مدیرکل دفتر موسیقی: بیشتر سالن‏‌های کنسرت تاییدیه آتش‌‏نشانی گرفتند انیمیشن یوز با آغاز سال تحصیلی اکران می‌شود آخرین خبر از حال اکبر زنجانپور (۹ شهریور ۱۴۰۴) قوانین جدید جشنواره موسیقی فجر امسال ابلاغ شد فرهنگستان زبان: «کش‌لقمه» و «درازآویز زینتی» ساخته ما نیستند اکبر زنجان‌پور، هنرمند پیشکسوت سینما، تئاتر و تلویزیون، در بیمارستان بستری شد «علیرضا قربانی» پرمخاطب‌ترین خواننده تاریخ موسیقی ایران شد صحبت‌های «مهدی حسینی‌نیا» درباره نقش بهادر در سریال «شکارگاه» اعلام ساعت تعطیلی سینما‌های سراسر کشور روز دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۴ مستند «نحیط» روی آنتن شبکه افق «بی کرانگی»، تلفیقی از هنر دیروز و امروز | گزارشی از نمایشگاه نقاشی خط استادان مشهدی در نگارخانه رادین آموزش داستان نویسی | گسل های آدمیزادی (بخش دوم) فیلم سینمایی «۷۶۰۰» در راه لس‌آنجلس هوش مصنوعی سراغ مسعود فراستی رفت | نقدی بر فیلم صبح اعدام + فیلم کارگردان مکزیکی برنده اسکار، با فیلم جدیدش «فرانکشتاین» در جشنواره ونیز کارگردان برنده اسکار اهل کره‌ جنوبی، رئیس داوران جشنواره مراکش شد «حکایت‌های کمال ۲» پرمخاطب‌ترین سریال تلویزیون شد گفت‌وگویی میان انسان و طبیعت | نمایشگاه نقاشی «کیاناد» در نگارخانه رضوان مشهد
سرخط خبرها

به سال ۱۳۴۹

  • کد خبر: ۱۸۳۵۹۶
  • ۲۱ شهريور ۱۴۰۲ - ۱۱:۱۳
به سال ۱۳۴۹
میرزا یحیی کارمند اداره ثبت بود. عیالش، بی بی نوریه، هفت سالی از او کوچک تر. به روایت دستخط مندرج در پشت این عکس، به سال ۱۳۴۹ هجری خورشیدی و به واسطه قبولی آقا جلال در دانشگاه مشهد، برای اولین مرتبه به حرم حضرت مشرف شدند و البته چند روزی مهمان آقای نادر رحمتی و همسر او بودند.

  الحق والانصاف گویا چنان رسم مجاوری و احترام به زائر را ادا کرده بودند که تا سال‌های سال خاطره گویی میرزا یحیی و بی بی نوریه از آن سفر نقل گاه به گاه محافل خانوادگی بود.

اما بی بی نوریه از وقتی شنیده بود آقا جلال قصد ترک دیار تبریز برای تحصیلات عالیه و رفتن به بلادی دیگر دارد، یک جا بند نمی‌شد و به قول خودش در دلش رخت می‌شستند و این شستن تمامی نداشت. به تعبیر مریم خاتون دختر بزرگ آقا یحیی و بی بی نوریه، آقا جلال ته تغاری منزل بود و از همین رو حسابی دل پدرو مادر را برده بود و دانشگاهی شدنش هم مزیدی بر علت ها.

مریم خاتون این حرف‌ها را که می‌گفت، دلش برای برادر از جان عزیزترش غنج می‌زد. بی بی نوریه در کش و قوس هضم دوری از آقا جلال بود که خبر رسید تنها پسرش در رشته فیزیک دانشگاه مشهد قبول شده است. بی بی نوریه از آقا جلال پرسیده بود: «فیزیک یعنی چه؟» و آقا جلال لبخند زده بود و میرزا یحیی اظهر من الشمسی گفته بود و لبخند کم رنگی از غرور بر لب هایش نشسته بود.

با این همه، بی بی نوریه دیگر غمی نداشت. غم دوری جایش را داده بود به آرامشی که خوب می‌فهمید چرا توی دلش نشسته بود. بعد هم شال و کلاه کرده بود و اصرار پشت اصرار که هر طور شده باید همراه آقا جلال به مشهد بروند و دل صفا دهند و خودش پسر را بسپرد به حضرت. میرزا یحیی چرتکه‌ای انداخته بود و دست برده بود به ذخیره روزمبادایش. چه روزی بهتر از این روز. اتوبوس یک روز و نیم توی جاده‏‌ها پیچ و تاب خورده بود تا آن‌ها را برساند به سرزمین نور و خود نور.

عکس: آرزو صادقی

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پربازدید
آخرین اخبار پربازدیدها چند رسانه ای عکس
{*Start Google Analytics Code*} <-- End Google Analytics Code -->