به گزارش شهرآرانیوز؛ در هیاهو و پیچیدگیهای روزهای پس از واقعه جان سوز شهادت رهبر معظم انقلاب اسلامی و در شرایطی که سایه تهدیدهای خارجی و تکانههای امنیتی بر سر کشور سنگینی میکرد، خیابانها و میادین اصلی شهرها به کانون تولد یک آگاهی جمعی نوین تبدیل شدند. حضور مستمر و خودانگیخته مردم، آن هم با پرچم سه رنگ جمهوری اسلامی ایران، بستری را رقم زد که دیگر نمیتوان آن را یک هیجان زودگذر، واکنشی کوتاه مدت یا گردهمایی مناسبتی ساده قلمداد کرد.
عبور این شب زنده داریهای حماسی از مرز دویست شب پیوسته، بیانگر شکوفایی پدیدهای چندوجهی است که از آن به نام «بعثت مردم» یاد میشود؛ رستاخیزی مدنی و ایمانی که در آن، جامعه از وضعیت سوگ منفعل، خارج شده و با تکیه بر هم بستگی بنیادین، نبض حیات شهر را به دست گرفته است.
این حضور معنادار نه تنها خط کشیهای نسلی و جناحی را در هم شکسته و مفهوم «ماشدن» را در برابر فردگرایی مفرط احیا کرده، بلکه میدانهای شهر را به مدارس آموزش غیررسمی شهروندی و الگویی نوین از شهر بیست وچهارساعته تبدیل ساخته است. کارشناسان و استادان علوم اجتماعی دانشگاه فردوسی مشهد و پژوهشگران حوزه فرهنگ، در گفتوگو با شهرآرا، از ابعاد هویتی، جامعه شناختی و تربیتی این شبهای تاریخ ساز میگویند.
«پدیدارشناسی این اجتماعات ادامه دار، نمایانگر تولد یک آگاهی جمعی نوین و فرایندی است که میتوان آن را جلوهای عینی از بعثت مردم نامید.» اینها را دکتر غلامرضا حسنی، دانشیار جامعه شناسی دانشگاه فردوسی مشهد، در تبیین ریشههای این حرکت میگوید و توضیح میدهد: بعثت در مفهوم اصیل و جامعه شناختی خود، دلالت بر خیزش از وضعیت رخوت، بازتعریف هویت جمعی و برانگیختگی فاعلیت جامعه در بزنگاههای تاریخی است. حضور شبانه شهروندان با پرچم سه رنگ ایران در میادین اصلی، ترجمان همین رستاخیز مدنی و ایمانی است که ساختار حیات شهری را متحول کرده است.
او با اشاره به رویکرد جامعه شناسی امیل دورکیم درباره بحرانها میافزاید: در سنت جامعه شناسی دورکیمی، جامعه در رویارویی با تکانههای شدید و فقدانهای بزرگ، اگر فاقد انسجام درونی باشد، به سوی آنومی و فروپاشی میل میکند، اما آنچه در این شبها رخ داد، نوعی بعثت درونی در افکار عمومی بود. حضور خودانگیخته آحاد جامعه زیر سایه پرچم ایران، سوگ را به انگیزه و ایستادگی بدل کرد.
در این فضا، پرچم به عنوان نماد اشتراک ملی، خط کشیهای نسلی و خرده فرهنگی را محو کرد و نشان داد که واژه بعثت مردم، صرفا یک تعبیر احساسی نیست، بلکه دال بر باززایی وجدان جمعی و جهش معنادار سرمایه اجتماعی در بالاترین سطح خود است که تمامیت و وحدت ارگانیک کشور را بیمه کرد. این دانشیار جامعه شناسی، به وجه تربیتی این تجمعات نیز گریزی میزند و میگوید: بعثت واقعی زمانی تحقق مییابد که توده مردم از حالت مصرف کننده منفعل، خارج و به شهروندانی مسئول، کنشگر و فاعل تبدیل شوند.
در امتداد این گردهمایی شبانه، میدانهای شهر عملا به کانونهای آموزش غیررسمی شهروندی مبدل شدند. سازمان دهی خودجوش موکب ها، حفظ پاکیزگی فضا، انضباط اجتماعی در مدیریت تجمعات و ایجاد فضایی امن و سرشار از احترام میان دیدگاههای متنوع، بی آنکه ساختارهای بروکراتیک و دستوری در کار باشند، همگی جلوههایی از سواد شهروندیِ زیسته بودند که نشان داد حق به شهر با بلوغ مدنی جامعه پیوند خورده است.
