برای ما آدمهای معمولی، چند وقتی میشود سفرها، پیش از آغاز، با یک گفتوگو آغاز میشود. گفتوگو با یک ربات که عموما همه چیز را درباره ما میداند. از اینکه چه کاری انجام میدهیم، چقدر درآمد داریم، چقدر سواد داریم، به چه چیزهایی علاقه داریم یا از چه چیزهایی بیزاریم. بعد تصمیم میگیریم برای چند روز یک مقصد مشخص را انتخاب و سفر کنیم. او میگوید از چه مسیری، با چه هزینهای برویم بهتر است. ساعت رفت و برگشت را، هزینه سفر را، انتخاب هتل و مترو و رستوران و همه چیز را برایمان آسان میکند.
ما آدم معمولی ها، با هوش مصنوعی در زندگی روزمره آن قدر عجین شدهایم که اصلا دارد فراموشمان میشود تا پیش از آن، چطور از پس موقعیتهای مختلف زندگی برمی آمدهایم. معادلات مجهولمان را چگونه حل میکردهایم. پاسخ سؤالاتمان را از کجا میگرفتهایم. چند بار روی کاغذ برنامه یک سفر دو سه روزه را مینوشتیم و آخرش جور دیگری سفر میکردیم و بارها متحمل هزینههای اضافی میشدیم.
اما این مابین، معدود افرادی هستند که سوادشان از مقوله هوش مصنوعی خیلی بیشتر از سر وکله زدن با یک ربات فارسی نویس همه چیزدان است.
آنها اغلب با عینکهای بزرگ و پیراهنهای اتوکشیده و سرووضع مرتب، ساعتهای بسیاری از بهترین ایام زندگی خود را صرف پرداختن به مقوله هوش مصنوعی کردهاند. جوانهایی که به واسطه درخشش در این رشته نوظهور، در سطوح بین المللی نام آور شدهاند و دست آخر یک روزی در میان انبوه زوارِ سرازیر شده به حرم امام هشتم (ع)، از آن ورودیهای چندگانه گذشتهاند و مثل باقی آدمها در رویارویی با آن گنبد طلایی صمیمی، دست ادب به سینه گذاشتهاند.
آنها حتی شاید شبیه به خیلی از ما آدمهای معمولی، برنامه سفر خود را با نسخه همگانی هوش مصنوعی بسته باشند و مسیرهای مترو و تاکسی و رستورانهای خوب را با آن چک کرده باشند، اما همه چیز با ورود به صحنهای رضوی تمام میشود.
آن هوش مصنوعی عجیب و غریب که در نسخهها و کاربردهای مختلفش، تقلا داشت تا پاسخ گوی تمام سؤالات ممکن باشد، آن علمی که با کمک دادهها و الگوریتمهای مختلف تلاش میکرد تا گرهی باز کند و راهی برای کسی روشن کند، حالا در مقصدی به عظمت یک زیارتگاه نورانی گاهی بدون استفاده میماند.
در شرایطی که جهان دادهها برای حل معادلات ساخته شده، جهانی دیگر به موازات اعداد و ارقام وجود دارد که تنها با یک دل شکسته و یک سلام بغض آلود کار میکند. درها با نگاه باز میشود و قفلها با اشکهای پی در پی. با این همه، نخبههای ایرانی که نخستین خواسته و آرزویشان خادمی امام رضا (ع) است، از رقابتهای جهانی برگشتهاند، حتی در همین فضای روحانی میتوانند واسطهای کارساز برای باز کردن بسیاری گرههای بسته باشند. استعدادهایی که اگر حمایت شوند، دانش واقعی خود را در زندگی واقعی آدمها صرف خواهند کرد.
این شاید بهترین انگیزه برای جوانهایی باشد که میخواهند حاصل سالها دانش و تلاش خود را در عرصه عمل به نمایش بگذارند. چیزی که میتواند ارزشمندترین دستاورد هوش بشری باشد؛ هوشی که مسیر خود را از ذهن آدمی آغاز میکند، اما در نهایت راه به قلب آدمها پیدا خواهد کرد.