وقتی تاریخ به خدمت قدرت درمی‌آید | پاسخ بقایی به روایت آمریکایی از یونان باستان

  • کد خبر: ۴۵۱۲۲۸
  • ۱۷ مهر ۱۴۰۵ - ۲۲:۵۴
جنگ های ایران باستان یا یونان
مارکو روبیو در آتن کوشید سیاست «اول آمریکا» را به میراث یونان باستان پیوند بزند؛ روایتی که با واکنش اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، به چالش کشیده شد و بحثی فراتر از یک جدال دیپلماتیک درباره نسبت تاریخ، قدرت و مشروعیت سیاسی به راه انداخت.

به گزارش شهرآرانیوز؛ سخنرانی مارکو روبیو در هفتم اکتبر ۲۰۲۶ در تپه پینیکس آتن، با پس‌زمینه آکروپولیس و پارتنون، صرفاً ادای احترام یک مقام آمریکایی به میراث یونان باستان نبود. وزیر امور خارجه آمریکا در این سخنرانی کوشید روایتی تاریخی از شکل‌گیری تمدن غرب ارائه کند که در نهایت به سیاست خارجی دولت دونالد ترامپ و شعار «اول آمریکا» برسد؛ روایتی که در آن، از آتن و روم تا مسیحیت اروپایی و تأسیس جمهوری آمریکا، مسیری پیوسته از جاه‌طلبی، رقابت، قدرت و گسترش نفوذ ترسیم می‌شود.

انتخاب این مکان برای چنین سخنرانی‌ای معنادار بود. پینیکس در تاریخ آتن باستان محل گردهمایی شهروندان برای مشارکت در تصمیم‌گیری‌های سیاسی بود و آکروپولیس نیز از شناخته‌شده‌ترین نمادهای تمدن یونان به شمار می‌رود. روبیو با قرار گرفتن در چنین فضایی، به دنبال آن بود که سیاست امروز واشنگتن را در امتداد میراثی تاریخی قرار دهد که هنوز در افکار عمومی غرب از اعتبار فرهنگی و فلسفی برخوردار است.

او در سخنرانی خود، یونان را سرچشمه دموکراسی و فلسفه غرب معرفی کرد و سپس از ویژگی‌هایی چون فردگرایی، جاه‌طلبی، میل به اکتشاف، رقابت و کسب افتخار سخن گفت. در ادامه، همین ویژگی‌ها را به روحیه پیشروی آمریکا، توسعه صنعتی، رقابت فناورانه، تقویت قدرت نظامی و گسترش نفوذ این کشور پیوند زد. روبیو صریحاً اعلام کرد که دولت ترامپ مسیر «تعقیب بی‌پروای قدرت ملی» را انتخاب کرده است و تأکید کرد که کشورها، در کنار دیپلماسی و مصلحت‌اندیشی، باید آمادگی اعمال قدرت را نیز داشته باشند.

در این چارچوب، تاریخ باستان دیگر صرفاً موضوعی برای شناخت گذشته نبود؛ به پشتوانه‌ای برای توضیح و توجیه سیاست امروز تبدیل می‌شد. همین نقطه، کانون اصلی نقد اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، بود.

از خشایارشا تا ترامپ؛ تاریخ چگونه به یک روایت سیاسی تبدیل می‌شود؟

یکی از بخش‌های محوری سخنرانی روبیو، بازگشت به جنگ‌های ایران و یونان در قرن پنجم پیش از میلاد بود. او از حمله سپاه خشایارشا به آتن در سال ۴۸۰ پیش از میلاد، آتش‌گرفتن نیایشگاه‌ها و ویرانی آکروپولیس سخن گفت؛ سپس ایستادگی آتنی‌ها و بازسازی پارتنون در دوره پریکلس را به‌عنوان بخشی از حافظه تاریخی غرب روایت کرد.

این بخش از سخنرانی، به‌خودی‌خود یادآوری یک واقعه تاریخی است.

لشکرکشی خشایارشا و تخریب بخش‌هایی از آتن در جریان جنگ‌های ایران و یونان، از رویدادهای شناخته‌شده تاریخ باستان است. مسئله از جایی آغاز می‌شود که یک واقعه تاریخی از بستر زمانی و سیاسی خود خارج شود و در قالب روایتی خطی، برای توضیح مناسبات قدرت در روزگار کنونی به کار رود.

