او مینشست و نگاه میکرد و توی نگاهش غم داشت. دلش میخواست دوباره بلند شود و برایمان تدارک ببیند. من از اندوه توی چشمهای مادرجان فهمیدم او احساس میکند دیگر مفید نیست. دلم میخواست یک جوری به او بگویم حضور او از جریان زندگی ما کم نشده، او فقط کمی آرامتر از گذشته است.
کد خبر : ۴۴۹۲۴۵
۱۴۰۵/۰۷/۰۹ - ۰۹:۴۳
یک کلیپ طنز، یک مصاحبه خبری یا یک قطعه موزیک ویدئو، حواسمان را برای چندثانیه از جنگ و حواشی اش دور میکند، اما در هر حال جنگ همچنان ادامه دارد.
کد خبر : ۴۴۸۷۸۴
۱۴۰۵/۰۷/۰۷ - ۱۵:۴۹
خانوادهای منتظر چشم به صفحه گوشی و تلفن خانه، همان اندازه نگراناند که آدمهای دهه ۶۰ دلواپس بودند. انتظار، با شکل جنگها عوض نمیشود. همیشه کسی در آدرس گیرنده منتظر نشسته تا جنگ تمام شود و کسی به خانه برگردد.
کد خبر : ۴۴۸۳۵۳
۱۴۰۵/۰۷/۰۶ - ۰۲:۲۱
چسبها عموما برای چسباندن چیزهای درهم شکسته استفاده میشود. برای نگه داشتن. برای باقی ماندن. اما یک جا بود که چسبها قبل از شکستن، چسبانده میشدند.
کد خبر : ۴۴۷۶۷۵
۱۴۰۵/۰۷/۰۲ - ۲۰:۳۷
کنسروها حافظه عجیبی دارند. هیچ چیز از بیرونشان پیدا نیست. مثل یک راز سر به مهر که قرار است طعم و بافت و بوی مخصوص به خودشان را در قوطی پنهان کنند.
کد خبر : ۴۴۷۳۶۸
۱۴۰۵/۰۷/۰۱ - ۱۵:۱۰
میگویند لحظه اول که موج انفجار کسی را میگیرد، بلندترین صدا، صدای سکوت است. صدای یک سوت ممتد که انگار قرار نیست جایی تمام شود.
کد خبر : ۴۴۷۱۱۸
۱۴۰۵/۰۶/۳۱ - ۱۵:۵۶
گاهی یک اتفاق یا یک حادثه، آدمها را در مرکز چیزی دور هم جمع میکند؛ آدمهایی که هیچ کدام یکدیگر را نمیشناسند، اما برای دقایقی حول محور یک قاب مشترک کنار هم میایستند تا ببینند آخرش چه میشود.
کد خبر : ۴۴۵۷۵۲
۱۴۰۵/۰۶/۲۵ - ۱۲:۵۷
راضیه فدایی نوزدهساله بود که آگاهانه تصمیم گرفت با یک جانباز ازدواج کند، اما نه کسی را میشناخت، نه خواستگاری در کار بود و نه حتی میدانست قرار است چه کسی وارد زندگیاش شود.
کد خبر : ۴۴۵۴۵۷
۱۴۰۵/۰۶/۲۴ - ۱۲:۰۸
زنها هرکدام به شیوهای خودشان را به زندگی بند میکنند. هر کس یکجوری بلد است حواس خودش را از فکر و خیالهای هرروزه پرت کند.
کد خبر : ۴۴۵۲۳۵
۱۴۰۵/۰۶/۲۳ - ۱۵:۳۰
یادم هست عصر یک روز خنک تابستانی بود. پسرم حوالی دوماهگی داشت روی دستهای پدرش در هوا تکان میخورد و در اوج دردهای شکمی شیون میزد.
