دبیر اجرایی سومین دوره جایزه ملی داستان حماسی، نامزدهای دریافت این جایزه را در دو بخش داستان کوتاه و رمان معرفی کرد.
کد خبر: ۱۶۵۶۷۰ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۳/۰۲
کوه سر سنگیاش را خاراند و با خودش گفت: «از صبح دلشوره دارم. انگار یکی دارد توی دلم رخت میشوید.»
کد خبر: ۱۶۴۳۰۳ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۳/۲۵
امتحانات تمام شده و تابستان طلایی از راه رسیده است. صبحی زیبا دوباره یک روز تازه را نوید میدهد.
کد خبر: ۱۶۴۳۰۰ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۴/۰۴
امروز رسما اولین روز تعطیلات تابستانی من شروع شد. این اولین تابستانی است که من با همهی وجود دوستش دارم.
کد خبر: ۱۶۴۲۹۷ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۴/۰۷
آیدا شانزدهساله است، دختری خیالپرداز که همواره به کلاغها و زندگی آنها فکر میکند.
کد خبر: ۱۶۴۲۹۲ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۳/۱۶
پس از چند سال کرونایی، با باز شدن مدرسهها بالأخره قرار شد برویم اردو.
کد خبر: ۱۶۲۱۱۶ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۳/۱۶
دنیا خیلی قشنگ است. هم دریایش، هم جنگلش و هم کوه و تپههایش. تپههای داستان ما هم قشنگ بودند، قشنگ و شاد و سرسبز.
کد خبر: ۱۶۱۴۹۲ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۲/۱۷
آفتاب، نور خوش رنگش را روی علفهای آبی پهن کرده بود. قورباغهی خالخالپشمی از برکهی زردرنگ بیرون پرید و خودش را روی چمنها خشک کرد.
کد خبر: ۱۶۰۹۳۷ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۲/۰۹
همهی ما دعا کردن را دوست داریم. وقتی دعا میکنیم، حالمان بهتر میشود. آن وقت منتظر میمانیم و آرزو میکنیم دعایمان زودتر به آسمان برسد.
کد خبر: ۱۵۵۴۸۶ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۱/۱۲
بابا گفت: ماه رمضون ماه رحمت و برکت خدا به ماست. ماه جمع کردن نمرههای خوب تو کارنامهی زندگیمونه.
کد خبر: ۱۵۳۷۵۰ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۱/۲۸
صبح روز عید بود، عید مبعث. همگی تعطیل بودیم و با خیال راحت، در خانه دور هم جمع شده بودیم.
کد خبر: ۱۴۹۸۴۶ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۳۰
حتما پیش آمده است که در محلهی شما مراسمی برگزار شود. اینجور وقتها همه دستبهکار میشوند و برای کمک از راه میرسند.
کد خبر: ۱۴۹۸۴۲ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۳۰
هر طرف شهر را که نگاه میکنی شور و شادی موج میزند. ریسهی پرچمهای رنگی که به مناسبت جشن بزرگ مبعث پیامبر اسلام* و تولد امام حسین(ع) و حضرت ابوالفضل(ع) کوچهها را زیباتر کرده است واقعا دیدنی است.
کد خبر: ۱۴۹۸۳۹ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۲/۰۶
اسفند که از راه میرسد، نسیم ملایمی که صورتم را نوازش میکند، عطر بهار که در خیابانهای شهر میپیچد، من اینشکلی میشوم: پرامیدتر، مهربان و شادمان.
کد خبر: ۱۴۹۵۸۲ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۲/۰۹
آسمان که پر از ابر میشود، همه منتظر باران میشوند. منتظر میشوند تا آسمان سر و صدا راه بیندازد و برق بزند و ببارد، البته اگر خدا بخواهد.
کد خبر: ۱۴۸۷۶۵ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۲۵
هوا روشن و آرام بود. به نظرم از آن روزهای خوبی میآمد که آدم دلش میخواست بیدلیل برود بیرون و قدم بزند.
کد خبر: ۱۴۸۷۵۳ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۲/۰۱
سپهر را همه دوست داشتند. از آن بچههایی بود که به قول بیبی، نمک داشت. هرجا که میرفت توی دل همه جا باز میکرد.
کد خبر: ۱۴۷۴۷۶ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۰۸
عمو خرسی با ناراحتی از خانهاش که در کنار صخره سنگی بزرگ بود بیرون آمد و باخودش گفت: چرا اینطور شد؟ چرا مراقب نبودم؟
کد خبر: ۱۴۶۵۸۱ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۰۳
همه آماده هستند جز من. همه مرتب و منظم مشغول بستهبندیاند جز من.
کد خبر: ۱۴۵۷۸۸ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۱۷
خانمها میآیند و به روضه گوش میکنند. مامان هم برای رحلت حضرت زینب(س) توی خانه مراسم روضه گرفته بود.
کد خبر: ۱۴۵۷۸۴ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۱۷