دعای ام داوود + متن، صوت، اعمال و فضیلت (۱۵ رجب) ویژه‌برنامه‌های حرم مطهر رضوی به مناسبت سالروز رحلت حضرت زینب کبری(س) | جزئیات مراسم دعای ام داوود تولیت آستان قدس رضوی: تبیین دستاوردهای انقلاب مهمترین رسالت طلاب و روحانیون است نفیس‌ترین گنجینه نسخه خطی نهج‌البلاغه و صحیفه سجادیه در موزه آستان قدس افتتاح شد آمادگی حرم مطهر رضوی برای میزبانی باشکوه از زائران اعیاد رجب، شعبان و نوروز تولیت آستان قدس رضوی: استقلال ملی از بزرگترین دستاوردهای انقلاب اسلامی است انقلاب اسلامی، محور 70 اثر در انتشارات به‌نشر آخرین سلام مروری بر نقش محوری حرم مطهر امام رضا(ع) در خروش انقلابی مردم سال ۵۷ جوان مسیحی اهل کشور اسپانیا در حرم حضرت رضا(ع) مسلمان شد اهدای هدایای متبرک به نوزادان متولدشده در سالروز میلاد امام جواد(ع) گلباران و نورافشانی حرم مطهر رضوی در شب میلاد امام جواد (ع) معاون اماکن متبرکه حرم مطهر رضوی منصوب شد روایت زندگانی امام جواد (ع) در «مرا با خودت ببر» به چاپ هفدهم رسید «نسخه‌های نفیس کتب ادبی» رونمایی می شود گروه سرودی که زائران حرم بودند حرم مطهر آماده برگزاری جشن‌های میلاد ابن‌الرضا (ع) می‌شود نگاهی به کتابخانه و موزه ملی ملکبزرگترین موقوفه فرهنگی آستان قدس رضوی درباره تأثیر انقلاب اسلامی بر تشکیل امت اسلامی گرد وجود مطهر رضوی
خبر فوری

نشود فاشِ کسی آنچه میان من و حضرت رضا (ع) است!

  • کد خبر: ۱۳۸۳۷۷
  • ۱۴ آذر ۱۴۰۱ - ۱۸:۴۵
نشود فاشِ کسی آنچه میان من و حضرت رضا (ع) است!
اینجا وقت مدهوشی از همه دنیاست. فرصت یک خلسه کوتاه از روزگار آن بیرون. همه آن بیرون با من داخل می‌آید و دیگر بیرون نمی‌رود. نگرانی‌هایم لابه‌لای قدم‌های زائران گم می‌شود.

نشسته بودم جلو ورودی آسایشگاه دربانان، همان‌جا که دلم گفته بود بنشین! شاید نگاه نوکرانه پیرمرد در آخرین گوشه آفتاب که بقچه‌پیچ می‌شد مرا به آن سمت کشاند و شاید خلوتی کنج دیوار که از آنجا برای من عشرتکده‌ای کوتاه می‌ساخت. در آویختن نگاهم به گنبد چه چیز می‌توانست در سرم وول بخورد؟ چه نگرانی‌ای داشتم؟ روبه‌روی کسی که همیشه هست. غیبت‌ها و نبودن‌ها مال من است.

غفلت‌ها متعلق به بازی‌گوشی من است که از او فراموش می‌کنم. حالا یک امین‌ا... می‌چسبد، شاید هم یک جامعه کبیره. حالا عکس می‌چسبد. نفس به آدم مزه می‌دهد. اینجا وقت مدهوشی از همه دنیاست. فرصت یک خلسه کوتاه از روزگار آن بیرون. همه آن بیرون با من داخل می‌آید و دیگر بیرون نمی‌رود. نگرانی‌هایم لابه‌لای قدم‌های زائران گم می‌شود. منم فارغ از همه‌چیز! انگار خود آمدن حل مشکل است. انگار خود بودنش حل همه نبودن‌هاست. چه از این بهتر؟ دختری به خلوت ما پا می‌گذارد، ولی نمی‌تواند نگاهم را مال خود کند. می‌پرسد: چه انتقادی از حرم داری؟ یک آن می‌خندم.

می‌خواهم بگویم: امام رضا (ع) حاجتم را نمی‌دهد؛ لطفا به ایشان منتقل کنید! یک آن نگاهم دوباره با گنبد متصل می‌شود و از شوخی‌اش هم حیا می‌کنم. می‌گویم: هیچ! لابد امام رضا (ع) گله‌ام را شنید. دوباره سوالش را با تفصیل بیشتری می‌پرسد. فکر می‌کنم. حال من اینجا خوب خوب است. هیچ چیزی نیست که بخواهم بگویم. ذهنم خالی از هر گله‌ای است. همین بودن اینجا خوب است. می‌خواهم بگویم: به امام رضا (ع) بگویید بیشتر مرا به خانه‌اش بخواند! نگاهم گنبدی می‌شود دوباره. اصلا به این دختر جوان چه ربطی دارد که من و حضرت رفیق کی با هم قرار داریم؟

این حرف‌ها راز‌های پس پرده میان ماست. این دعوت‌ها هم یک قرار دونفره میان ماست که نباید فاش کسی شود. این دختر نمی‌تواند کاره‌ای باشد. غریبه است به این رابطه. بدی‌ها یادم نمی‌آید. به نظرم وقت خوبی هم نیست برای غر زدن درباره اطراف و اکناف حرم. می‌گویم: حرفی ندارم! ولی در دلم می‌گذرد: این دختر ساده است! چطور در میان سنگ‌فرش خانه‌اش از میزبانم ناراضی باشم؟ حیف گوشه ذهنم نکرده است که از این مجال اندک دیدار با یار مهربانم برای یافتن کاستی‌ها صرف کنم؟ دلم می‌خواهد افکارم را به امواج تبدیل کنم و بگویم: خانم، از امامم رضا هستم! آن دختر هم می‌تواند کنار برگه‌اش بنویسد: این زائر از شما راضی است حضرت رضا. همین!

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.
تست آنلاین کرونا
پربازدید
{*Start Google Analytics Code*} {*End Google Analytics Code*}