یک آسمان ناخوانده

  • کد خبر: ۴۴۷۱۱۸
  • ۳۱ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۵:۵۶
یک آسمان ناخوانده
‌می‌گویند لحظه اول که موج انفجار کسی را می‌گیرد، بلندترین صدا، صدای سکوت است. صدای یک سوت ممتد که انگار قرار نیست جایی تمام شود.

‌می‌گویند لحظه اول که موج انفجار کسی را می‌گیرد، بلندترین صدا، صدای سکوت است. صدای یک سوت ممتد که انگار قرار نیست جایی تمام شود. به تصویر نگاه می‌کنم و احساس می‌کنم صدای سوت دنباله داری توی سرم کشیده می‌شود. به خیالم بیمار‌ها و پرستار‌ها و همراهی‌ها دارند بیرون این قاب فریاد می‌کشند و فرار می‌کنند و گریه می‌کنند، اما صدایشان شنیده نمی‌شود. انگار تمام درمانگاه، زیر آب فرورفته باشد چیزی نمی‌شنوم. سقف خالی شده و نور راهش را گم کرده است.

حالا یک پنجره جدید رو به آسمان باز شده است. هیچ کس نمی‌داند پیش از اصابت موشک، چه کسی روی آن ملحفه‌های سفید چروکیده، خوابیده است. زخمی‌ها را کرور کرور می‌آورند بیمارستان، اما حالا بیمارستان زخم برداشته است. بیمارستان که زخم بردارد آدم باید آن را کجا ببرد؟ روی شانه کدام دردآشنا بگذارد؟ جایی که پناه ضعیف‌ترین آدم‌ها بوده، حالا خودش زمین گیر شده. 

پس از این قاب، لابد کسی یک روزی آمده، یکی یکی قلوه سنگ‌ها و سیمان‌ها و نخاله‌های ساختمانی را از کف اتاق و روی تخت‌ها جمع کرده. ملحفه‌ها را توی کیسه‌ای بزرگ ریخته. زمین را پاک کرده. دیوار‌ها را نقاشی کرده. ملحفه‌های تازه آورده و یحتمل فکری برای آن پنجره بی وقت روی سقف کرده است. 

من اگر بودم، شاید دست به ترکیب این آسمان ناخوانده نمی‌زدم. می‌گذاشتم دعا‌ها بی واسطه بالا برود. دعای کسانی که ساعت‌ها با چشم‌های نیمه باز کنار عزیزانشان پای این تخت‌های فلزی نشسته بودند و با یک تسبیح شاه مقصود سبز، هرچه ذکر بلد بوده‌اند زمزمه کرده‌اند تا بشود خیلی زود از آنجا بیرون بروند. 

اما گاهی آن ملحفه‌های سفید که حالا زیر خروار‌ها آوار، دفن شده، تا بالای صورت بیمارشان بالا آمده و بعد آن بیمار زخمی بی جان با پیشوند «شهید» به سردخانه بیمارستان منتقل شده تا زخمی دیگری روی آن تخت به امید زنده ماندن بستری شود. این سقف واسطه دعا‌های بسیار بوده است. اما حالا نیست. کاش این سوت ممتد که توی سرم تمام شد، پس از آنکه همهمه‌ها از سر گرفته شد، صدای ناله مادر‌ها و التماس همراهی‌ها از همان سقف ویران بالا برود و دیگر هیچ موشکی در تن بی دفاع‌ترین ساختمان شهر فرود نیاید.

عکسی از بمباران بیمارستان آبادان در نخستین روز‌های تجاوز رژیم بعثی عراق به ایران که توسط بهمن جلالی ثبت شده است.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.