روایت هاروکی موراکامی از خلق شاهکارهایش: می‌توانم به آن دنیا بروم!

  • کد خبر: ۳۹۳۳۴۱
  • ۲۸ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۳:۳۵
روایت هاروکی موراکامی از خلق شاهکارهایش: می‌توانم به آن دنیا بروم!
«هر بار که داستان می‌نویسم، وارد دنیای دیگری می‌شوم، شاید بتوانید آن را ناخودآگاه بنامید و هر چیزی ممکن است در آن دنیا اتفاق بیفتد. من چیز‌های زیادی را آنجا می‌بینم، بعد به این دنیای واقعی برمی‌گردم و آنها را می‌نویسم.»

به گزارش شهرآرانیوز؛ «هاروکی موراکامی» از حضور در جمع لذت نمی‌برد، اما خود سال‌هاست که با آثار خواندنی و جذابش میلیون‌ها مخاطب را در سراسر جهان از تنهایی نجان داده است. این نویسنده که ادبیات ژاپن را به جریان اصلی جهانی وارد کرد و این روز‌ها با پیری و جایگاه خود در دنیای ادبیات دست‌وپنجه نرم می‌کند، در گفت‌وگویی از روند خلق کتاب‌هایی سخن می‌گوید که ما آنها را به عنوان شاهکار می‌شناسیم.

وقتی «هاروکی موراکامی» می‌نشیند تا بنویسد، هیچ ایده‌ای ندارد که قرار است چه اتفاقی بیفتد. این به‌نظر یک اعتراف شگفت‌انگیز برای یک رمان‌نویس باتجربه است، به‌ویژه برای «موراکامی» که به عنوان یک نماد ادبی جهانی بیش از ۴۰ کتاب نوشته و ده‌ها میلیون نسخه از آثارش به ده‌ها زبان فروخته شده است. حالا که نزدیک به نیم قرن از شروع کارش می‌گذرد، فرآیند خلاقیت «موراکامی» همچنان یک راز باقی مانده است، حتی برای خودش.

«هاروکی موراکامی» در مصاحبه‌ای در ماه دسامبر در نیویورک گفت: «من هیچ برنامه‌ای ندارم، فقط می‌نویسم و در حین نوشتن، چیز‌های عجیب و غریب خیلی طبیعی، خیلی خودکار اتفاق می‌افتند.»

این نویسنده ادامه داد: «هر بار که داستان می‌نویسم، وارد دنیای دیگری می‌شوم، شاید بتوانید آن را ناخودآگاه بنامید و هر چیزی ممکن است در آن دنیا اتفاق بیفتد. من چیز‌های زیادی را آنجا می‌بینم، بعد به این دنیای واقعی برمی‌گردم و آنها را می‌نویسم.»

«موراکامی» خود را یک استاد نثرنویسی یا داستان‌گوی نابغه نمی‌داند. به‌گفته خودش، تنها مهارت منحصر‌به‌فرد او، توانایی‌اش در سفر بین دنیا‌ها و گزارش دادن است. این نویسنده گفت: «فکر نمی‌کنم که دقیقا یک هنرمند باشم. فکر می‌کنم یک آدم معمولی هستم. من نابغه نیستم و آنقدر‌ها هم باهوش نیستم، اما می‌توانم آن کار را انجام دهم، می‌توانم به آن دنیا بروم.»

آنچه در ادامه می‌خوانید روایت «الکساندرا آلتر»، خبرنگار نشریه «نیویورک تایمز» از ملاقاتش با «موراکامی» است:

من و «موراکامی» در یک سالن تفریحی زیرزمینی و وسیع در یک هتل در منهتن با هم ملاقات کردیم. فضایی که با توجه به علاقه او به غار‌ها و تونل‌ها، که موتیفی تکرارشونده در کارهایش است، به‌طرز عجیبی مناسب به‌نظر می‌رسید. این مکان ساعت ۱۰ صبح، به‌طرز عجیبی خلوت بود. در لحظه ملاقات، نور روی دیوار می‌رقصید.

«موراکامی» که لباس معمولی هودی و کتانی پوشیده بود، در فضای نیمه‌تاریک احساس راحتی می‌کرد. او تقریبا بی‌حرکت نشسته بود و نگاهش گهگاه به سمت بالا می‌رفت، انگار که می‌خواهد فکری شناور را بگیرد. آهسته و سنجیده صحبت می‌کرد و پاسخ‌ها را بیشتر به انگلیسی می‌داد.

