یکی از سؤالات همیشگی جامعه ایمانی درباره خداوند، این بوده است که «چرا خداوند، کافران و دشمنان اسلام را نابود نمیکند؟» همین سؤال درباره گناهکاران نیز مطرح است. اینکه «چرا خداوند جامعهای را که غرق در فساد و گناه است، مجازات نمیکند؟»
چنین سؤالی، ناشی از یک تصور غلط درباره خداوند است که برخی گمان میکنند خداوند مانند انسانها زود خشمگین میشود و منتظر است تا هر کسی یا جامعهای خطا و گناه کرد، بلافاصله او را مجازات کند.
خداوند قطعا کافران و گناهکاران را مجازات میکند، اما زمان و کیفیت آن، بستگی به حکمت او دارد، لذا بیتابی جامعه ایمانی دربرابر تأخیر عذاب ظالمان، باعث تضعیف ایمان و سستی دربرابر دشمنان میشود.
قرآن کریم در موارد متعددی این تصور نادرست را رد میکند و میفرماید: «خداوند در عذاب کردن کافران و مجازات کردن خطاکاران، عجول نیست.» این ویژگی انسانهاست که وقتی کسی به آنها بدی میکند، بلافاصله بهدنبال تلافی کردن یا مجازات او هستند، اما خداوند در عذاب کافران، صبور است.
بنای خداوند در این جهان بر این نیست که هر ظالم و گناهکاری را بیدرنگ مجازات و او را نابود کند. جریان حضرت یونس (ع) یکی از نمونههای روشن خداوند درباره این شیوه رفتاری اوست.
در متون دینی، این ویژگی خداوند با نام «حلیم» یاد شده است. حلم در زبان عربی به معنای ترک عجله است و معناى «حلم» خداوند، چشمپوشى کردن از گناه بندگان است و اینکه خداوند در کیفر گناهکاران، شتاب نمیکند، بلکه صبر میکند و به آنها فرصت میدهد تا توبه و جبران کنند، لذا حلم خداوند سبحان، غالبا درباره گناه بندگان به کار برده میشود.
شیخ صدوق میگوید: «خدا حلیم است؛ یعنى در مؤاخذه بندگان عجله نمیکند.» (شیخصدوق، توحید، ص۲۰۲)
نکته مهم اینکه صفت حلم، یکی از صفات پسندیده درباره انسان نیز است، اما حلیم بودن انسان و حلیم بودن خداوند، دو معنای کاملا متفاوت دارد. حلیم بودن انسان به معنای خودنگهداری در هنگام خشم است، اما حلیم بودن خداوند به معنای عجله نکردن در عذاب و مجازات انسانهاست.
در دعاها نیز خداوند را اینگونه یاد میکنیم: «لا إله إلا ا... الحلیم الکریم.» (فلاحالسائل، ج یک، ص۶۹)
این صفت درکنار سایر ویژگیهای خداوند، جلوهای از بزرگواری و مهربانی او درباره مخلوقات است.
یکی از دلایل اصلی این تأخیر، حفظ فضیلت اختیار و تشویق انسان به انجام عمل صالح با امید به پاداش الهی است. اگر مجازاتها بلافاصله نازل میشد، انگیزهای برای تلاش و امید به رحمت خدا باقی نمیماند و رفتار انسانها صرفا مبتنیبر ترس از عذاب دنیوی میشد که این موضوع، شأن انسان را تنزل میدهد و او را به موجودی صرفا دنیازده تبدیل میکند.
دلیل دیگر اینکه تأخیر در عذاب، به حکمت الهی و مصلحت کلی جهان و حفظ نظام عالَم و بقای نسل بشر، مرتبط است. اگر خداوند بهمحض ارتکاب گناه، افراد را مجازات میکرد، دیگر هیچ جنبندهای روی زمین باقی نمیماند: «وَ لَوْ یُؤَاخِذُ ا... النَّاسَ بِظُلْمِهِمْ مَا تَرَکَ عَلَیْهَا مِنْ دَابَّه: بهراستی اگر قرار بود خداوند در عذاب و مجازات انسانها عجله کند، پس چرا آنها را آفرید؟» (نحل، ۶۱)
دلیل دیگر تأخیر عذاب، تولد نسلهای صالح از والدین گناهکار است. ممکن است فرزندان مؤمنی از والدین گناهکار بهوجود آیند و مسیر تاریخ را بهسمت خدا تغییر دهند. (تفسیر نور، ج ۷، ص۱۵۹)
خداوند قطعا هر ظلم و گناهی را کیفر میدهد، اما با بردباری، دو گروه را مشمول آزمایش و سنجش قرار میدهد؛ گروه اول کافران و گناهکاران هستند که آیا از این فرصت استفاده کرده، دست از ظلم برمیدارند یا مغرور میشوند و به کشتار و ظلم بیشتر ادامه میدهند؟ و گروه دوم، مؤمنان هستند که آیا دربرابر کافران و دشمنیهای آنان، مقاومت و ایستادگی میکنند یا دچار ضعف و سستی میشوند؟
خداوند میفرماید: «و پروردگار تو بسیار آمرزنده و صاحب رحمت است، لذا در عذابشان شتاب نمىکند. اگر به سزاى آنچه فراهم آوردهاند، آنان را مؤاخذه مىکرد، قطعا عذاب را هرچه زودتر بر سرشان فرود مىآورد. آنان تصور نکنند که براى همیشه رهایى یافتهاند، بلکه براى عذابشان موعدى است که دربرابر آن هرگز پناهگاهى نخواهند یافت.» (کهف، ۵۸) به تعبیر دیگر، خداوند آنها را دچار سنت استدراج میکند.
وقتی جامعه ایمانی به حکمت خداوند اعتماد کند و به وعدههای الهی ایمان داشته باشد، چنین تصور نادرستی در ذهن او پدید نمیآید. میداند که ظلم و باطل، رفتنی است و وعدههای خداوند قطعا محقق میشود.