روبیو پس از روایت جنگ‌های باستانی، میراث یونان را به روم، مسیحیت اروپایی و سپس آمریکا متصل کرد و از آمریکایی سخن گفت که گویی وارث مستقیم مجموعه‌ای از سنت‌های تاریخی و تمدنی است. او حتی از گسترش سرزمینی آمریکا به‌عنوان ادامه روحیه‌ای یاد کرد که ریشه آن را در یونان باستان می‌جست.

چنین روایتی، میان تأثیرپذیری فرهنگی و تداوم تاریخی تفاوت کافی نمی‌گذارد. تمدن‌ها از یکدیگر تأثیر می‌پذیرند، اندیشه‌ها را انتقال می‌دهند و میراث گذشته را بازتفسیر می‌کنند؛ اما این فرایند به معنای وجود یک خط مستقیم و بی‌وقفه میان تمدن‌های باستانی و دولت‌های امروزی نیست. یونان باستان نیز جامعه‌ای یکپارچه با یک نظام سیاسی واحد نبود؛ دولت‌شهرهایی با منافع، ساختارها و تجربه‌های متفاوت در آن حضور داشتند و حتی آتن و اسپارت، با وجود اشتراکات فرهنگی، در بسیاری از مسائل رقیب یکدیگر بودند.

از سوی دیگر، تاریخ آمریکا تنها با ارجاع به یونان و روم توضیح داده نمی‌شود.

 شکل‌گیری نظام سیاسی آمریکا حاصل مجموعه‌ای از عوامل تاریخی، از تجربه‌های اروپایی و اندیشه‌های عصر روشنگری تا منازعات داخلی و شرایط خاص تأسیس جمهوری این کشور بوده است. تأکید بر بخشی از این میراث و کم‌رنگ کردن بخش‌های دیگر، بیش از آنکه تصویری کامل از تاریخ ارائه کند، به ساختن روایتی سیاسی کمک می‌کند.

در سخنرانی روبیو، این روایت سرانجام به ضرورت حفظ جایگاه غرب در رأس قدرت جهانی می‌رسد؛ جایی که تاریخ گذشته به مقدمه‌ای برای تعیین جایگاه قدرت در آینده تبدیل می‌شود.

«توموس»؛ وقتی یک مفهوم فلسفی در خدمت قدرت قرار می‌گیرد

مهم‌ترین بخش نقد بقایی به سخنرانی روبیو، تنها به پیوند دادن تاریخ یونان با سیاست آمریکا محدود نمی‌شود. او مشخصاً به برداشت وزیر امور خارجه آمریکا از مفهوم یونانی «توموس» (Thumos) اعتراض دارد؛ مفهومی که در سنت فلسفی یونان باستان با معانی گوناگونی از جمله نیروی عاطفی، خشم، غرور، شهامت و میل به کسب منزلت ارتباط پیدا می‌کند.

روبیو توموس را آتش اشتیاق، قدرت، شجاعت و غرور توصیف کرد و آن را در قلب تمدن بزرگ قرار داد. او با تکیه بر این مفهوم، از رقابت دائمی، تلاش برای برتری و آمادگی ملت‌ها برای مبارزه سخن گفت؛ سپس این برداشت را به سیاست دولت ترامپ در حوزه قدرت ملی، صنعت، فناوری و توان نظامی پیوند زد.

اما توموس در فلسفه یونان مفهومی با یک معنای ثابت و محدود به قدرت‌طلبی نیست. این مفهوم در متون مختلف، از جمله در اندیشه افلاطون، ابعاد متفاوتی پیدا می‌کند و نمی‌توان آن را صرفاً معادل میل به سلطه یا استفاده از زور دانست. در «جمهوری» افلاطون، نسبت میان بخش‌های مختلف نفس، عقل، خشم و میل، موضوعی اساسی برای فهم عدالت در فرد و جامعه است. مسئله تنها وجود نیروی شور و شهامت نیست؛ چگونگی هدایت این نیرو و نسبت آن با عقل و عدالت نیز اهمیت دارد.