«موراکامی» از حضور در جمع لذت نمی‌برد و به‌نظر نمی‌رسد از صحبت کردن درباره خودش یا معنای آثارش لذت ببرد. او از رفتن به برنامه‌های تلویزیونی اجتناب می‌کند، هرچند ناخواسته در ویدئو‌هایی حضور دارد. اما در ماه دسامبر، او با اکراه دو سخنرانی عمومی در نیویورک در مقابل جمع بزرگ مخاطبان و مجذوب خود انجام داد.

این نویسنده گفت: «من در معاشرت خوب نیستم و بنابراین مهمانی رفتن یا سخنرانی کردن را دوست ندارم، اما گاهی مجبورم این کار‌ها را انجام دهم. بقیه سال را در خانه هستم و فقط کار می‌کنم. یک جور‌هایی معتاد به کارم.»

طی رویدادی که در ۱۱ دسامبر برگزار شد، «موراکامی» در مقابل جمعیت انبوهی درباره جهانی‌شدن ادبیات و فرهنگ ژاپن صحبت کرد؛ تحولی که خود «موراکامی» به ایجاد آن کمک کرد. این نویسنده، قبل از این رویداد، هنگام دریافت جایزه یک عمر دستاورد از مرکز داستان‌نویسی، سخنرانی کوتاهی انجام داد. (از مهمانان مراسم اهدای جوایز خواسته شده بود که از موراکامی عکس یا فیلم نگیرند.)

در این سخنرانی کوتاه، «موراکامی» از همسرش که بیش از ۵۰ سال است با او زندگی می‌کند تشکر کرد و گفت که او نخستین خواننده و بیشتر اوقات سخت‌گیرترین ویراستارش است. این نویسنده همچنین یادآوری کرد که وقتی دهه‌ها پیش اولین جلسه امضای کتابش را در ایالات متحده برگزار کرد، تعداد انگشت‌شماری آمدند.

«موراکامی» به مخاطبان مراسم گفت: «یادم می‌آید با خودکاری در دستم نشسته بودم و کاری برای انجام دادن نداشتم. آن یک ساعت یکی از طولانی‌ترین ساعات عمرم بود.»

اکنون چنین استقبال سردی غیرقابل تصور است. «موراکامی» نویسنده نادری است که هم شهرت ادبی بلندی دارد و هم بی‌نهایت در میان خوانندگان در سراسر جهان محبوب است. رمان‌های جدید او با مهمانی‌های نیمه‌شبانه عرضه می‌شوند تا طرفداران پروپاقرص در کتابفروشی‌ها جمع شوند و همان لحظه که کتاب‌ها به فروش می‌رسند، نسخه‌هایی را بخرند. طرفداران آثار «موراکامی»، فهرست موسیقی را که «موراکامی» در آثارش به آنها ارجاع داده ساخته‌اند و بر اساس غذا‌های موجود در رمان‌هایش کتاب‌های آشپزی منتشر کرده‌اند.

«موراکامی» مجموعه‌ای از جوایز برجسته ادبی جهانی از جمله جایزه «فرانتس کافکا» را کسب کرده است و همواره به‌عنوان یکی از شانس‌های دریافت جایزه نوبل ادبیات در نظر گرفته می‌شود. او درباره انبوه تماس‌های پیش‌بینانه‌ای که هر سال در حدود زمان اعلام جایزه نوبل در ماه اکتبر دریافت می‌کند، گفت: «ما در این مرحله فقط به آن می‌خندیم.»

«آماندا اربن»، نماینده ادبی «موراکامی» گفت: «خوب است که وقتی نوبل به کسی داده می‌شود بتواند از قدرت نوبل استفاده کند، اما فکر می‌کنم هاروکی همین حالا هم آن را دارد. آثار او با خوانندگان در سراسر مرزها، در سراسر زبان‌ها، در سراسر فرهنگ‌ها، به‌گونه‌ای صحبت می‌کند که من ندیده‌ام هیچ نویسنده دیگری به آن دست پیدا کرده باشد.»

کتاب‌های «موراکامی» در ایالات متحده، بیش از شش میلیون نسخه فروش داشته است و آثار بیشتری از او در آینده در این کشور منتشر خواهند شد. پاییز سال جاری میلادی، انتشارات «Knopf» کتاب «رهاشدن یک گربه» را منتشر خواهد کرد که اثری کوتاه و گیرا درباره رابطه «موراکامی» با پدرش است. همچنین این انتشارات قصد دارد سال آینده، کتابی درباره مجموعه صفحه‌های موسیقی کلاسیک او منتشر کند. این ناشر همچنین قصد دارد قالب و طراحی جلد کتاب‌های قدیمی‌تر او را که همچنان تقاضای زیادی دارند با جلد‌های جدید تغییر دهد.

