روایت ایستادگی و مقاومت در زندگی امام رضا (ع) با دیوارنگاره تعاملی در حرم مطهر رضوی مشارکت بیش از ۸ میلیون نفر در «زندگی با آیه‌ها» | ادامه طرح پس از عید فطر ۱۴۰۴ تبیین جریان مقاومت با حضور هنرمندان نوجوان در «شب‌های قدس» حرم مطهر امام‌رضا(ع) در آستانه روز جهانی قدس، همایش «حی علی القدس» در مشهد برگزار شد برای اولین بار مبلغ فطریه به تفکیک استان‌ها تعیین شد + جدول احتمال رؤیت هلال ماه شوال در روز یکشنبه (۱۰ فروردین ۱۴۰۴) چهارمین شب خاطره «جهاد مقدس» در مشهد برگزار شد + فیلم میزان فطریه سال ۱۴۰۴ از سوی رهبر معظم انقلاب و مراجع تقلید اعلام شد دفتر آیت‌الله نوری همدانی میزان زکات فطره سال ۱۴۰۴ شمسی و ۱۴۴۶ قمری را اعلام کرد نوجوانان دهه‌هشتادی پای کار سفره‌های افطاری ساده | توزیع روزانه ۱۰۰۰ وعده افطاری در چای‌خانه قاسم‌بن‌الحسن(ع) جلسات هماهنگی راهپیمایی روز جهانی قدس در فرمانداری شهرستان‌های خراسان رضوی برگزار خواهد شد بهار را قاب بگیرید | جشنواره عکس «بهار در بهار» منتظر نگاه هنرمندان تشرف بیش از ۳ میلیون زائر در بیست و سوم ماه رمضان به خانه خدا + فیلم غربت حرم عمه سادات در شب‌های قدر + فیلم آمادگی بقاع متبرکه خراسان رضوی برای اسکان اضطراری زائران نوروز ۱۴۰۴ تأسیس پارک‌های علم و فناوری در اراضی وقفی، درراستای تحقق شعار سال ۱۴۰۴ بیش‌ از ۲ هزار جلسه قرآنی خانگی در خراسان رضوی فعال هستند سومین شب قدر به روایت زائران شب‌زنده‌دار حریم مطهر رضوی ویدئو | تصاویری از حال و هوای زائران و مجاوران حرم مطهر رضوی در سومین شب قدر (۳ فروردین ۱۴۰۴) ویدئو | گوشه‌ای از پشت صحنه پخش زنده مراسم شب‌های قدر در حرم مطهر رضوی
سرخط خبرها

بیسکویت‌های خونی

  • کد خبر: ۲۹۰۷۷۰
  • ۰۵ مهر ۱۴۰۳ - ۱۳:۴۰
بیسکویت‌های خونی
مهرداد فلسفه خوانده بود، نمره چشم هایش را کتاب‌ها کرده بودند ۱۰. عینک ته استکانی اش را که می‌زد چشم هایش پشت عدسی ریز می‌شد و فقط وقت وضو گرفتنش می‌شد دید چه چشم‌های درشت و زیبایی دارد.
حامد عسکری
نویسنده حامد عسکری

از تمرینات که بر می‌گشتیم نوبت پذیرایی بود، یک لیوان چای لاهیجان یک بسته بیسکویت گرجی سه سوراخه، هـمــان‌ها کــه چـربی گوارایی داشت و وقتی با چای ترکیب می‌شد در دهان کیف عالم را می‌ریخت لای پرز‌های چشــایی ات و کیفورت می‌کرد. بعد از چند کیلومتر دویدن و سینه خیز و کلاغ پر این تنها دوای درد ما بود که جهان و خستگی اش را قابل تحمل می‌کرد.

مهرداد فلسفه خوانده بود، نمره چشم هایش را کتاب‌ها کرده بودند ۱۰. عینک ته استکانی اش را که می‌زد چشم هایش پشت عدسی ریز می‌شد و فقط وقت وضو گرفتنش می‌شد دید چه چشم‌های درشت و زیبایی دارد. شب‌ها توی سنگر از شناخت ادیان توحیدی و معارف و فلسفه هستی حرف می‌زد.

چریک دانایی بود که از حرف هایش سیر نمی‌شدیم. آن شبی که گفتند حاضر شوید برای عملیات به فرمانده گردانمان گفتم مهرداد را جلو نفرستد، توی دویدن‌ها عینکش بیفتد یک متری اش را هم نمی‌بیند. فرمانده مان هم قبول کرد، به خط که زدیم آخر صف بود، صدای صفیر خمپاره‌ای آمد و انتهای صف ترکید چند نفر در جا رفتند و چند نفر زخمی شدند. ترکشی به گرده مهرداد نشسته بود. 

خون از پهلویش می‌رفت. یکی از بچه‌ها سرش را دامن گرفته بود و مهرداد حرف می‌زد، حرف میزد. عینک حالا روی آن چشم‌های قشنگ نبود، نیازی نداشت به آن دو تکه شیشه. رفیقمان که سرش را به دامن گرفته بود اشک می‌ریخت. آمبولانس آمد، پیکر مهرداد را برد، اشک رفیقمان قطع نمی‌شد. گفتم: مهراد چی گفت؟ رفیقمان گفت: همان طور که نفس‌های آخرش را می‌کشید به من گفت: من چند روز پشت سر هم بیسکویت‌های گرجی ام را نگه می‌داشتم که مرخصی می‌خواهم بروم بدهم به دخترم. حالا می‌گویم نکند این بیسکویت‌ها مال جبهه‌ها بوده و من حق الناس گردنم باشد. خدایا من را ببخش. می‌گفت همین را گفت و شهید شد.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پربازدید
{*Start Google Analytics Code*} <-- End Google Analytics Code -->