نقد بقایی دقیقاً بر همین حذف استوار است: اگر از میراث فلسفی یونان تنها مفاهیمی انتخاب شوند که با قدرت، رقابت و اراده ملی سازگارند، بخش مهمی از همان میراث که به محدودیت‌های قدرت، مسئولیت اخلاقی و پیامدهای خودبزرگ‌بینی می‌پردازد، از روایت بیرون می‌ماند.

در چنین خوانشی، تاریخ فلسفه نه مجموعه‌ای از پرسش‌ها و مناقشات زنده، بلکه انبار مفاهیمی می‌شود که می‌توان آن‌ها را از بستر اصلی جدا کرد و در خدمت سیاست روز قرار داد. توموس در این روایت، نه موضوعی برای بررسی فلسفی، بلکه به حلقه اتصال میان افتخار باستانی و قدرت‌طلبی معاصر تبدیل می‌شود.

یونان فقط روایت پیروزی نیست؛ تراژدی، غرور و شکست هم بخشی از میراث آن است

در برابر روایت روبیو، بقایی نیمه دیگری از تاریخ یونان را به یاد می‌آورد؛ نیمه‌ای که در آن، قدرت و افتخار همواره با پرسش‌هایی درباره حدود اختیار، مسئولیت و سرنوشت انسان همراه بوده است.

از اسطوره تروا و «ایلیاد» هومر تا «تاریخ جنگ پلوپونزی» توسیدید، ادبیات و تاریخ‌نگاری یونان باستان بارها به پیامدهای جاه‌طلبی، رقابت و جنگ پرداخته‌اند. در تراژدی‌های سوفوکل، از جمله «آنتیگونه» و «ادیپ شهریار»، مسئله قدرت از پرسش اخلاقی جدا نیست؛ فرمانروایی، قانون، مسئولیت فردی و محدودیت شناخت انسان در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند.

توسیدید نیز در روایت جنگ آتن و اسپارت، صرفاً تاریخ پیروزی‌ها و شکست‌ها را ثبت نمی‌کند. اثر او به بررسی مناسبات قدرت، ترس، منافع سیاسی و تصمیم‌هایی می‌پردازد که می‌توانند یک جامعه را به سوی جنگ و ویرانی سوق دهند.

 گفت‌وگوی مشهور آتنیان و ملیان در این اثر، نمونه‌ای از مواجهه قدرت با مسئله عدالت است؛ جایی که منطق برتری و توان تحمیل اراده، در برابر پرسش از حق و انصاف قرار می‌گیرد.

این بخش از میراث یونان برای بحث امروز اهمیت دارد، زیرا نشان می‌دهد که تاریخ باستان را نمی‌توان تنها با ستایش فاتحان و روحیه پیروزی بازخوانی کرد. همان تمدنی که درباره شهامت و افتخار سخن می‌گفت، آثار ماندگاری نیز درباره غرور، خطای حاکمان و بهای انسانی قدرت بر جای گذاشت.

بقایی با اشاره به این میراث، استدلال می‌کند که حذف این سوی تاریخ، تصویری ناقص از تمدن یونان می‌سازد. در این صورت، فلسفه و ادبیات کلاسیک به جای آنکه ابزار نقد قدرت باشند، به پوششی فرهنگی برای مشروعیت‌بخشی به آن تبدیل می‌شوند.

این بحث به معنای نادیده گرفتن جایگاه تاریخی جنگ‌های ایران و یونان یا انکار دستاوردهای تمدن یونانی نیست. مسئله، انتخاب گزینشی از تاریخ است؛ انتخابی که یک بخش از گذشته را برجسته می‌کند و بخش دیگر را، چون با پیام سیاسی مورد نظر سازگار نیست، کنار می‌گذارد.