موراکامی در ۷۷ سالگی همچنان به‌طرز چشمگیری پرکار است. او به‌تازگی رمان جدیدی را به پایان رسانده که تابستان امسال در ژاپن منتشر خواهد شد و در حال حاضر روند ترجمه به انگلیسی را طی می‌کند.

«موراکامی» بخش عمده‌ای از این رمان را سال گذشته، پس از بهبودی از یک بیماری جدی نوشت که البته نخواست درباره آن توضیح بیشتری دهد. این بیماری باعث شد یک ماه در بیمارستان بستری شود و حدود ۱۸ کیلوگرم وزن کم کند. بیمار بودن برای «موراکامی» که معمولا هر روز یک ساعت می‌دود، تجربه‌ای گیج‌کننده بود. وقتی بیماری‌اش حاد شده بود، هیچ میلی به نوشتن نداشت. وقتی بهبود پیدا کرد، با خیال راحت فهمید که اشتیاق نوشتن او را ترک نکرده است.

«موراکامی» درباره نوشتن رمان جدیدش گفت: «این یک جور رستاخیز است. من برگشتم.»

این نویسنده گفت که داستانی که به سراغش آمد، نسبت به کار قبلی‌اش متفاوت و خوش‌بینانه‌تر به‌نظر می‌رسید. این اثر همچنین قلمرو جدیدی برای اوست، زیرا نخستین رمانی از «موراکامی» است که عمدتا از دیدگاه یک زن نوشته شده است. برخی منتقدان، شخصیت‌های زن در داستان‌های موراکامی را یک‌بعدی، حاشیه‌ای و بیش از حد جنسی‌شده می‌دانند. با وجود این انتقادها، او می‌گوید که نوشتن از دیدگاه یک زن جوان برایش تجربه‌ای متفاوت، اما به‌طرز شگفت‌انگیزی طبیعی بوده است.

«موراکامی» گفت: «من به آن زن تبدیل شدم.»

«موراکامی» تمایلی به فاش کردن جزئیات زیادی درباره داستان نداشت، ولی گفت زن جوانی که در مرکز داستان قرار دارد، «کاهو» (Kaho) نام دارد که یک هنرمند و تصویرگر کتاب کودک است و در جریان کتاب همه چیز مسیر عجیبی پیدا می‌کند.

این نویسنده افزود: «او دختری بسیار معمولی است، نه خیلی خوش‌قیافه، نه خیلی باهوش، اما اتفاقات عجیب و غریب زیادی برای او و در اطرافش می‌افتد.»

وقتی پرسیده شد چه نوع اتفاقات عجیبی می‌افتد، لبخند زد.

«موراکامی» گفت: «این یک راز است.»

داستان‌های «موراکامی» اغلب در یک محیط عادی شروع می‌شود، زنی که در ترافیک گیر کرده در آغاز کتاب «۱ Q ۸۴,»، یا راوی در حال پختن اسپاگتی در ابتدای «کتاب پرنده کوکی و زن سه شنبه» داستان را آغاز می‌کند و سپس همه چیز به یک واقعیت موازی و رویاگونه تغییر می‌کند.

«لکسی بلوم»، ویراستار آثار «موراکامی» در انتشارات «Knopf»، گفت: «او در دنیای ما شروع می‌کند و بعد شما را به دنیای خودش می‌برد. شما حتی متوجه نمی‌شوید که آنجا هستید، ولی با او رفته‌اید.»

«موراکامی» احساس نمی‌کرد که قرار است نویسنده شود. او که در حومه شهر‌های «کوبه» و «اوساکا» بزرگ شد، تک‌فرزند حاصل ازدواج دو معلم بود و می‌خواست موسیقی‌دان شود، اما نمی‌توانست خود را برای تمرین کردن مجاب کند. او دانش‌آموزی متوسط و بی‌تفاوت بود، به‌ویژه وقتی صحبت از ادبیات ژاپن می‌شد.

«موراکامی» گفت: «راستش را بخواهید، در نوجوانی هیچ اثر ادبیات ژاپنی نخواندم، چون پدر و مادرم ادبیات ژاپنی تدریس می‌کردند، بنابراین از آن متنفر بودم.» در عوض، او آثار نویسندگان آمریکایی مانند همینگوی، کاپوتی و فیتزجرالد، و کلاسیک‌های روسی مانند «جنایت و مکافات» و «برادران کارامازوف» داستایوفسکی را خواند.

«موراکامی» که معتقد است عشقی که به موسیقی داشت بیشتر از کتاب‌هایی که خوانده در شکل‌دهی به نوشته‌هایش تاثیر داشته است، گفت: «من چیز‌های زیادی از موسیقی خوب یاد گرفته‌ام: ریتم ثابت، ملودی و هارمونی زیبا و بداهه‌نوازی آزاد از جاز.»

