پس از پیام رهبر معظم انقلاب که سیمایی صریح و شفاف از مناسبات بین ارکان امام و امت و کارگزاران بود، مأموریت جدیدی در سطح مجاهدان میدان خیابان شکل گرفت که ضمن حفظ حضور در صحنه، نوعی پایش و دیدبانی مستمر و لحظهبهلحظه از تحرکات میدان دیپلماسی را نیز برعهده بگیرند؛ مأموریتی یکخطی که مستقیم و بیواسطه از فرمانده کل قوا و امام امت صادر شد:
بسم الله الرحمن الرحیم
ملت پرشور و باوفای ایران
... از این لحظه، ما یعنی شما ملت سرافراز و این خادم ناچیز، منتظر تحقق شروط گفتهشده خواهیم بود. اما بدیهی است مذاکرات حضوری که در آینده برقرار خواهد شد، به معنی پذیرش نظر دشمن نخواهد بود.
۲۸ خرداد ۱۴۰۵
این دستور بلافصل و صریح نگاههای سپاه جانفدایان را به سمت تحرکات همرزمانشان در میدان دیپلماسی کشاند؛ جایی که رزمندگان عرصه دیپلماسی در نبردی مستقیم و حساس به میدان خبیثترین و جانیترین دشمن ایران و اسلام رفتند. تصویر ذهنی مردم باوفای در خیابان از این رویارویی، برخورد با شیطان بزرگی است که خون جوانان و کودکانمان از چنگهای او میچکد و خندههای تلخ و زهرآگینش را که سرمست از شهادت آقای شهید ایران است، نمیتوانیم فراموش کنیم. زوزههای گوشخراشش را که هنوز از ترور قهرمان جهانی ما، سردار سلیمانی عزیز، در جهان پز میدهد، نمیتوانیم نادیده بگیریم و داغ ۱۶۸ گل مینابی را که بیرحمانه پرپر کرد و ۱۰۴ دریانورد را که برای تفریح شهید نمود.
مردم این رودررویی را اصولا مطلوب نمیدانند و دور از شأن همرزمانشان در جبهه دیپلماسی میدانند، اما حالا که آنها با شرایط مطرحشده این مسیر را انتخاب کردهاند، دعای خیر این مردم و حمایت خیابان را از ایشان دریغ نکردهاند و چشم دوختهاند که اگر آنچه امام رشیدمان اعلام کردند نشد، مجاهدانه این تعامل نامحبوب را به مسیر مدنظر ولی دم امام شهیدمان برگردانند.
سخت بود، اما ملت ما این قابهای تصویر را هم دیدند:
این پا و آن پا کردن وزیر خبیث آمریکا که معلوم بود نمایندگان ایران چگونه حس تحقیر و بیاعتنایی را به کامش ریختهاند.
تلاش او و میانجیهای بهنسبت نجیب برای قاببندی مشترک از این رویارویی، نشان میداد که چقدر دنیای دیپلماسی غربی به این عکس نیاز داشت و چقدر شیرین بود که داغ این عکس را بر دل آن ملعون گذاشتند.
وقتی تیم آمریکایی مجبور شد خواست ایران مبنی بر مذاکره در غیاب رسانهها را بپذیرد، آن جمله آقایمان که در پیامی فرمودند: «البته این رئیسجمهور آمریکا بود که از روی استیصال، از انواع اهرمها برای این امر (امضای تفاهمنامه بین رئیسجمهوران ایران و آمریکا) استفاده میکرد» چقدر واقعی و دلپذیر بود.
وقتی تیم مذاکره در همهجا با نام بچههای میناب میرود، یعنی رودررو با قاتلان فرزندانمان پر از حس نفرت است؛ هرچند اگر روش آن تفاهمنامه باشد. چقدر دلمان میخواست چهرههای بدون لبخند و عبوس تیم دیپلماسی را در برابر ونس دیوانه ببینیم.
وقتی گفتند تیم مذاکره ایرانی در برابر اراجیف جانی قمارباز روال عادی مذاکره را تعطیل کرده است، دوباره خوشحال شدیم که مهم است چه کسی مسئول مذاکره باشد.
تیم مذاکره برگشت، اما چشمهای خیابان پیرو دستور حضرت آقا هنوز دارد تحقق شروط را رصد میکند و این انتظاری زماندار، مشروط و دقیق است.
در این رودررویی نامحبوب مذاکرات حضوری، دلمان را به دیپلماسی عکس خوش کردید، اما اگر دیپلماسی عکس سبب شود نتایج عکس دیپلماسی عزتمندانه بیرون بزند، در کنار هم شروط مدنظر آقا را به روشی که بهتر بلدیم، محقق میکنیم.
این حرفها در چنین روزهایی، در آستانه تاسوعا و عاشورا، بهتر شنیده میشود که ما مردم داغدار از عزا رجز میسازیم و از سوگ حماسه، که ما در خیمه حسینیم و خونخواه و جانفداییم.