ماجرای سوءقصد به سعید طوسی در مشهد چه بود؟ ارائه گزارش بنیاد شهید به مجلس درباره شهدای جنگ ۱۲ روزه در هفته آینده میزبانی حرم مطهر رضوی از ۳۵۰۰ زائر افغانستانی در دهه پایانی صفر نخستین مدرسه فصلی «فلسفه اخلاق» در مشهد برپا می‌شود بخش بین الملل بنیاد امام رضا(ع) به زودی تقویت می‌شود معاون سازمان حج: بیش از ۵ میلیون نفر در نوبت اعزام به عمره مفرده هستند درباره «سید مجتبی حسینی»، نویسنده کتاب «حضرت سکینه (س)؛ اسطوره ادب و عرفان» رفاقت با امام رضا (ع) کلید بهار معنویت | چگونه اندوخته‌های معنوی ماه محرم و صفر را حفظ کنیم؟ آغاز نهادینه‌سازی فرهنگ نماز از مدارس تاکید بر طرح و تصویب قوانین در راستای ایجاد زیرساخت‌های مربوط به مساجد نگهداری تابلوی تمثال امام رضا(ع) در موزه آستان قدس رضوی تکذیب شد تلاش برای تحقق مسجد تراز اسلامی | فعال‌سازی ۲۰ هزار مسجد در طرح «محراب» حکم شرعی آموزش شعبده چیست؟ مسجد جمکران میزبان هیئات مذهبی در روز شهادت امام حسن عسکری(ع) ساماندهی شعب موسسات قرآنی سراسر کشور تا پایان سال ۱۴۰۴ مدیرکل بنیاد شهید خراسان‌رضوی: خدمات شهرداری مشهد برای اشاعه نام شهدا بسیار ارزشمند است تاریخچه‌ای از توسعه حرم امام رضا علیه‌السلام در عصر «وزیرنظام» در دوره قاجار خودتان را بزنید به آن راه آقا! خورشید، پشت این پنجره است عنایت خاص امام رضا (ع) به شیخ حبیب‌ا...
سرخط خبرها

من کاتبی بیچاره در روزی مهیب

  • کد خبر: ۲۳۹۴۷۵
  • ۲۷ تير ۱۴۰۳ - ۱۵:۲۹
من کاتبی بیچاره در روزی مهیب
دوباره عاشورا شد من دارم صبح عاشورا نفس می‌کشم و متاسفانه هنوز زنده ام.
حامد عسکری
نویسنده حامد عسکری

ساعت ۳:۱۰ است، چند دقیقه دیگر اذان صبح عاشورا را می‌گویند، خیس عرقم، وسط سینه زدن یادم افتاده باید بنشینم و بنویسم برای عاشورا، آمده ام توی اتاق چایی هیئت نشسته ام دارم توی گوشی ستون را می‌نویسم، از ساعت ۲ صبح دانیال شروع کرده به عاشورا خواندن، ما حلقه زده ایم و همراه با کائنات داریم التماس می‌کنیم و تمام طول شب عاشورا را بر سینه می‌کوبیم و می‌گوییم، مکن‌ای صبح طلوع. من توی اتاقک دم کرده‌ای هستم که یک گوشه اش سماوری دارد می‌جوشد و یک گوشه اش پارچ‌های استیل پشت عرق کرده ریسه شده اند تا بعد از اذان جگر عزاداران را تازه کند دقیقا همینجای ستونم که

سید حسین اذان می‌گوید صدای اذان موج بر می‌دارد. مکن‌ای صبح طلوع‌ها قطع می‌شود. دست است که بر سر و صورت می‌خورد. ما خیلی التماس کردیم ولی برای هزار و سیصد و هشتاد و چهارمین بار بعد از آن عاشورا دوباره خورشید رفت که طلوع کند، مؤذن‌ها اذان گفتند و روز آغاز شد. باید این ستون را تمام کنم باید بروم وضویم را تجدید کنم، باید دوباره عاشورا را نفس بکشم، از مولکول‌های هوا خون می‌چکد، از زمین خون می‌جوشد، از همان فاصله بین ثانیه‌ها خون قل قل می‌کند، من کاتبی با کلماتی نحیف و لاغر، با انگشت‌هایی پوک و لرزان، با دهانی که طعم فلز می‌دهد و تخم چشم‌هایی که از اشک و صیحه ورم کرده و سرخ و دردناک است، در سپیده دم روز خدا چه غلطی باید بکنم؟

من از هزار و چهارصدسال این طرف تاریخ باید با طبال‌ها و شیپورچی‌ها حرف بزنم بگویم نزنید، ننوازید، نکوبید، بچه‌ها خواب اند، بچه‌ها دم صبح خوابشان سنگین است، تشنگی بی جانشان کرده صبر کنید، امان بدهید خودشان بیدار می‌شوند بعد جنایاتتان را آغاز کنید. دوساعت دیرتر بیچاره مان کنید. 

دوباره عاشورا شد من دارم صبح عاشورا نفس می‌کشم و متاسفانه هنوز زنده ام. تمام شد، هم یادداشتم، هم دهه اول محرم، از امشب پرده‌ای بر دلمان می‌افتد و غم سنگین بعد از آن ذبح عظیم می‌شود مال خود اهل بیت. دیگر تمام شد. گل سرخم تمام شد. نمازتان را بخوانید بنشینیم با هم گریه کنیم.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پربازدید
آخرین اخبار پربازدیدها چند رسانه ای عکس
{*Start Google Analytics Code*} <-- End Google Analytics Code -->