داستان - صفحه 33

داستان
| شهرآرانیوز
آغاز فیلمبرداری فصل جدید سریال «مردگان متحرک»
شبکه‌ AMC، با انتشار یک تصویر از آغاز رسمی مراحل تولید سریال فرعی مجموعه The Walking Dead «مردگان متحرک» با محوریت شخصیت‌های ریک و میشون خبر داد.
کد خبر: ۱۵۱۷۶۲    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۲/۰۶

مسیر مستقیم
آقا مستقیم؟ - راننده تاکسی- از سمت داخل- در جلو را باز کرد و گفت: بفرمایید، ایشالا هممون صراط مستقیم بریم! بیا بالا عزیز.
کد خبر: ۱۵۱۳۳۷    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۲/۰۲

پاندا عکس رنگی ندارد
بعد سال‌ها نقره خانم وانت سوار شدیم، یاد از جوانی کردیم، کیفور شدیم، یکان خواننده خوش صدایی هم توی آن ماسماسک ماشین می‌خواند.
کد خبر: ۱۵۱۱۸۳    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۲/۰۱

راعی کرگدن ها
هرکجای جهان، مسئولی پشت میزش نشسته باشد باید بداند که روزی... ساعتی... و دقیقه‌ای می‌رسد که او بیاید و آرام به در شیشه‌ای دفترش تقه بزند و وارد شود.
کد خبر: ۱۵۰۹۰۵    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۳۰

داستان کوتاه | خانه‌ی آقابزرگ
حتما پیش آمده است که در محله‌ی شما مراسمی برگزار شود. این‌جور وقت‌ها همه دست‌به‌کار می‌شوند و برای کمک از راه می‌رسند.
کد خبر: ۱۴۹۸۴۲    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۳۰

داستان کودک و نوجوان | ساده و زیبا مثل ما
صبح روز عید بود، عید مبعث. همگی تعطیل بودیم و با خیال راحت، در خانه دور هم جمع شده بودیم.
کد خبر: ۱۴۹۸۴۶    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۳۰

چاپلوس ۷ صبح
ساعت هفت صبح معمولا مسافران مترو دانشجویان یا دانش آموزان دبیرستانی هستند که به دانشگاه و مدرسه می‌روند یا کارمندان شرکت‌ها و ادارات هستند که به قصد رفتن به محل کار سوار شده اند.
کد خبر: ۱۵۰۲۸۸    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۲۵

داستان کودک | اگر خدا بخواهد
آسمان که پر از ابر می‌شود، همه منتظر باران می‌شوند. منتظر می‌شوند تا آسمان سر و صدا راه بیندازد و برق بزند و ببارد، البته اگر خدا بخواهد.
کد خبر: ۱۴۸۷۶۵    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۲۵

پیرمرد و خیال
توی بحبوحه جنگ به این نتیجه رسیده بود که لنجش را باید توی ساحل خرمشهر ول کند و همراه خیل مهاجران راه بکشد و بیاید مشهد.
کد خبر: ۱۴۹۹۱۳    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۲۳

داستان کودک | تولدمان مبارک!
از دیشب با خوش‌حالی گوش هایم را تیز کرده بودم تا اگر پچ‌پچی، حرفی یا صدایی در خانه پیچید، زود متوجه شوم.
کد خبر: ۱۴۵۷۷۲    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۲۲

داستان نوجوان | کلاه پر از خاطره پدربزرگ
از پشت پنجره‌ی اتاقم به کوچه‌ی مسجد نگاه می‌کنم. دهه‌ی فجر است.
کد خبر: ۱۴۵۷۵۵    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۲۱

از آن روزی که سربازی بنا شد جفا بر ما نشد بر دخترا شد
من هم در اینجا تهران می‌باشم و سرباز می‌باشم، من دلم از برای تو بسیار تنگ می‌باشد و دوست دارم زودتر بیاییم به محی آباد و در آنجا ازدواج کنیم، ما پادگانمان خیلی از شهر دور است و فخط؟!
کد خبر: ۱۴۹۵۶۶    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۲۰

صدای زوزه گرگ
دکتر حکم کرده بود ریه راحله تحمل هوای تهران را ندارد باید بزنند بیرون و دوماه طول کشیده بود تا اینجا را پیدا کرده بود.
کد خبر: ۱۴۹۲۲۳    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۱۸

جمعه شرشره‌ای
اصلا جعفر ته ماست مالی‌های دنیا بود و هرطور بود باید رفیق ششدانگ من می‌شد که اساسا نیاز به یک آنتی تز داشتم تا کمی مرا متعادل کند بلکه دست از سرم بردارند و گناه‌های نکرده را پای من ننویسند.
کد خبر: ۱۴۸۸۱۵    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۱۶

بی بی گوهر
بی بی چادر به کمر بسته و خودش با تمام کمردردش چشم از دیگ‌ها بر نمی‌داشت.
کد خبر: ۱۴۸۸۱۴    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۱۶

زنی با مو‌های تنباکویی
نوک بینی اش سرخ شده بود، گوش هایش دو گلبرگ یخ زده بود، باد توی مو‌های تنباکویی اش می‌پیچید و سرما را  معطر می‌کرد.
کد خبر: ۱۴۸۴۲۹    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۱۲

وقتی سنگ‌ها می‌شکفند
عمه بزرگ آدم سرد و بی حالی بود. نه عاشق شده بود و نه طعم غذایی یا فیلم و سریالی می‌شد پیدا کرد که او را سر ذوق بیاورد.
کد خبر: ۱۴۷۸۴۲    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۰۹

داستان نوجوان | جناب خلبان
سپهر را همه دوست داشتند. از آن بچه‌هایی بود که به قول بی‌بی، نمک داشت. هرجا که می‌رفت توی دل همه جا باز می‌کرد.
کد خبر: ۱۴۷۴۷۶    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۰۸

این داستان حقیقت دارد
نبات چوب دارش را داشتم توی چای می چرخاندم و از بخار چای و نبات زعفرانی لذت می بردم که پرگاز پیچید توی دایره میدان.
کد خبر: ۱۴۷۲۶۸    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۰۵

رژه دیگ‌های سیار در دروازه قوچان
دست تکان دادم و با صدای بلند گفتم: دربست چهارراه شهدا.
کد خبر: ۱۴۷۰۳۶    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۰۴

پربازدید
آخرین اخبار پربازدیدها چند رسانه ای عکس
Start Google Analytics Code <-- End Google Analytics Code -->