حسنی در پایان به تغییر ماهیت زیست شبانه اشاره میکند و میگوید: پیش از این، حیات شبانه در کلان شهرها غالبا در الگوهای مصرف گرایانه خلاصه میشد، اما این اجتماعات، الگویی بومی از شهر بیست وچهارساعته را خلق کرد؛ بستری خانواده محور، گفت وگومحور و حماسی که در آن کودکان، جوانان و کهنسالان درکنار یکدیگر، نبض شهر را زنده نگاه داشتند و امنیت درون زا و پایداری بر بستر نظارت اجتماعی طبیعی آفریدند.

حجت الاسلام والمسلمین دکتر غلامرضا صدیق اورعی، استاد جامعه شناسی دانشگاه فردوسی مشهد، زاویه دیگری از این کنش جمعی را واکاوی میکند و آن را مسیری هدفمند برای خروج از شوک اولیه میداند: «این اجتماعات در آغاز، پاسخی واکنشی به یک شوک و بحران عاطفی بود؛ وضعیتی که در روان شناسی اجتماعی، احساس ناامنی ناشی از فقدان نامیده میشود. در چنین شرایطی، فرد برای بازیابی امنیت روانی خود به حضور در جمع پناه میبرد، بااین حال آنچه این تجمعات را از رفتارهای جمعی گذرا و آنی متمایز کرد، استمرار هدفمند آن بود.»
او با تأکید بر لزوم گذار ساختاری جامعه تصریح میکند: رفتار جمعی نخستین، فاقد ساختار است، اما زمانی که این حضور استمرار مییابد، جامعه نیازمند گذار از توده (مجموعهای از افراد ناشناس) به جامعه (شبکهای از افراد آشنا) است. تجربه این اجتماعات نشان داد که با تقسیم کار خودجوش، مانند مدیریت برنامه ها، مسئولیت تدارکات و پذیرایی، تجمعات از حالت تودهای، خارج و به گروههای سازمان یافته تبدیل شدند؛ در این مرحله، افراد صرفا کنارهم نیستند، بلکه به یکدیگر معنا میبخشند. صدیق اورعی با استناد به مشاهدات میدانی میافزاید: همان طور که در گزارشهای میدانی و تجارب محلی محرز شد، این همجواری شبانه بستری برای اعتماد سازی ایجاد کرد.
وقتی همسایگان در مناسبتهای مشترک، از پخت نذری تا مشارکت در امور فرهنگی کنارهم قرار میگیرند، تعاملات غریبه محور به تعاملات آشنامحور تغییر ماهیت میدهد که این امر، کلید اصلی بازسازی محله است. وقتی ساکنان یک محدوده همدیگر را بشناسند، نظارت اجتماعی شکل میگیرد و حضور فرد ناشناس، به سرعت رصد میشود؛ پدیدهای که امنیت درون زا نام دارد و نیاز به مداخله بیرونی را به حداقل میرساند.
او الگوهای شهروندی این حرکت را این گونه جمع بندی میکند: «پیشنهاد میشود تجمعات از حالت صرفا شنیداری، به سمت کنش گرایی محله محور حرکت کنند تا ساکنان در حاشیه این برنامهها به حل مسائل خرد عمرانی و خدمات شهری بپردازند. تجمعات شبانه باید به جایگاه یادگیری مهارتهای همزیستی، مبدل شوند تا جامعه از مجموعه ساکنان غیرمرتبط، به جامعهای هم بسته و تاب آور تبدیل و وحدت ملی در بطن زیست روزمره محله، تثبیت شود.»
محمدجواد استادی، پژوهشگر مطالعات فرهنگی، نیز معتقد است که برای تحلیل این پدیده باید از واژههای سطحی عبور کرد: «وقتی حضور میدانی مردم از دویست شب فراتر میرود، دیگر با یک واکنش مناسبتی یا هیجانی روبه رو نیستیم؛ این یک کنش جمعی پایدار و ساختارمند است که ریشه عمیق هویتی، ایدئولوژیک، ملی و اجتماعی دارد. در شرایط جنگ و تهدید مستقیم خارجی، حضور در فضای عمومی، معنایی فراتر از یک رویداد روزمره دارد و اعلام بی تفاوت نبودن دربرابر سرنوشت کشور و دفاع از کیان ایران است.» او با اشاره به غلبه بر تنهایی مدرن میگوید: مدرنیته معاصر با وجود گسترش ارتباطات، انسانها را به سمت فردگرایی و انزوا سوق داده است.
این حضور جمعی، فضای انزوای فردی را میشکند و تجربه حیاتی ماشدن را محقق میسازد. از سوی دیگر، این پدیده برای بخش بزرگ حاضران، بار ایدئولوژیک دارد؛ رویارویی با آمریکا و رژیم صهیونیستی صرفا منازعه سیاسی نیست، بلکه هماوردی معرفتی در امتداد آرمان فلسطین و اندیشه مقاومت است. ایدئولوژی زمانی به نیروی اجتماعی پرقدرت بدل میشود که وارد تجربه زیسته جامعه شود؛ یعنی جایی که فرد برای باورش هزینه میدهد، خانواده اش را همراه میکند و شبهای متوالی در سرما و گرما به میدان میآید.