از «تاریخ‌پریشی» تا مشروعیت‌سازی؛ هسته اصلی پاسخ بقایی

بقایی در آغاز واکنش خود از مفهوم «تاریخ‌پریشی» یا زمان‌پریشی تاریخی (Anachronism) استفاده می‌کند؛ مفهومی که به جابه‌جایی یا درهم‌آمیختن نادرست زمان‌ها و زمینه‌های تاریخی اشاره دارد. منظور او صرفاً این نیست که روبیو در نقل یک واقعه اشتباه کرده است، بلکه نقد متوجه شیوه‌ای از روایت‌سازی است که مفاهیم و تجربه‌های متعلق به دوره‌های متفاوت را در یک زنجیره واحد قرار می‌دهد.

وقتی یونان باستان، روم، مسیحیت، اروپا و آمریکا به‌صورت حلقه‌های یک مسیر ناگسستنی معرفی می‌شوند، تفاوت‌های تاریخی و منازعات درونی هر دوره به حاشیه می‌روند.

در این چارچوب، سیاست امروز آمریکا می‌تواند به‌عنوان ادامه طبیعی یک میراث چند هزار ساله معرفی شود؛ گویی قدرت جهانی این کشور نه نتیجه تصمیم‌ها، منافع و شرایط تاریخی مشخص، بلکه سرانجام محتوم مسیری تمدنی است.

این همان نقطه‌ای است که مرز میان تاریخ‌نگاری و مشروعیت‌سازی سیاسی اهمیت پیدا می‌کند. تاریخ‌نگاری، گذشته را با پرسش، مقایسه، بررسی اسناد و توجه به زمینه‌ها می‌شناسد؛ اما روایت مشروعیت‌ساز، گذشته را از دریچه نیازهای امروز انتخاب و بازآرایی می‌کند.

در سخنرانی روبیو، پیوند میان تاریخ و سیاست آشکار است. او پس از مرور میراث یونان، از تضعیف هویت غربی، مهاجرت، برون‌سپاری صنایع، کاهش توان نظامی و انتقال بخشی از تصمیم‌گیری‌ها به نهادهای بین‌المللی سخن می‌گوید و سپس از ضرورت بازسازی قدرت ملی دفاع می‌کند. این مسیر نشان می‌دهد که اشاره‌های تاریخی در سخنرانی او صرفاً آرایه‌ای ادبی نیستند؛ آن‌ها در خدمت استدلالی سیاسی درباره ضرورت تقویت قدرت آمریکا و متحدان غربی آن قرار گرفته‌اند.

با این حال، باید میان نقد این روش و داوری درباره تمام محتوای سخنرانی تفاوت گذاشت. ارجاع به تاریخ برای توضیح سیاست، به‌خودی‌خود تحریف نیست. مسئله هنگامی پدید می‌آید که پیچیدگی تاریخی حذف شود، مفاهیم از زمینه خود جدا شوند و یک تفسیر خاص به‌عنوان مسیر طبیعی و اجتناب‌ناپذیر تاریخ عرضه شود.

چرا آتن؟ اهمیت یک مکان تاریخی در دیپلماسی امروز

آتن برای سخنرانی روبیو انتخابی تصادفی نبود. این شهر در حافظه سیاسی غرب با مفاهیمی مانند دموکراسی، فلسفه، شهروندی و میراث کلاسیک پیوند خورده است. پینیکس، محل سخنرانی، نیز به‌واسطه سابقه گردهمایی‌های سیاسی شهروندان آتنی، ظرفیت نمادین ویژه‌ای دارد.

روبیو در این مکان، از مخاطبانی سخن می‌گفت که بخشی از آن‌ها مقام‌های یونانی و اروپایی بودند و هدف سخنرانی نیز تنها بیان موضع آمریکا برای مخاطبان داخلی نبود.

او می‌خواست کشورهای اروپایی را به بازگشت به آنچه «روح غرب» می‌نامید، فرا بخواند و از یونان به‌عنوان نمونه‌ای از متحدان قابل اتکای واشنگتن در حوزه انرژی، مهاجرت و دفاع یاد کرد.

در این معنا، آتن هم‌زمان دو کارکرد داشت: از یک سو نماد گذشته‌ای بود که روبیو آن را سرچشمه تمدن غرب معرفی می‌کرد و از سوی دیگر، صحنه‌ای برای ارائه دستور کار سیاسی امروز آمریکا به متحدان اروپایی.

