شهیدی | مهدی صانعی از آن آدم هایی بود که باید «خواند» تا فراموش نشود. «صانع» لبخند بود و «مهدی» حقیقت. راه یافته ای بود که رسم چراغ را تجربه می کرد. اهل کلمه بود و حرمت حروف را نگه می داشت.
می خواست وقتی که به حروف آماده باش می دهد، وقتی آنان را کنار هم می نشاند، کلماتی برخیزند که « کلید» باشند برای قفل هایی که در جامعه وجود دارد. فلسفه رسانه و رسانه نگار همین است. اگر قفلی نگشاید خودش به قفل تبدیل می شود. اگر بن بستی نشکند خودش به پاره ای سنگ در ساخت بن بست بدل می گردد. او به باور و رفتار می خواست و می کوشید که در شمار «مصالح» باشد برای ساخت بنای رفیع جامعه. می خواست جانش چراغی باشد برای تاراندن تاریکی. در همین شهرآرا به دنبال خلق تصویرهایی بود که به تولید روشنی بینجامد.
چه در روزنامه کاغذی و چه در فضای مجازی. کوشنده دعوت به خیر بود و تلاشش این بود که شمار مخاطبان را هر روز افزایش دهد. همین نگاه هم او را دارای «ارزش افزوده» می کرد.
می خواست در دراز مدت از هر مخاطب، یک همراه بسازد. شهروندی که نگاه و تحلیل خبرنگاری داشته باشد. دریغا که کرونا چون دشمن به اردوگاه زندگی زد و مهدی صانعی را ربود. از او اما تصویر لبخند و نگاه کرامندش به یادگار ماند.