شهرآرانیوز؛ درام اجتماعی «غذای نیمروز» با محوریت معلمی در منطقه محروم جنوب شرقی ایران، تلاش برای تأمین غذای دانشآموزان و دشواری انتخاب میان اصول اخلاقی و ضرورتهای زندگی، بار دیگر مجیدی را به جهان آشنای سینمای انسانیاش بازمیگرداند؛ با این تفاوت که قهرمان این داستان، برخلاف بسیاری از شخصیتهای آرمانگرای آثار پیشین او، با تناقضهای اخلاقی پیچیدهتری روبهرو است.
بازتابهای اولیه در رسانههای سینمایی بینالمللی عمدتاً مثبت بوده است. منتقدان، بازی محمد رحیمی در نقش معلم مدرسه، شیوه واقعگرایانه کارگردانی و پرهیز فیلم از شعارزدگی را از نقاط قوت آن دانستهاند. در عین حال، «غذای نیمروز» صرفاً داستانی درباره فقر و محرومیت نیست؛ فیلم میکوشد این پرسش را مطرح کند که وقتی نهادهای مسئول از تأمین ابتداییترین نیازهای مردم بازمیمانند، انسان تا کجا میتواند برای انجام کاری درست پیش برود، بیآنکه خود به بخشی از مسئله تبدیل شود.
نشریه سینمایی «ورایتی» در نقدی به قلم کامبولی کمبل، «غذای نیمروز» را فراتر از داستانی درباره تهیه و توزیع غذا ارزیابی میکند. از نگاه این منتقد، فیلم به حق برخورداری از غذا و دشواری تأمین آن در شرایطی میپردازد که حمایتهای نهادی و دولتی کافی نیستند.
داستان درباره داوود سولان، معلمی در روستایی محروم در منطقه چابهار است که برای باز نگه داشتن مدرسه و فراهم کردن غذا برای دانشآموزانش، ناچار به تصمیمهایی بحثبرانگیز میشود. پس از آنکه کمک مالی فردی خیر قطع میشود، او برای تأمین هزینههای مدرسه به قاچاق سوخت روی میآورد؛ انتخابی که بهتدریج او را درگیر تعارض میان نیت خیرخواهانه و روشهای غیرقانونی میکند.
از نظر منتقد ورایتی، یکی از مهمترین ویژگیهای فیلم این است که شخصیت اصلی را به قهرمانی بینقص و صرفاً آرمانگرا تبدیل نمیکند. سولان همزمان که برای آینده کودکان تلاش میکند، در معرض خشم، خودخواهی و تصمیمهایی قرار میگیرد که نمیتوان بهآسانی درباره درستی یا نادرستی آنها حکم داد.
این رویکرد، مسئله اخلاق را از یک تقابل ساده میان خیر و شر فراتر میبرد. فیلم از مخاطب میخواهد درباره رابطه میان انگیزه و نتیجه، فداکاری و منفعت شخصی، و مسئولیت فردی و کوتاهی نهادهای اجتماعی فکر کند. در چنین روایتی، فقر صرفاً پسزمینه داستان نیست؛ نیرویی است که تصمیمهای شخصیتها را شکل میدهد و آنها را در موقعیتهایی دشوار قرار میدهد.
الیزابت کِر، منتقد نشریه Screen Daily، «غذای نیمروز» را فیلمی جذاب و متناسب با مسائل روز توصیف میکند که در عین پرداختن به یک مسئله مشخص اجتماعی، ظرفیت فراتر رفتن از زمان و مکان داستانش را دارد. از نگاه او، مجیدی بهجای تأکید مستقیم بر پیامهای سیاسی، خشم خود از ساختارهای ناکارآمد را در جزئیات زندگی روزمره شخصیتها جاری میکند.
یکی از نکات برجسته این نقد، توجه به بازی خویشتندارانه و چندلایه محمد رحیمی است. رحیمی در نقش داوود سولان، معلمی که برای حفظ مدرسه بهتدریج به مرزهای خطرناک اخلاقی نزدیک میشود، شخصیت مردی را میسازد که نه میتوان او را کاملاً ستود و نه بهسادگی محکوم کرد.
کِر همچنین به شیوه تصویربرداری فیلم اشاره میکند؛ از نماهای هوایی تپههای خشک و خشن منطقه چابهار تا تصاویر مربوط به کشت و برداشت محصول. این تقابل بصری، تغییر وضعیت شخصیتها و فاصله میان محرومیت و امکان بهبود زندگی را بازتاب میدهد.
از نظر این منتقد، «غذای نیمروز» شاید از نظر شدت و صراحت سیاسی به اندازه برخی آثار معاصر سینمای ایران تند نباشد، اما با روایت آرام و تدریجی خود، تصویری تأثیرگذار از استیصال انسانی ارائه میدهد.
کلارنس تسویی، فیلم را درامی درباره فرسایش تدریجی اخلاق و روان یک معلم روستایی توصیف میکند؛ معلمی که در میان فقر، محرومیت و بوروکراسی، ناچار است میان نیازهای متفاوت دانشآموزان و دیگر افراد تحت مراقبتش تصمیم بگیرد.
محور اصلی نقد، بازی محمد رحیمی در نقش داوود سولان است. به ارزیابی تسویی، اجرای رحیمی یکی از مهمترین عوامل تأثیرگذاری فیلم است؛ زیرا شخصیت او به قهرمانی بینقص تبدیل نمیشود و در طول داستان، مرز میان خیرخواهی، منفعت شخصی و سازش اخلاقی را از دست میدهد.