استادی، تفکیک میان «وحدت» و «یکدست سازی» را یک ضرورت قطعی میداند:
«وحدت هرگز به معنای یک شکل اندیشیدن همه آحاد جامعه در موضوعات فرهنگی، سیاسی یا اقتصادی نیست. جامعه زنده، سرشار از تکثر و تفاوت سلیقه هاست. مسئله این است که آیا میتوان بر سر امور مشترک، چون استقلال، تمامیت ارضی و امنیت عمومی به توافق رسید؟ میدان زمانی به اوج اقتدار میرسد که محدود به یک جناح یا قشر نماند، بلکه افراد با سبکهای زندگی، پوشش ها، سنین و مشاغل گوناگون کنارهم بایستند. وظیفه محوری این اجتماعات، گسترش هرچه بیشتر دایره ماست. انرژی میدان نباید صرف حذف و مرزبندی خودی و غیرخودی شود، بلکه باید بر تهدید بیرونی متمرکز باشد؛ چراکه انسجام داخلی، رکنی از منطق مقاومت است.»
این پژوهشگر فرهنگی، تجسم عینی ملت را در کف میدان میداند و یادآوری میکند: وحدت با خطابه حاصل نمیشود، بلکه باید زیسته شود. وقتی نوجوانی میبیند که کنار او کارگر، دانشجو، روحانی، زن خانه دار، جوانی با ظاهر متفاوت و فردی کهنسال ایستادهاند، مفهوم ملت از واژهای انتزاعی به حقیقتی ملموس تبدیل میشود. میدان باید سه راهبرد ایستادگی دربرابر خصم خارجی، صیانت از آرمانهای انقلاب و برقراری پیوند میان طیفهای متکثر را هم زمان پیش ببرد.
او در ادامه به کارکرد تربیتی این گردهماییها میپردازد و بیان میکند: میدانهای شهر در این مدت، به مثابه یک مدرسه غیررسمی عمل کردهاند. وقتی خانوادهای همراه فرزند خردسال یا نوجوان خود حاضر میشود، کودک در میدان عمل، مفاهیمی همچون مشارکت جمعی، نظم، احترام به حقوق دیگران و تعلق جمعی را زندگی میکند.
ازسوی دیگر، نسل جدید اهل پرسش است و چرایی دشمنیها و معنای عزت را طلب میکند. حضور در میدان، زمینه گفتوگوهای عمیق والدین با فرزندان را در مسیر بازگشت به خانه، درباره وطن و امنیت، هموار میسازد و این رخداد را به فرایندی تربیتی ارتقا میدهد. استادی بر امتداد مقاومت در رفتارهای روزمره تأکید میکند و میگوید: مقاومت نباید به سنگر مواجهه با دشمن خارجی، محدود بماند. جامعه مقاوم در درون نیز اخلاقی است. رعایت حقوق عامه، احترام به قانون، گره گشایی از نیازمندان و حفاظت از محیط زیست، همگی مصادیق مقاومتاند.
اگر فردی شعار استقلال سر دهد، اما در کوچه و خیابان حق الناس را پایمال کند، رفتاری متناقض دارد، لذا مقاومت باید به یک اخلاق روزمره و سبک زندگی مبدل شود. تداوم این مناسک شبانه، سرانجام حافظه مشترک نسلی خلق میکند؛ نوجوانی که امروز در خیابان حاضر است، در تاروپود ذهنش ثبت میشود که در یک پیچ تاریخی، بی تفاوت نماند و همین امر شاکله مدنی آینده او را میسازد.

روایت این شبهای پرچم داری، بازتاب بلوغ جامعهای است که توانسته است از دل بحران، پیوندهای انسانی و ایمانی خود را استحکام بخشد. پژوهشگران مطالعات فرهنگی و جامعه شناسی متفق القولاند که شاخص بنیادین توفیق این اجتماعات شبانه را، نباید صرفا در ارقام و آمار و شمارش حاضران خلاصه کرد؛ سنجش واقعی این است که پس از این دویست شب، چه میزان حس تعلق ملی، آگاهی درونی از مقاومت و مسئولیت اجتماعی در ذهن و رفتار جامعه، تثبیت شده است. بزرگترین دستاورد، زمانی محقق میشود که مردم باور کنند در یکی از ادوار تاریخی خطیر کشور، نه تماشاگرانی نظاره گر، بلکه بازیگران و صاحبان اصلی صحنه بودهاند.