اولین بار خیلی تصادفی او را دیدم. یک گوشه از مهمانسرای حضرت، روی یک صندلی نشسته بود و داشت شام میل میکرد. با لباس شخصی بر تن، کلاه نقابدار بر سر که تشخیص هویتش را خیلی سخت میکرد. جلو رفتم و سلام دادم. سر که بالا آورد، به احترام لباس خادمی بلند شد و با خوشرویی جواب سلام داد. از همان اول، باورش سخت بود که کابوس آمریکاییها و قهرمان خلیج فارس، تا این حد متواضع باشد.
در طول این چهار یا پنج سالی که از نزدیک او را شناختم، به یکی از دوستانش سپرده بود تا هرسال در روزهای ولادت و شهادت امام هشتم (ع) به «آن برادر خبرنگار مشهدی» پیام یادآوری بفرستند و تأکید کنند که به نیابت حاجعلی، به زیارت برود. در طول این زمان، فقط یک زمان از مصاحبه استنکاف کرد؛ زمانی که محور صحبت درباره خودش بود و قرار داشتیم تا از نقش و جایگاه فرماندهی خودش در مسیر توسعه بازدارندگی دریایی ایران بگوییم. تأکید داشت که به توانمندیها بپردازیم و درباب شخصیتها، فقط از شهدا بگوییم. حالا با اعلام خبر شهادتش و بنا به رویهای که محبوب خودش بود، بنا داریم از شهدای نیروی دریایی سپاه بگوییم، از پرچمدار سبزپوشان مدافع کرانههای نیلگون، از حاج علی، از سردار تنگسیری مردم ایران.
همان وقت که دل خلیج فارس به حضور قهرمانش گرم بود، درباره گذشته سردار تنگسیری زیاد تحقیق کردم. دانستم که از بنیانگذاران گردان نوح است؛ همان بازوی عملیاتی سپاه در دریا که زمان جنگ پایهریزی شد، خراسانیها باعثوبانیاش شدند و در ادامه، کار را به بچههای جنوب سپردند تا سنت دلیران دشتستان در صیانت از کرانههای نیلگون خلیج همیشه فارس را از اجداد و پیشینیان خود به دست بگیرند.
آنطور که پیشکسوتان دفاع مقدس و همرزمان حاج علی میگفتند، گردان نوح که با چند قایق موتوری در زمان جنگ کارش را شروع کرد و بعدها به طراحی و تولید شهپادهای هوش مصنوعی رسید، بخش بزرگی از هویتش را مدیون سردار تنگسیری بوده است. یکی از همرزمانش - که خدا حافظ و یاور او باشد - بهصراحت ادعا میکرد که سرجمع اوقات حضورش در مقر فرماندهی، ساحل، دریا و شهرهای موشکی از زمان حضورش در خانواده بیشتر بوده است. او که همیشه در میدان بود، اثر تلاش و جهادش را در جنگ رمضان به دنیا ثابت کرد؛ جایی که تنگه هرمز به گلوگاه حیثیتی آمریکا تبدیل شد و پنجه قدرتمند موشکها و شهپادهای حاجعلی، حیات هر بدخواه ایران را در این آبراه راهبردی مسدود کرد.
از همان اولین ملاقات تصادفیمان، خیلی زود برایم محرز شد که سردار تنگسیری افسانهای، اگرهم که نابغه جنگ دریایی و تاریخ زنده دریانوردی نظامی پس از انقلاب باشد، در واقع همان مرد بیادعا، خونگرم و مهربان بوشهری است که از اولین لحظه معاشرت، لهجه تند جنوبیاش آن را فریاد میزد. از رییسدفتر تا سربازانش، اگرهم در مقابل غریبه او را «سردار» صدا میزدند، در خلوت از همان عنوان «حاج علی» استفاده میکردند؛ تعبیری که محبوب خودش بود و پس از ۴۰ سال جهاد خستگیناپذیر، او را به خلف صادق رییسعلی و قهرمان دیگری از دیار تنگستان تبدیل کرد.