کد خبر : ۴۴۴۸۸۶
۱۴۰۵/۰۶/۲۲ - ۱۵:۰۰
من و بیشتر هم کلاسی هایم، دفترهایی شبیه به هم داشتیم و آن معدود دانش آموزهایی که دفتر سیمی داشتند، انگار از یک سیاره دیگر آمده بودند. هیچ خانوادهای خودش را مکلف نکرده بود حتما دفتر سیمی تهیه کند. این یک اصل پذیرفته شده برای بچهها بود.
کد خبر : ۴۴۴۵۷۰
۱۴۰۵/۰۶/۲۱ - ۱۰:۴۴
درست وسط چارچوب ورودی صحن قدس ایستاده. پوشیده در یک چادر آبی روشن که با نگینهای سفید و مرواریدهای ریز و درشت، تزیین شده بود.
کد خبر : ۴۴۳۸۸۶
۱۴۰۵/۰۶/۱۸ - ۱۶:۰۰
خریدهای نسیهای که حالا جزئی از فرهنگ معاملات جامعه شده. قسطهایی که مثل حرفهای نزده، روی هم جمع میشود و آخر ماه شبیه به یک خشم فشرده شده، توی حسابهای بانکی منفجر میشود
کد خبر : ۴۴۲۸۷۲
۱۴۰۵/۰۶/۱۴ - ۱۵:۲۸
میگویند ستارهها در سیاهی مطلق آسمان متولد میشوند؛ جایی در دل ابرهای متراکم، ذرات غبار فشرده میشوند، حرارت میگیرند، داغ میشوند، میسوزند و ناگهان به یک توده نور تبدیل میشوند.
کد خبر : ۴۴۰۹۷۷
۱۴۰۵/۰۶/۱۴ - ۱۵:۱۶
عروس دارد در میانه یکی از زیباترین رؤیاهای زندگیاش لبخند میزند. به رد حنا روی دستهایش نگاه میکند و گاهی خیال میکند تمام اینها رؤیاست. رؤیایی که ناگهان با شلیک یک موشک پاره میشود.
کد خبر : ۴۴۲۴۲۲
۱۴۰۵/۰۶/۱۲ - ۰۹:۳۴
محمدآقا از تمام ایران، به صحن گوهرشاد شبیهتر است. مهربان. صمیمی. صبور. زیبا و امن.
کد خبر : ۴۴۲۳۱۱
۱۴۰۵/۰۶/۱۱ - ۱۷:۲۰
تیتر خبر کوتاه بود. بدون هیچ توضیح اضافی: «سه جوان ارتشی ناو لاوان پس از شش ماه اسارت و دوری به داراب بازگشتند.» چند ثانیهای به آن سه چهره جوان توی تصویر نگاه میکنم. سه سرو راست قامت رعنا.
کد خبر : ۴۴۲۰۶۷
۱۴۰۵/۰۶/۱۰ - ۱۹:۴۸
میشود تصور کرد آن گعده نورانی گرم و گیرایی را که توی مرکز توجهات، پنجمین ستاره خاندان علی (ع)، امام جعفر صادق (ع) نشسته باشد و از درودیوار آن مجلس، نور و کلمه و دانش ببارد.
کد خبر : ۴۴۱۳۴۳
۱۴۰۵/۰۶/۰۷ - ۱۶:۳۲
سفرهای شمال توی خانه ما، همیشه یک مقصد مشخص داشت. ما جایی جز مجتمع تفریحی ورزشی شرکت نفت در محمودآباد نمیرفتیم.
کد خبر : ۴۴۰۴۲۹
۱۴۰۵/۰۶/۰۳ - ۱۲:۴۱
کم کم دارد انباری به قبرستانی برای لوازم خانگی تعمیرپذیر تبدیل میشود. مثل بیماری که اگر هزینههای درمانش جور میشد، از دست نمیرفت.
کد خبر : ۴۳۹۹۰۶
۱۴۰۵/۰۶/۰۱ - ۱۲:۵۵