در همین سخنرانی، روبیو تأکید کرد که یونانیان باستان می‌دانستند کشورها منافع دارند و سیاست‌ورزی، علاوه بر تدبیر و دیپلماسی، به توان اعمال قدرت نیز نیازمند است. این گزاره، در کنار تأکید او بر «تعقیب بی‌پروای قدرت ملی»، نشان می‌دهد که هدف فقط بزرگداشت میراث فرهنگی یونان نبود؛ میراث باستانی به بستری برای دفاع از یک برداشت مشخص از سیاست خارجی تبدیل شده بود.

از این منظر، پاسخ بقایی را باید واکنشی به استفاده سیاسی از تاریخ دانست؛ پاسخی که می‌کوشد میان احترام به میراث یونان و پذیرش تفسیر سیاسی روبیو از آن فاصله بگذارد.

نقاشی «تجلیل از جنگ»؛ تصویر دیگری از شکوه و قدرت

یکی از بخش‌های قابل توجه پاسخ بقایی، ارجاع به نقاشی «تجلیل از جنگ» اثر واسیلی ورشچاگین، نقاش روس، است. این تابلو هرمی از جمجمه‌های انسانی را به تصویر می‌کشد که در فضایی ویران و خالی از شکوه قهرمانانه باقی مانده‌اند؛ تصویری که در برابر روایت‌های پرزرق‌وبرق از فتح و پیروزی قرار می‌گیرد.

انتخاب این اثر در متن بقایی، صرفاً اشاره‌ای هنری نیست. روبیو از افتخار، شهامت، رقابت و قدرت سخن می‌گوید؛ ورشچاگین اما بیننده را با پیامد عینی جنگ روبه‌رو می‌کند. در یک سو، جنگ می‌تواند در روایت رسمی به عرصه نمایش اراده و عظمت ملی تبدیل شود و در سوی دیگر، نتیجه آن ممکن است انبوهی از قربانیان و ویرانی‌هایی باشد که در سخنرانی‌های پیروزی جایی ندارند.

این تقابل، پرسشی مهم را پیش می‌کشد: آیا قدرت، صرفاً به دلیل توانایی تحمیل اراده، نشانه برتری تمدنی است؟ یا ارزیابی آن به معیارهایی فراتر از قدرت نظامی، از جمله قانون، عدالت و مسئولیت در قبال پیامدهای انسانی نیاز دارد؟

بقایی با استفاده از این تصویر، فاصله میان زبان شکوه و واقعیت جنگ را برجسته می‌کند. نقد او متوجه آن نوع روایت سیاسی است که قدرت را به خودی خود ارزشمند جلوه می‌دهد و هزینه‌های انسانی اعمال آن را از کانون توجه بیرون می‌برد.

واکنش کاربران انگلیسی‌زبان؛ بحثی فراتر از یک پاسخ دیپلماتیک

پس از انتشار متن بقایی، مجموعه‌ای از کاربران انگلیسی‌زبان در شبکه اجتماعی ایکس به بازنشر و تفسیر آن پرداختند.

در میان برخی واکنش هایی که بررسی شده‌اند، یک مضمون مشترک دیده می‌شود: شماری از این کاربران، پاسخ سخنگوی وزارت امور خارجه ایران را نقدی تاریخی و فلسفی بر پیوندی دانستند که روبیو میان میراث یونان و سیاست «اول آمریکا» برقرار کرده بود.

واکنش های توئیتری علیه روبیو

برخی از این کاربران، با لحنی تند، دانش تاریخی و فلسفی بقایی را در برابر آنچه ضعف فکری سیاستمداران غربی می‌خواندند، قرار دادند.

گروهی دیگر بر این نکته دست گذاشتند که نمی‌توان با ارجاع گزینشی به فلسفه کلاسیک، سیاست قدرت را به‌عنوان ادامه طبیعی تمدن غرب معرفی کرد.

در چند واکنش نیز این پرسش مطرح شد که وارث واقعی میراث یونان چه کسی است: کسی که آثار و اندیشه‌های آن تمدن را جدی می‌گیرد یا سیاستمداری که از نمادهای آن برای توجیه برنامه سیاسی روز استفاده می‌کند.

