مادری بدون قربانی

  • کد خبر: ۴۱۷۶۴۸
  • ۰۵ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۹:۲۳
مادری بدون قربانی
مادرم از زیر قرآن رفت، مثل تمام آنها که طلبیده شدند برای زیارت خانه خدا و نامشان را توی لیست حجاج بیت ا... الحرام نوشته‌اند، آنها که از وضعیت منطقه نترسیدند و رفتند، بی هراس، بی دغدغه!

مادرم از زیر قرآن رفت، مثل تمام آن‌ها که طلبیده شدند برای زیارت خانه خدا و نامشان را توی لیست حجاج بیت ا... الحرام نوشته‌اند، آن‌ها که از وضعیت منطقه نترسیدند و رفتند، بی هراس، بی دغدغه! رفت تا سنگ‌های کوچک را از زمین جمع کند و به سمت شیطان پرتاب کند، رفت تا دور خانه خدا بچرخد، رفت تا نفس خودش را قربانی کند. مادرم رفت تا اعمال واجبش را به جا بیاورد. موقع خداحافظی مسافر‌ها از آن‌ها که می‌مانند حلالیت می‌طلبند، می‌خواهند بار خودشان را سبک کنند و راحت‌تر قدم بزنند، می‌خواهند وقتی در سعی بین صفا و مروه هستند دینی روی دوششان نباشد، مادرم، اما از من طلبکار بود.

مادرم قربانی اش را باید پیش از حج ابراهیمی تقدیم می‌کرد، اما پسرش این قدر بی عرضه بود که به جای مادر شهید، یک مادر نگران به مکه فرستاد، مادری نگران از عاقبت به خیری فرزندانش!

یادم هست که وقتی برای گزارش به مناطق جنگی می‌رفتیم مادرم به شوخی می‌گفت شما این قدر گناه کرده‌اید که ضدگلوله شده‌اید، هیچ چیزی تان نمی‌شود، سالم می‌روید و سالم بر می‌گردید و من می‌دانستم همیشه بخشی از شوخی جدی است. راست می‌گفت، آدم به خودش که نمی‌تواند دروغ بگوید! من این قدر گناه کرده‌ام که لیاقت مادر شهید شدن را از مادرم گرفته‌ام.

حالا که ۴۰  را رد کرده‌ام مادرم بدون قربانی به مکه رفته است و در حالی که می‌توانستم همراهی اش کنم. منتظرم تا برگردد و به استقبالش بروم. مثل اغلب آدم‌ها من هم گاهی ترسیده‌ام، بیش از گاهی حتی و حالا که به پشت سرم نگاه می‌اندازم حس می‌کنم این قدر کم کاری کرده‌ام که یک مرگ خوب به زندگی بدهکارم، شاید شما حالا این را متوجه نشوید، اما وقتی راه زندگی از نیمه گذشت و کم کم صدای قدم‌های مرگ را شنیدید این احساس بیشتر به سراغتان می‌آید. 

چمدان بزرگ را برادرم برداشت، چمدان کوچک را پدرم و مادرم کیف دستی کوچکش را به دست گرفت، قرآن را بوسید، رفت، برگشت، دوباره قرآن را بوسید و بار سوم که از زیر قرآن گذشت همین طور که بغلش می‌کردم حلالیت طلبیدم، او نمی‌دانست که چه می‌گویم، من، اما می‌دانستم که مادرم را بدون قربانی به صحرا می‌فرستم. کاش یکی دوتا سنگ اضافی هم به نفس من می‌زد..

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.