه و امشب هم قرار است برگردم.
کد خبر : ۳۱۷۴۹۹
۱۴۰۳/۱۲/۰۱ - ۱۷:۳۴
در کتاب بلند بیهقی حکایتی است که ابوالفضل دبیر آن را «در مرگ فرزندمحمد در کرمان» نام گذارده است.
کد خبر : ۳۱۷۰۹۳
۱۴۰۳/۱۱/۲۹ - ۱۷:۱۶
جهان پر از نشانههای اوست و حضورش. ولی اینقدر پلکهایت سنگین میشود و جهانت تیره و خاموش که هرقدر، بیشتر از او نشانهگذاری و کد میبینی کمتر میبینیاش.
کد خبر : ۳۱۶۲۹۴
۱۴۰۳/۱۱/۲۵ - ۱۷:۵۳
آقا ذبیح یک چرخ بزرگ لبو سرخ و براق را روی طبق گذاشته بود و با ملاقه آب لبو را روی لبوها میریخت و بخار شیرین لبوها به هوا بر میخواست.
کد خبر : ۳۱۶۱۰۰
۱۴۰۳/۱۱/۲۴ - ۱۵:۰۱
خبرکشی و زیرآبزنی و بد گفتن پشت سر شمر هم نکن. من مهمترین کتک عمرم را آنجا خوردم، بزرگترین درس زندگیام را پدر با ضرب کمربندش طوری به من فهماند که تا همین امروز بدان پایبندم.
کد خبر : ۳۱۳۲۳۰
۱۴۰۳/۱۱/۱۰ - ۱۳:۰۳
من یک پدرم. پدر بودن تا یک سنی شخص بودن است و از یک سنی به بعد میشود یک مفهوم. در پدر بودن همیشه حس ناکافی بودن داری.
کد خبر : ۳۱۰۶۱۵
۱۴۰۳/۱۰/۲۴ - ۱۷:۱۶
تلویزیون یکی از قسمهای راست ما بود، یکی از محکمترین دلیلهای ما بود. دکتری را که تلویزیون نشان بدهد بهترین دکتر جهان بود.
کد خبر : ۳۱۰۳۳۵
۱۴۰۳/۱۰/۲۳ - ۱۴:۳۴