اعمال قانون و سامان‌دهی موتورسیکلت‌ها در پیاده‌رو‌های منتهی به حرم امام‌رضا(ع) برگزاری دومین دوره مسابقات موشک آبی با مشارکت گسترده دانش‌آموزان مشهدی + فیلم درباره حسین‌آقاخان خزاعی که نخستین فرمانده لشکر خراسان است | میرپنج شرق سهم فضای سبز مشهد و کاشت چمن از مصرف آب چقدر است؟ | کاشتن یا نکاشتن؟ رئیس کمیسیون خدمات شهری شورای اسلامی شهر مشهد: حفظ بافت‌های تاریخی برای احیای هویت تاریخی مشهدالرضا(ع) یکی از ضرورت‌هاست رئیس کمیسیون شهرسازی شورای اسلامی شهر مشهد: جلب توجه بخش خصوصی به سرمایه‌گذاری در زمینه حفظ خانه‌های تاریخی ارزشمند است برگزاری نشست هماهنگی کنگره ۱۸ هزار شهید دفاع مقدس خراسان رضوی فرهمندی: شورای ششم اهتمام ویژه‌ای به انعقاد قرارداد فاز دو خط ۳ مترو مشهد دارد شناسایی ۵۶۰ هزار خودروی متخلف فاقد معاینه‌فنی در مشهد از ابتدای سال ۱۴۰۴ هوای کلانشهر مشهد امروز در شرایط پاک قرار دارد (۲۸ فروردین ۱۴۰۴) شهردار مشهد مقدس خبر داد: بهره‌برداری از ایستگاه نهایی خط دو متروی مشهد در روز میلاد حضرت فاطمه معصومه(س) + فیلم مدیر حوزه علمیه خراسان: عملیات خط سه مترو مشهد اقدامی فوق‌العاده است ترافیک پرحجم در میدان شهدا، بزرگراه بسیج و طول خیابان احمدآباد مشهد (۲۸ فروردین ۱۴۰۴) عضو شورای اسلامی شهر مشهد: ایستگاه مترو میدان شهدا بزرگ‌ترین ایستگاه خاورمیانه است + عکس مشهد به مناسبت روز جهانی هموفیلی قرمز می‌شود توضیحات سخنگوی شورای اسلامی شهر مشهد در رابطه با استفاده کافی‌شاپ‌ها از معابر عمومی ضرورت کنترل ساخت‌وساز در حریم کال‌ها و مسیل‌ها بدهی دولت به شهرداری مشهد در مسیر تسویه پیش‌بینی هواشناسی مشهد و خراسان رضوی امروز (چهارشنبه، ۲۷ فروردین ۱۴۰۴) | بارش‌های رگباری در روزهای پنجشنبه و جمعه اعمال تخفیف ۷۰ درصدی برای کاربران دوچرخه‌های اشتراکی بایدو از امروز (۲۷ فروردین ۱۴۰۴) نگاهی به پرونده پرفراز‌و‌نشیب حفظ سنگ‌نگاره‌های ثبت‌ملی‌شده شاندیز | زور وکیل و وزیر هم به معدن دیزدر نرسید! + فیلم
سرخط خبرها

«اما و اگر»های یک حال خوب

  • کد خبر: ۶۱۳۱۷
  • ۲۳ اسفند ۱۳۹۹ - ۱۱:۵۸
«اما و اگر»های یک حال خوب
بهروز فرهمند - روزنامه‌نگار

یکم. تعریفش را از دور و نزدیک شنیده ام. «جمعه بازار» یکی از مناطق شهر را می گویم، پس همین جمعه، دمدمه های ظهر، شا ل وکلاه می کنیم و با خانواده می رویم تا وقت بگذرانیم و دوری بزنیم و چشم بچرخانیم و چیزکی بخریم... شاید.


دوم. جمعه بازارها همیشه حال وهوای خودشان را دارند.
از جان مرغ تا شیر آدمیزاد در بساطشان پیدا می شود؛ فروشنده هایی که در هوای سرد استخوان سوز، پشت پاچال یا در گوشه غرفه یک دردو مترشان، نشسته اند و با چشمان گودافتاده، خیره اند به دست مشتری هایی که گاه، از خودشان نادارتر و ناچارتر هستند. با این همه، غرفه های ازهمه رنگ و آدم های درتکاپو را دوست داری. باور ندارید؟ پیشنهاد می کنم شما هم امتحانش کنید.


سوم. از «خریددرمانی» چه می دانید؟ مرادم خرید کردن با انگیزه تغییر حال وهوا و خلق وخوست. آدم هایی هستند که با این روش، حال دل خودشان را خوب می کنند. برخی روان شناس ها از «خرید کردن» با نام «اعتیاد خاموش خانم ها» نام می برند. راست و دروغش با خودشان.


چهارم. اگر می خواهید حال دلتان خوش شود و درمانش را در «خریددرمانی» می جویید، لازم نیست همیشه تیپ بزنید و با موهای واکس زده و چهره ای «آراگیرا»شده، از هایپرمارکت ها و «مال»ها و فروشگاه های پرزرق وبرق برندهای چندملیتی سر درآورید؛ هرچند آن هم خودش عالمی دارد، اما نه برای امثال ما که به نیمه دوم زندگی پا گذاشته ایم. باور کنید همین جمعه بازارها و چندشنبه بازارهای سنتی و دیمه خودمان با آن درهم ریختگی غرفه ها و با آن فروشندگان بی شیله وپیله، گاه چنان برای من و شما دلبری می کند و شور چشم چرخاندن بر روی کالاها و خرید کردن را در دل ما زنده که تا مدت ها خاطره و حس خوبش به یادگار می ماند.

پنجم. کمی آن سوتر از محوطه جمعه بازار، چند پیرزن دستفروش درکنار پیاده رو بساط کرده اند. نمی دانم، شاید از پس هزینه اجاره غرفه در محوطه بازار برنیامده اند. یکی شان جوراب دستباف کرکی و پاپوش های بافتنی گرم می فروشد و همه را درهم وبرهم، روی یک پلاستیک مشکی کوچک ریخته است. رنگ های گرم و شاد دست بافته های بانوی مسن فروشنده، چشم ها را می نوازد. یک جفت پاپوش بافتنی خوش رنگ بچگانه می خرم به قیمت خیلی مناسب. از کسب وکارش که می پرسم، زبان به شکایت می گشاید. همه حرف هایش را می شنوم اما هیچ نمی گویم!


ششم. می گویند خرید کردن از بساطی ها و فروشنده های دوره گرد از این دست، هرقدر کوچک و کم هم باشد، برکت زندگی خریدار است. نمی دانم شما هم این را باور دارید یا نه؟


هفتم. خرید کرده ایم و به خانه برمی گردیم. باید به خودم تلقین کنم که حال و روزم «به» شده است. زیر لب نجوا می کنم: «ان شاءا... که گربه است!» ناگهان در همان حوالی، نگاهم را بیلبورد بزرگ حاشیه خیابان می دزدد، از همان ها که من و شما را به «خنده» و دل خوش، فرامی خواند. می خواهم اطاعت امر کنم و لبخندکی بر چهره بنشانم؛ چه بسا زورکی!، اما نمی دانم چرا چهره پیرزن دستفروش، پیش چشمانم رژه می رود؟... «کاش حال دل همه خوب باشد.» این را -تلخ کامانه- در دل آرزو می کنم و تا رسیدن به خانه، زبان به کام می گیرم.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پربازدید
{*Start Google Analytics Code*} <-- End Google Analytics Code -->