آقای مجیدی، هنوز دلمان برای قصه‌های شما تنگ می‌شود

  • کد خبر: ۴۵۲۹۴۶
  • ۲۵ مهر ۱۴۰۵ - ۱۴:۱۵
مجیدی
« شهرآرانیوز - فرهنگ و هنر»درخشش «غذای نیمروز» به کارگردانی مجید مجیدی در جشنواره بوسان و حرف‌هایش درباره رنج مردم ایران و کودکان میناب، بهانه‌ای است تا از کارگردانی بگوییم که سال‌هاست کودکان و انسان‌های فراموش‌شده را به قاب سینما می‌آورد و با فیلم‌هایش از سینمای ایران دفاع می‌کند.
مریم ضیغمی
نویسنده مریم ضیغمی

به گزارش شهرآرانیوز، بعضی فیلم‌سازها فقط فیلم نمی‌سازند؛ بخشی از خاطرات ما را می‌سازند، با شخصیت‌هایشان در زندگی‌مان می‌مانند و سال‌ها بعد، با شنیدن نامشان، دری از گذشته را به رویمان باز می‌کنند. مجید مجیدی برای من از همین جنس است؛ فیلم‌سازی که نامش با کودکی، معصومیت، رنج‌های بی‌صدای آدم‌ها و امیدی که حتی در سخت‌ترین لحظه‌ها خاموش نمی‌شود، گره خورده است. حالا که «غذای نیمروز» او در جشنواره بین‌المللی فیلم بوسان درخشیده و جایزه بهترین فیلم این رویداد را به دست آورده است، دلم می‌خواهد نه فقط به او تبریک بگویم، بلکه از او برای سال‌ها قصه‌گویی و برای ایستادن پای سینمای ایران تشکر کنم.

خاطره یک مصاحبه زمستانی

حدود دو سالی می‌شد که برای گفت‌وگو با مجید مجیدی تماس می‌گرفتم و پیام می‌دادم. مناسبت‌های مختلف را بهانه می‌کردم تا شاید فرصتی برای مصاحبه فراهم شود، اما هر بار به دلیل مشغله‌های او در جریان ساخت فیلم «محمد رسول‌الله(ص)»، گفت‌وگویمان به تعویق می‌افتاد. تا اینکه بالاخره یک روز سرد زمستانی، فرصت گفت‌وگو فراهم شد.

مجیدی در هتلی مستقر بود که پس از فیلم‌برداری برای استراحت به آنجا می‌رفت. پرسش‌هایم را از قبل برایش فکس کرده بودم؛ آن روزها هنوز فکس برای هماهنگی مصاحبه‌ها بخشی از زندگی خبرنگاری بود. از من خواسته بود درباره فیلم تازه‌اش، «محمد رسول‌الله(ص)»، سؤال نکنم و محور گفت‌وگو را بر مستند «رضای رضوان» و موضوع حرم مطهر رضوی بگذارم.

آنچه در خاطرم مانده، فقط سرمای آن روز زمستانی نیست؛ گفت‌وگویی است که بیش از یک ساعت طول کشید و مجیدی در آن با حوصله به پرسش‌هایم پاسخ داد. حتی درباره «محمد رسول‌الله(ص)» هم، با وجود محدودیتی که برای طرح سؤال درباره آن گذاشته بود، کوتاه صحبت کرد. برای من که مدت‌ها در انتظار این گفت‌وگو بودم، آن روز به خاطره‌ای ماندگار تبدیل شد؛ خاطره مواجهه با فیلم‌سازی که پشت آثار پرآوازه‌اش، می‌توانستی ردپای همان نگاه انسانی و دغدغه‌مند را پیدا کنی.

از کفش‌های علی و زهرا تا چشم‌های محمد

من با فیلم‌های مجید مجیدی خاطره دارم؛ با «بچه‌های آسمان»، با کفش‌هایی که علی و خواهرش زهرا میانشان شریک می‌شدند تا هر دو بتوانند به مدرسه بروند؛ با آن دویدن‌ها، نگرانی‌ها و امیدهای کودکانه‌ای که هنوز هم بعد از گذشت سال‌ها، ساده و صمیمی به قلب آدم راه پیدا می‌کنند.

چه چیزی در آن قصه کوچک و به‌ظاهر ساده بود که این‌همه ماندگار شد؟ شاید چون مجیدی بلد بود از دل یک زندگی معمولی، قصه‌ای بسازد که مردم خودشان را در آن ببینند. کفش‌های کهنه علی و زهرا فقط یک جفت کفش نبودند؛ تصویر خانواده‌هایی بودند که با کمترین امکانات، برای حفظ عزت و امیدشان تلاش می‌کردند. آن دو کودک، با همه سادگی و معصومیتشان، از زندگی حرف می‌زدند؛ از رفاقت، مسئولیت و مهربانی.

بعدتر، «رنگ خدا» آمد و دنیای پسربچه نابینایی را پیش چشم مان گذاشت که جهان را با حواس و احساسش می‌شناخت. «پدر» از رابطه پیچیده و پررنج یک پسر با مردی که جای خالی پدر را پر کرده بود، گفت. «بید مجنون» ما را به جهان آدمی برد که دوباره بینایی را تجربه می‌کرد و با چشم‌هایی تازه به زندگی نگاه می‌کرد. «باران» قصه عشق و فداکاری را در دل سختی‌های زندگی کارگران مهاجر روایت کرد و «آواز گنجشک‌ها» با کریم و جهان ساده و پرماجرایش، ما را به تماشای انسان‌هایی برد که در میان گرفتاری‌های زندگی، هنوز می‌توانستند معنای شادی و بخشندگی را پیدا کنند.

