جنگ بد است. جنگ سراسر اندوه است و اضطراب و خشم. هیچ آدمیزاده عاقلی جنگ نمیخواهد و جنگ راه نمیاندازد. نیاز نیست از صدمات و نابسامانیهای جنگ بگوییم. ما همه جنگ دیده و جنگ زدهایم و تلخیهای جنگ را میدانیم.
اما به قول سیمین بهبهانی:
ما نمیخواستیم، اما هست
جنگ، این دوزخ، این شررزا هست
خصم، چون ساز کج مداری کرد
کی دگر فرصت مدارا هست؟
بله، ما سراغ جنگ نرفتیم، جنگ بود که سراغ ما آمد؛ و هیچ آدمیزاده شرافتمندی وقتی جنگ را به او تحمیل میکنند، به حکم جنگ افروزان گردن نمینهد. جنگ بد است، اما تسلیم شدن به جنگ افروزان از جنگ بدتر است.
اما اگر تا پیش از این جنگ نمیدانستیم این اشرار عالم چرا با ما سر جنگ دارند و ما چرا جز دفاع چارهای نداریم، اکنون دیگر میدانیم. از همین جنگ دریافتیم که چقدر خار چشم بی مقداران عالمیم. از همین جنگ و در همین جنگ دریافتیم که هستیم و کجای جهان ایستادهایم. دریافتیم که بزرگترین تولیدکننده فولاد در منطقهایم.
دریافتیم بلندترین پل خاورمیانه را ساختهایم. دریافتیم بزرگترین مرکز تحقیقات دارویی غرب آسیا از آن ماست و بسیار چیزهای دیگر؛ و دریغا که در این سالها با ما چنان کردند که این همه را ندیدیم. مستعانها را دیدیم و هایپرسونیکها را ندیدیم. قوت هایمان را کوچک دیدیم و ضعف هایمان را بزرگ. داشته هایمان را ندیدیم و به نداشته هایمان اندیشیدیم؛ و حالا که بسیاری از این داشتهها را از ما گرفتهاند، جای خالی شان را تماشا میکنیم.
اما باک نیست. دوباره برمی خیزیم و هرآنچه را که از ما گرفتهاند میسازیم.
و دیگر هیچ.