پیش بینی قیمت ارز و دلار (۱۸ دوشنبه ۱۴۰۴) پیش بینی قیمت طلا و سکه (دوشنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۴) اختلال در برخی پیامک‌های بانکی پیش بینی بورس (دوشنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۴) کشف ۵۰ ماینر از یک واحد نیروگاهی در خراسان‌رضوی (۱۷ فروردین ۱۴۰۴) ۱۰ شهرستان خراسان‌رضوی «سبز» و عاری از شبکه سیم مسی هستند پرده‌برداری گمرک چین از صادرات ۲ تن طلا به ایران بیش از سه هزار و ۵۷۰ بازرسی از عرصه کالا‌های اساسی خراسان رضوی انجام شد افت چشمگیر قیمت خودرو‌های خارجی در بازار آزاد (۱۷ فروردین ۱۴۰۴) + جدول کاهش قیمت برخی خودرو‌های داخلی (۱۷ فروردین ۱۴۰۴) | پراید از ۴۰۰ میلیون فراتر رفت لشکر یک نفره سازندگی آغاز پرداخت تسهیلات ۴۰۰ میلیون تومانی مسکن روستایی از ۲۱ فروردین ماه ۱۴۰۴ اما و اگر‌های تأمین قطعات یدکی خودرو‌های وارداتی کوچکتر‌ها برنده امروز بورس شدند | گزارش وضعیت بازار سهام (۱۷ فروردین ۱۴۰۴) زمان اولین حراج شمش طلا در سال جدید مشخص شد روند کاهش نرخ طلا کوتاه مدت است | احتمال کاهش بیشتر اونس طلا وجود دارد قیمت خودرو‌های وارداتی در سال جدید گران می‌شود؟ مرحله دوم کالابرگ الکترونیک برای سرپرستان خانواده‌ها شارژ شد قیمت طلا و سکه در مشهد اعلام شد (۱۷ فروردین ۱۴۰۴) | طلا افزایشی شد قیمت ارز، طلا، سکه و ارز دیجیتال (۱۷ فروردین ۱۴۰۴) | نوسان دلار در کانال ۱۰۳ هزار تومان ابلاغ نرخ تازه مالیات بر ارزش افزوده طلا برای سال ۱۴۰۴ رکود اقتصادی در دنیا در پی تعرفه گذاری‌های جدید ترامپ | تصمیم رئیس جمهور آمریکا چه تاثیری بر اقتصاد ایران خواهد داشت؟ تعطیلات باعث گرانی سیب زمینی شد! | ارزانی نوبرانه‌ها از ابتدای اردیبهشت سهام اروپا بزرگترین سقوط هفتگی در ۲ سال گذشته را تجربه کرد قیمت امروز میوه و صیفی‌جات در مشهد (۱۷ فروردین ۱۴۰۴) | سیب زمینی سر به فلک کشید نرخ تورم سه‌رقمی برخی مواد غذایی | صاعقه گرانی بر سفره مردم شورای عالی بورس تکلیف سود سهام عدالت متوفیان را روشن کرد پیش بینی بورس (یکشنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۴)| روزهای بهاری بازار سرمایه از راه می‌رسد؟ پیش بینی قیمت طلا و سکه (یکشنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۴)| تخلیه حباب ادامه دارد؟
سرخط خبرها

چگونه به روش حرفه‌ای طلا بخریم؟

  • کد خبر: ۱۸۹۹۰۸
  • ۲۹ مهر ۱۴۰۲ - ۱۶:۳۲
چگونه به روش حرفه‌ای طلا بخریم؟
به همسرم گفتم: این دفعه می‌خوام برای تولدت طلا بگیرم. خندید و گفت: تو از بس برای من طلا نگرفتی، یادت رفته طلا چی هست؟
مهدی محمدی
نویسنده مهدی محمدی

به همسرم گفتم: این دفعه می‌خوام برای تولدت طلا بگیرم.

خندید و گفت: تو از بس برای من طلا نگرفتی، یادت رفته طلا چی هست؟

از این حرفش ناراحت شدم و برای اینکه ثابت کنم به صورت حرفه‌ای می‌توانم طلا بخرم، خودم را در کمترین زمان ممکن به نزدیک‌ترین طلا فروشی سر کوچه رساندم. سرم را به شیشه چسباندم و به فروشنده مغازه اشاره کردم تا در را برایم باز کند.

همان طور که طلا‌ها را نگاه می‌کردم، گفتم: این گردالو‌ها چنده؟

تا گفتم گردالو، چشمش گرد شد و گفت: گردالوها؟

گفتم: بابا منظورم همین دایره زردهاست.

نفس عمیقی کشید و گفت: عزیزم، دایره چیه؟ اون‌ها النگو هستن.

گفتم: یعنی همه این دایره‌ها اسمشون النگوست؟

با سرش تأیید کرد و گفت: بله. همه این دایره‌ها النگو هستند. اگر برای همسرتون می‌خواین هدیه بخرین، یک مدل انتخاب کنین تا من وزن کنم. اگه اندازه یا مطابق میلیشون نبود، دوباره بیاین تا عوض کنم.

به یکی از طلا‌ها اشاره کردم و گفتم: این النگو رو می‌خوام، ولی به احتمال خیلی زیاد برای دست خانمم کوچیک باشه.

جواب داد: اون برای دست همه خانم‌ها کوچیکه.

خندیدم و گفتم: اگه برای دست همه کوچیکه، چرا این همه النگوی کوچیک رو آوردین مغازه بفروشین؟

گفت: واسه اینکه اون‌ها النگو نیستن، اسمشون حلقه‌اس.

شما که گفتین این دایره‌ها همشون اسمشون النگوست.

مغازه دار گفت: من از شما معذرت می‌خوام. اون دایره بزرگای طلایی رنگ النگو هستن. اون دایره کوچیکا هم حلقه و انگشتر.

گفتم: پس اون دایره بزرگ‌های سفید چی ان؟

اون‌ها هم النگو هستن، ولی طلای سفیدن.

گفتم: ببخشین این قدر سؤال می‌پرسم. اون دایره خیلی بزرگه که فقط یک دونه دارین و این قدر می‌درخشه چیه؟

اون دیگه مهتابی مغازه مونه.

عه. مگه مهتابی یک خط مستقیم نیست.

گفت: آره هست. ولی این مدلی و گردش هم هست. شما مهتابی می‌خوای هدیه ببری؟

گفتم: نه، مهتابی لازم ندارم. از همین النگو‌ها یک دونه خوشگلشو خودتون بدین. راستی النگو‌ها کیلویی چنده، انگشتر‌ها کیلویی چنده؟

فرق نمی‌کنه، همه طلا‌ها چه النگو، چه انگشتر، یک قیمت دارن. ضمن اینکه گرمی باید حساب بشن و اجرت و مالیات هم اضافه می‌شه.

یکی انتخاب کردم و گفتم: این خوبه. همینو لطفا حساب کنین.

وقتی توی ماشین حساب قیمت را محاسبه کرد و به من اعلام کرد، گفتم: حالا من برم بیرون یک دوری بزنم، برمی‎گردم.

همان طور که داشتم از مغازه بیرون می‌رفتم، سرم را برگرداندم و گفتم: راستی اگر دوست دارین شما م با من بیایین بریم یک دوری بزنیم.

فروشنده گفت: «شما راحت باشین. من قبلا دورامو زدم» و با اینکه ساعت هنوز ۷ شب نشده بود، برق‌ها را خاموش کرد و آماده شد برای تعطیل کردن مغازه.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پربازدید
{*Start Google Analytics Code*} <-- End Google Analytics Code -->