درباره نویسنـده
آزاده چشمه سنگی

آزاده چشمه سنگی

نویسنده

تعداد مطالب ۴۶۳
بازدید کل مطالب ۱,۰۶۷,۴۵۱
کامنت های مطالب ۲۴

آخرین مطالب آزاده چشمه سنگی

جریان آرام زندگی

جریان آرام زندگی

او می‌نشست و نگاه می‌کرد و توی نگاهش غم داشت. دلش می‌خواست دوباره بلند شود و برایمان تدارک ببیند. من از اندوه توی چشم‌های مادرجان فهمیدم او احساس می‌کند دیگر مفید نیست. دلم می‌خواست یک جوری به او بگویم حضور او از جریان زندگی ما کم نشده، او فقط کمی آرام‌تر از گذشته است.
کد خبر : ۴۴۹۲۴۵
۱۴۰۵/۰۷/۰۹ - ۰۹:۴۳
روی امواج بی خبری

روی امواج بی خبری

یک کلیپ طنز، یک مصاحبه خبری یا یک قطعه موزیک ویدئو، حواسمان را برای چندثانیه از جنگ و حواشی اش دور می‌کند، اما در هر حال جنگ همچنان ادامه دارد.
کد خبر : ۴۴۸۷۸۴
۱۴۰۵/۰۷/۰۷ - ۱۵:۴۹
من زنده‌ام

من زنده‌ام

خانواد‌های منتظر چشم به صفحه گوشی و تلفن خانه، همان اندازه نگران‌اند که آدم‌های دهه ۶۰ دلواپس بودند. انتظار، با شکل جنگ‌ها عوض نمی‌شود. همیشه کسی در آدرس گیرنده منتظر نشسته تا جنگ تمام شود و کسی به خانه برگردد.
کد خبر : ۴۴۸۳۵۳
۱۴۰۵/۰۷/۰۶ - ۰۲:۲۱
شب‌های شیشه‌ای

شب‌های شیشه‌ای

چسب‌ها عموما برای چسباندن چیز‌های درهم شکسته استفاده می‌شود. برای نگه داشتن. برای باقی ماندن. اما یک جا بود که چسب‌ها قبل از شکستن، چسبانده می‌شدند.
کد خبر : ۴۴۷۶۷۵
۱۴۰۵/۰۷/۰۲ - ۲۰:۳۷
برای روز مبادا

برای روز مبادا

کنسرو‌ها حافظه عجیبی دارند. هیچ چیز از بیرونشان پیدا نیست. مثل یک راز سر به مهر که قرار است طعم و بافت و بوی مخصوص به خودشان را در قوطی پنهان کنند.
کد خبر : ۴۴۷۳۶۸
۱۴۰۵/۰۷/۰۱ - ۱۵:۱۰
یک آسمان ناخوانده

یک آسمان ناخوانده

‌می‌گویند لحظه اول که موج انفجار کسی را می‌گیرد، بلندترین صدا، صدای سکوت است. صدای یک سوت ممتد که انگار قرار نیست جایی تمام شود.
کد خبر : ۴۴۷۱۱۸
۱۴۰۵/۰۶/۳۱ - ۱۵:۵۶
یک حضور و هزار نگاه

یک حضور و هزار نگاه

گاهی یک اتفاق یا یک حادثه، آدم‌ها را در مرکز چیزی دور هم جمع می‌کند؛ آدم‌هایی که هیچ کدام یکدیگر را نمی‌شناسند، اما برای دقایقی حول محور یک قاب مشترک کنار هم می‌ایستند تا ببینند آخرش چه می‌شود.
کد خبر : ۴۴۵۷۵۲
۱۴۰۵/۰۶/۲۵ - ۱۲:۵۷
راضیه فدایی از بهترین روز‌های زندگی‌اش با شهید مهدی سورچی روایت می‌کند

راضیه فدایی از بهترین روز‌های زندگی‌اش با شهید مهدی سورچی روایت می‌کند

راضیه فدایی نوزده‌ساله بود که آگاهانه تصمیم گرفت با یک جانباز ازدواج کند، اما نه کسی را می‌شناخت، نه خواستگاری در کار بود و نه حتی می‌دانست قرار است چه کسی وارد زندگی‌اش شود.
کد خبر : ۴۴۵۴۵۷
۱۴۰۵/۰۶/۲۴ - ۱۲:۰۸
با هم از این روز‌ها هم عبور می‌کنیم

با هم از این روز‌ها هم عبور می‌کنیم

زن‌ها هرکدام به شیوه‌ای خودشان را به زندگی بند می‌کنند. هر کس یک‌جوری بلد است حواس خودش را از فکر و خیال‌های هرروزه پرت کند.
کد خبر : ۴۴۵۲۳۵
۱۴۰۵/۰۶/۲۳ - ۱۵:۳۰
قصه پولی که آب رفت

قصه پولی که آب رفت

یادم هست عصر یک روز خنک تابستانی بود. پسرم حوالی دوماهگی داشت روی دست‌های پدرش در هوا تکان می‌خورد و در اوج درد‌های شکمی شیون می‌زد.
کد خبر : ۴۴۴۸۸۶
۱۴۰۵/۰۶/۲۲ - ۱۵:۰۰
بوی مهر برای پدر و مادر‌ها هم اضطراب آور شد!