«موراکامی» در دهه ۲۰ سالگی‌اش، یک باشگاه جاز به نام «پیتر کت» (Peter Cat) در غرب توکیو افتتاح کرد. او چند سال بود که باشگاه را اداره می‌کرد و یک روز، در حالی که در یک مسابقه بیسبال بود، تصمیم گرفت که رمان بنویسد. وقتی نشست و دید برای نوشتن تقلا می‌کند، سعی کرد ابتدا به انگلیسی بنویسد، سپس آن را دوباره به ژاپنی ترجمه کند. نوشتن جملات به انگلیسی جلو چرخیدن افکارش را گرفت و به او کمک کرد تا سبک ساده و بی‌پیرایه خود را توسعه دهد.

«موراکامی» تنها نسخه تایپ‌شده موجود خود از رمان «صدای باد را بشنو» را برای یک جایزه ادبی ویژه نویسندگان جدید ارسال کرد. او برنده شد و رمان در سال ۱۹۷۹، زمانی که ۳۰ساله بود، در ژاپن منتشر شد.

«موراکامی» تقریبا به همان اندازه که به نویسندگی مشغول بوده، کتاب‌هایی را نیز از انگلیسی به ژاپنی ترجمه کرده است. او آثار غول‌های قرن بیستم مانند «ریموند چندلر»، «جی. دی. سلینجر» و «ریموند کارور» را ترجمه کرده است. او اغلب وقتی از نوشتن خودش خسته می‌شود به ترجمه روی می‌آورد با این نگاه که این کار مغز او را چابک نگه می‌دارد و ذهنش را به روی سبک‌های مختلف باز می‌کند.

شهرت بین‌المللی «موراکامی» در اوایل دهه ۱۹۸۰، زمانی که رمان «شکار گوسفند وحشی» به انگلیسی ترجمه شد و در ایالات متحده تحسین‌ها را برانگیخت، به سرعت رشد کرد.

با این حال حتی در حالی که خوانندگان به سمت کتاب‌هایش هجوم می‌آوردند، با «موراکامی» اوایل کارش در وطنش به‌عنوان یک طردشده ادبی رفتار می‌شد. منتقدان او را به دلیل تاثیرپذیری بیش از حد از ادبیات غرب مورد انتقاد قرار می‌دادند و طرح‌های خیال‌پردازانه و سبک نثر ساده‌اش را کودکانه تلقی می‌کردند. این انتقادات دردناک بود و او برای چندین سال به خارج از کشور نقل مکان کرد و در اروپا و ایالات متحده زندگی کرد تا دور از هیاهوی انتقادات، هر چه می‌خواهد بنویسد.

موراکامی گفت: «من یه جور گوسفند سیاه بودم. آنها فکر می‌کردند که یک جاده اصلی در ادبیات وجود دارد و من در آن جاده نیستم، فکر می‌کردند آثارم یه جور نمایش جانبی است؛ بنابراین من در صحنه ادبی ژاپن چندان راحت نبودم. در گذشته، تقریبا این حس وجود داشت که منتقدان نمی‌توانند چیز‌های مثبتی درباره من بگویند.»

این موضوع با رشد جایگاه جهانی او و گسترش مخاطبان ادبیات ژاپن تغییر کرده است. موفقیت مموراکامی» راه را برای نویسندگان جوان‌تر ژاپنی که به تحسین بین‌المللی دست یافته‌اند، هموار کرد.

می‌توانم به آن دنیا بروم!

این روزها، موراکامی دیگر در خانه خود را مثل قبل احساس غریبی نمی‌کند. او گفت: «من پیرتر شدم و مردم به افراد پیر احترام می‌گذارند.»

نوشته‌های موراکامی در سال‌های اخیر، رویکردی فلسفی‌تر و تاملی‌تر به خود گرفته است و این تغییر در کتاب «شهر و دیوار‌های نامطمئنش» مشهود بود.

«موراکامی» در سال‌های اخیر با خوشحالی در روال معمول خود غرق شده است؛ صبح زود برای نوشتن بیدار می‌شود، کار‌های خانه مثل شستن ظرف‌ها و اتو کردن و دویدن را انجام می‌دهد.

«موراکامی» گفت: «نمی‌دانم چند رمان دیگر می‌توانم بنویسم. احساس می‌کنم بتوانم بیشتر انجام دهم، چون نوشتن داستان، درست مثل کاوش در خودم، کاری فوق‌العاده است. حتی وقتی پیر شدم، هنوز فضایی برای کاوش وجود دارد.»

منبع: ایسنا

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.