واکنش های توئیتری علیه روبیو

در یکی از واکنش‌ها، کاربر با اشاره به مفهوم تاریخ‌پریشی، همان عبارتی را برجسته کرد که در متن بقایی محوریت داشت: درهم‌آمیختن بی‌ملاحظه یونان، روم، مسیحیت، اروپا و آمریکا در یک روایت پیوسته. واکنش دیگری نیز به هشدارهای توسیدید درباره غرور امپراتوری‌ها اشاره کرد و نقاشی ورشچاگین را تصویری از آنچه پس از ستایش بی‌مهار قدرت باقی می‌ماند، دانست.

این ها، نمونه‌ای از واکنش‌های منتشرشده به یک مناقشه مشخص‌اند ک با این حال، محتوای آن‌ها نشان می‌دهد که پاسخ بقایی توانسته است بحث را از سطح اختلاف میان دو دولت فراتر ببرد و در میان شماری از کاربران بین‌المللی، موضوعی برای گفت‌وگو درباره تاریخ، فلسفه و سیاست ایجاد کند.

اهمیت این واکنش‌ها در آن است که بخشی از مخاطبان، فارغ از موضع‌گیری رسمی دولت‌هایشان، به خود استدلال تاریخی توجه کرده‌اند. در چنین فضایی، یک متن دیپلماتیک زمانی امکان بازتاب گسترده‌تری پیدا می‌کند که بتواند از محدوده موضع رسمی یک کشور خارج شود و به پرسشی قابل فهم برای مخاطب عمومی تبدیل شود.

جدال بر سر گذشته، بخشی از رقابت سیاسی امروز است

اختلاف بر سر تفسیر تاریخ یونان و نسبت آن با سیاست آمریکا، در ظاهر بحثی درباره میراث باستانی است؛ اما در سطحی عمیق‌تر، به مسئله‌ای سیاسی بازمی‌گردد: چه کسی حق دارد گذشته را روایت کند و با اتکا به آن، برای سیاست امروز خود مشروعیت بسازد؟

کشورها همواره از حافظه تاریخی برای تعریف هویت ملی، توضیح سیاست خارجی و همراه کردن افکار عمومی استفاده کرده‌اند. ارجاع به جنگ‌ها، قهرمانان، تمدن‌ها و سنت‌های فکری می‌تواند به یک موضع سیاسی معنایی فراتر از محاسبات روزمره بدهد. با این حال، همین ظرفیت زمانی مسئله‌ساز می‌شود که گذشته به روایتی یک‌سویه تبدیل شود؛ روایتی که در آن، دستاوردهای یک تمدن به‌عنوان میراث انحصاری یک قدرت معرفی شود و تناقض‌ها، شکست‌ها و تجربه‌های دیگر از تصویر حذف شوند.

پاسخ بقایی از این جهت اهمیت دارد که به جای محدود ماندن به یک اعتراض سیاسی، وارد متن استدلال روبیو می‌شود و مفاهیم، ارجاعات و انتخاب‌های تاریخی او را به پرسش می‌کشد. این شیوه، امکان نقد را از سطح رد یک موضع رسمی به سطح بررسی مبانی آن منتقل می‌کند.

در عین حال، دفاع از تاریخ در برابر استفاده ابزاری از آن، نیازمند همان دقتی است که از طرف مقابل مطالبه می‌شود.

جنگ‌های ایران و یونان را نباید به دشمنی ابدی میان دو ملت تبدیل کرد؛ همان‌طور که میراث یونان نیز نمی‌تواند به مالکیت انحصاری یک دولت امروزی درآید. تاریخ، عرصه تجربه‌های متنوع انسانی و تعامل تمدن‌هاست و هیچ روایت سیاسی نمی‌تواند همه این پیچیدگی را در یک خط مستقیم و از پیش تعیین‌شده خلاصه کند.

نزاع اصلی بر سر این نیست که کدام کشور می‌تواند خود را وارث یک تمدن باستانی معرفی کند؛ پرسش این است که آیا ارجاع به گذشته برای فهم بهتر جهان امروز به کار می‌رود یا برای آنکه سیاست‌های قدرت، طبیعی، اجتناب‌ناپذیر و حتی مقدر جلوه کنند؟

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.