بوی مهر برای پدر و مادر‌ها هم اضطراب آور شد!

من و بیشتر هم کلاسی هایم، دفتر‌هایی شبیه به هم داشتیم و آن معدود دانش آموز‌هایی که دفتر سیمی داشتند، انگار از یک سیاره دیگر آمده بودند. هیچ خانواده‌ای خودش را مکلف نکرده بود حتما دفتر سیمی تهیه کند. این یک اصل پذیرفته شده برای بچه‌ها بود.
کد خبر : ۴۴۴۵۷۰
۱۴۰۵/۰۶/۲۱ - ۱۰:۴۴
وصال در حوالی قدس

وصال در حوالی قدس

درست وسط چارچوب ورودی صحن قدس ایستاده. پوشیده در یک چادر آبی روشن که با نگین‌های سفید و مروارید‌های ریز و درشت، تزیین شده بود.
کد خبر : ۴۴۳۸۸۶
۱۴۰۵/۰۶/۱۸ - ۱۶:۰۰
در نکوهش یک زندگی چهارقسطه

در نکوهش یک زندگی چهارقسطه

خرید‌های نسیه‌ای که حالا جزئی از فرهنگ معاملات جامعه شده. قسط‌هایی که مثل حرف‌های نزده، روی هم جمع می‌شود و آخر ماه شبیه به یک خشم فشرده شده، توی حساب‌های بانکی منفجر می‌شود
کد خبر : ۴۴۲۸۷۲
۱۴۰۵/۰۶/۱۴ - ۱۵:۲۸
تولد یک ستاره نامیرا

تولد یک ستاره نامیرا

‌می‌گویند ستاره‌ها در سیاهی مطلق آسمان متولد می‌شوند؛ جایی در دل ابر‌های متراکم، ذرات غبار فشرده می‌شوند، حرارت می‌گیرند، داغ می‌شوند، می‌سوزند و ناگهان به یک توده نور تبدیل می‌شوند.
کد خبر : ۴۴۰۹۷۷
۱۴۰۵/۰۶/۱۴ - ۱۵:۱۶
ضیافت خون

ضیافت خون

عروس دارد در میانه یکی از زیباترین رؤیا‌های زندگی‌اش لبخند می‌زند. به رد حنا روی دست‌هایش نگاه می‌کند و گاهی خیال می‌کند تمام اینها رؤیاست. رؤیایی که ناگهان با شلیک یک موشک پاره می‌شود.
کد خبر : ۴۴۲۴۲۲
۱۴۰۵/۰۶/۱۲ - ۰۹:۳۴
محمدآقا، صحن گوهرشاد است

محمدآقا، صحن گوهرشاد است

محمدآقا از تمام ایران، به صحن گوهرشاد شبیه‌تر است. مهربان. صمیمی. صبور. زیبا و امن.
کد خبر : ۴۴۲۳۱۱
۱۴۰۵/۰۶/۱۱ - ۱۷:۲۰
آن سه سرو راست قامت

آن سه سرو راست قامت

تیتر خبر کوتاه بود. بدون هیچ توضیح اضافی: «سه جوان ارتشی ناو لاوان پس از شش ماه اسارت و دوری به داراب بازگشتند.» چند ثانیه‌ای به آن سه چهره جوان توی تصویر نگاه می‌کنم. سه سرو راست قامت رعنا.
کد خبر : ۴۴۲۰۶۷
۱۴۰۵/۰۶/۱۰ - ۱۹:۴۸
یک دریا و هزار رود

یک دریا و هزار رود

‌می‌شود تصور کرد آن گعده نورانی گرم و گیرایی را که توی مرکز توجهات، پنجمین ستاره خاندان علی (ع)، امام جعفر صادق (ع) نشسته باشد و از درودیوار آن مجلس، نور و کلمه و دانش ببارد.
کد خبر : ۴۴۱۳۴۳
۱۴۰۵/۰۶/۰۷ - ۱۶:۳۲
این ساحل، ۵ سال پیش دریا بود

این ساحل، ۵ سال پیش دریا بود

سفر‌های شمال توی خانه ما، همیشه یک مقصد مشخص داشت. ما جایی جز مجتمع تفریحی ورزشی شرکت نفت در محمودآباد نمی‌رفتیم.
کد خبر : ۴۴۰۴۲۹
۱۴۰۵/۰۶/۰۳ - ۱۲:۴۱
قبرستان لوازم خانگی

قبرستان لوازم خانگی

کم کم دارد انباری به قبرستانی برای لوازم خانگی تعمیرپذیر تبدیل می‌شود. مثل بیماری که اگر هزینه‌های درمانش جور می‌شد، از دست نمی‌رفت.
کد خبر : ۴۳۹۹۰۶
۱۴۰۵/۰۶/۰۱ - ۱۲:۵۵
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.
آخرین اخبار پربازدیدها چند رسانه ای عکس
Start Google Analytics Code <-- End Google Analytics Code -->