این‌ها فقط چند عنوان از کارنامه فیلم‌سازی هستند که آثارش برای من و بسیاری از مخاطبان، بخشی از حافظه سینمایی و عاطفی‌مان شده‌اند. مجیدی در «محمد رسول‌الله(ص)» نیز سراغ روایتی بزرگ و تاریخی رفت؛ تجربه‌ای متفاوت که نشان می‌داد دغدغه‌های او تنها به قصه‌های کوچک و روزمره محدود نمی‌شود.

و بعد «خورشید»؛ فیلمی درباره کودکان کار و کودکانی که برای زنده ماندن، بزرگ‌تر از سنشان بار زندگی را به دوش می‌کشند. در اینجا هم کودک، حاشیه داستان نبود؛ در مرکز آن ایستاده بود. همان کودکانی که انگار مجیدی هر بار به بهانه‌ای تازه، دستمان را می‌گیرد و می‌برد تا جهان را از زاویه نگاه آن‌ها ببینیم.

ردپای کودکان در سینمای مجیدی

اگر بخواهم یک ویژگی مهم سینمای مجید مجیدی را نام ببرم، باید از توجه او به کودکان بگویم. کودک در آثار او صرفاً وسیله‌ای برای برانگیختن احساسات مخاطب نیست. او انسانی مستقل با آرزوها، ترس‌ها، رنج‌ها و توانایی‌های خودش است؛ انسانی که گاهی در جهان بزرگ‌ترها کمتر دیده می‌شود، اما در قاب دوربین مجیدی به چشم می‌آید.

شاید به همین دلیل است که هنوز هم با دیدن «بچه‌های آسمان» دلمان برای علی و زهرا می‌گیرد و با یاد «رنگ خدا» به دنیای محمد برمی‌گردیم. این شخصیت‌ها از یاد نمی‌روند، چون از دل زندگی آمده‌اند؛ نه قهرمانانی دور از دسترس، بلکه آدم‌هایی نزدیک به ما، با نیازهایی ساده و احساساتی عمیق.

مجیدی در سینمایش بارها به ما یادآوری کرده است که برای دیدن رنج انسان‌ها، لازم نیست سراغ اتفاق‌های عجیب برویم. گاهی یک جفت کفش، یک نگاه، یک انتظار یا سکوت یک کودک کافی است تا حقیقتی بزرگ را ببینیم. این همان امضای انسانی سینمای اوست؛ امضایی که در طول سال‌ها، با وجود تفاوت موضوع‌ها و شیوه روایت، قابل تشخیص مانده است.

«غذای نیمروز»؛ جایزه‌ای فراتر از یک تندیس

حالا «غذای نیمروز» در جشنواره بوسان درخشیده است؛ اما آنچه این موفقیت را برای من پرمعناتر می‌کند، فقط نام مجیدی روی جایزه نیست؛ سخنانی است که او در آن صحنه جهانی بر زبان آورد.

مجیدی پس از دریافت جایزه، آن را به مردم ایران تقدیم کرد و از رنج‌ها، ایستادگی مردم و کودکان میناب گفت؛ کودکانی که جانشان را در حمله به مدرسه میناب از دست دادند. او از جایگاهی سخن گفت که سینماگر می‌تواند از آن برای بازتاب دادن درد انسان‌ها استفاده کند؛ از صحنه‌ای که در آن، جایزه یک فیلم به فرصتی برای یادآوری رنج مردم تبدیل می‌شود.

خدا قوت، آقای مجیدی

مجید مجیدی برای من یکی از کارگردان‌های قابل احترام سینمای ایران است؛ نه فقط به خاطر جایزه‌هایی که گرفته یا نامی که در جشنواره‌های جهانی دارد، بلکه به خاطر جهان انسانی‌ای که در فیلم‌هایش ساخته است. جهانی که در آن کودکان فراموش نمی‌شوند، فقر فقط یک عدد و آمار نیست، مهربانی هنوز معنا دارد و آدم‌های معمولی می‌توانند قهرمان قصه باشند.

موفقیت «غذای نیمروز» در بوسان برای من بهانه‌ای است تا از فیلم‌سازی تشکر کنم که سال‌هاست با قصه‌هایش ما را به تماشای زندگی دعوت می‌کند و در روزهای دشوار، هنوز از انسان و رنج‌هایش می‌گوید.

آقای مجیدی، از علی و زهرا و کفش‌هایشان تا محمد در «رنگ خدا»، از «باران» تا «آواز گنجشک‌ها»، از «خورشید» تا «غذای نیمروز»، شما بارها ما را به جهان آدم‌هایی برده‌اید که شاید در شلوغی روزگار از کنارشان عبور کنیم. ممنون که آن‌ها را دیده‌اید و به ما هم یادآوری کرده‌اید که ببینیمشان.

خدا قوت، آقای مجیدی. امیدوارم باز هم فیلم بسازید؛ از کودکان، از مردم، از رنج‌ها و امیدهایشان. هنوز قصه‌های زیادی هستند که باید روایت شوند و هنوز دلمان می‌خواهد در تاریکی سالن سینما، چراغی روشن شود و شما ما را به تماشای جهان خودتان دعوت کنید.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.