این منتقد همچنین به حضور کودکانی اشاره میکند که با وجود سن کم، با واقعیتهای خشن زندگی آشنا هستند. از این منظر، فیلم صرفاً درباره تلاش یک معلم برای نجات مدرسه نیست؛ بلکه درباره جامعهای است که کودکانش خیلی زود ناچار میشوند قواعد دشوار بقا را یاد بگیرند.
نشریه کرهای CINE21 نیز فیلم را در بخش مسابقه جشنواره بوسان بررسی کرده است. مطلب منتشرشده با نام چو هیونا، بیشتر بر معرفی موقعیت داستانی و پیامدهای تصمیمهای شخصیت اصلی تمرکز دارد.
داوود سولان برای خرید خانهای که بتواند همراه مادرش در آن زندگی کند، به شغلی دائمی نیاز دارد. با مرگ فرد خیری که هزینه غذای دانشآموزان را تأمین میکرد، ادامه فعالیت مدرسه به خطر میافتد. معلم و مادرش برای تأمین غذا، خانه اجارهای خود را ترک میکنند و در مدرسه ساکن میشوند؛ اما با افزایش تعداد دانشآموزان و پذیرفتن مسئولیت مراقبت از مردی بیمار و سالخورده، فشار بر زندگی شخصی او بیشتر میشود.
نکته اصلی این روایت، تقابل مسئولیت اجتماعی با آینده شخصی است. سولان میخواهد مدرسه را حفظ کند، اما هر قدمی که برای این هدف برمیدارد، ممکن است شانس دستیابی به زندگی باثبات را از او بگیرد.
توجه داشته باشید که صفحه در دسترس جشنواره بیشتر خلاصه و معرفی فیلم را ارائه میکند؛ بنابراین بهتر است آن را نقد تفصیلی مستقل با داوریهای روشن درباره کیفیت فیلم معرفی نکنیم.
بخش مهمی از تحسین منتقدان به اجرای محمد رحیمی بازمیگردد. شخصیت داوود سولان در آغاز معلمی است که میخواهد مدرسهاش را حفظ کند و اجازه ندهد کودکان محروم از تحصیل بازبمانند؛ اما فشار اقتصادی، نگرانی برای آینده شغلی و کمبود منابع، او را به سمت تصمیمهایی سوق میدهد که تصویر اولیهاش را تغییر میدهند.
اهمیت بازی رحیمی در این است که این دگرگونی را به شکلی تدریجی و بدون اغراق پیش میبرد. شخصیت او میان صداقت و فریب، سخاوت و مصلحتاندیشی، و مسئولیتپذیری و منفعت شخصی گرفتار است. مخاطب در طول فیلم با این پرسش مواجه میشود که آیا هدف انسانی میتواند شیوههای نادرست رسیدن به آن را توجیه کند.
منتقدان ورایتی و اسکرین دیلی هر دو بر کیفیت اجرای رحیمی و توانایی او در نمایش کشمکش درونی شخصیت تأکید کردهاند. این بازی به فیلم اجازه میدهد بهجای تبدیل شدن به بیانیهای یکسویه درباره فقر، به مطالعهای درباره پیچیدگی رفتار انسان در شرایط بحرانی تبدیل شود.
یکی از امتیازهایی که در نقدهای منتشرشده برای فیلم مطرح شده، پرهیز از قضاوتهای اخلاقی ساده و مستقیم است. مجیدی در آثار پیشین خود نیز به کودکان، محرومیت و انسانیت پرداخته بود؛ اما در «غذای نیمروز» شخصیت اصلی برخلاف یک قهرمان بیعیب، گاهی رفتاری سختگیرانه و حتی خودخواهانه دارد.
این پیچیدگی در موقعیتهای روزمره دیده میشود: پذیرش دانشآموزان بیشتر، تقسیم غذا میان کودکان و مهمانان، و تصمیمهایی که معلم برای تأمین هزینههای مدرسه میگیرد. هر انتخاب، پیامدی دارد و هیچ راهحلی بدون هزینه نیست.
در همین چارچوب، انتقاد فیلم از ناکارآمدی نهادهای مسئول نیز بهجای آنکه فقط در قالب دیالوگهای صریح بیان شود، از دل موقعیتهای داستانی شکل میگیرد. مدرسهای که باید امکان آموزش و رشد کودکان را فراهم کند، برای تأمین یک وعده غذای روزانه به کمکهای خصوصی وابسته است؛ وضعیتی که بهتدریج به بحرانی برای معلم و دانشآموزان تبدیل میشود.
اجرای چندلایه و کنترلشده او مهمترین نقطه قوت فیلم در ارزیابی ورایتی، اسکرین دیلی و The Film Verdict است.
فیلم نمیگذارد مخاطب بهآسانی درباره درستی تصمیمهای معلم حکم بدهد؛ انگیزههای انسانی و منافع شخصی در هم تنیدهاند.
فقر، کمبود حمایت نهادی و ناکارآمدی اداری از خلال زندگی روزمره شخصیتها روایت میشوند، نه صرفاً با دیالوگهای صریح.
منتقدان از تصاویر تأثیرگذار و شیوه خویشتندارانه کارگردانی تمجید کردهاند؛ هرچند ریتم آهسته و زمان بیش از دو ساعت فیلم ممکن است برای برخی مخاطبان چالشبرانگیز باشد.