به گزارش شهرآرانیوز؛ جهان امروز دیگر شبیه جهان پیش از جنگ اوکراین نیست. شاید این گزاره در نگاه اول تکراری به نظر برسد، اما برای فهم جایگاه بریکس و سازمان همکاری شانگهای و همچنین تحلیل فرصتهای ایران در این ساختارها، باید از همین نقطه آغاز کرد.
جنگ اوکراین فقط یک جنگ میان روسیه و اوکراین نبود؛ این جنگ بسیاری از قواعد و فرضهایی را که در سه دهه پس از پایان جنگ سرد درباره اقتصاد جهانی، وابستگی متقابل کشورها و امنیت بینالمللی شکل گرفته بود، تحت تأثیر قرار داد. تحریمهای گسترده علیه روسیه نیز نشان داد دسترسی به شبکههای مالی، نظام پرداخت، تجارت و فناوری تا چه اندازه میتواند به یک ابزار قدرت در مناسبات بینالمللی تبدیل شود.
در چنین فضایی، سازوکارهایی مانند بریکس و سازمان همکاری شانگهای اهمیت بیشتری پیدا کردهاند. بریکس که در ابتدا با محوریت همکاری اقتصادی قدرتهای نوظهور شکل گرفت، امروز دیگر صرفاً یک جمع اقتصادی محدود نیست و با گسترش اعضا، به یکی از مهمترین مجامع کشورهای موسوم به جنوب جهانی تبدیل شده است. اجلاس هجدهم این گروه در دهلینو نیز در شرایطی برگزار شد که موضوعاتی مانند کاهش وابستگی به دلار، استفاده از ارزهای ملی در تجارت، سازوکارهای پرداخت فرامرزی، تأمین مالی و نقش بانک توسعه جدید در دستور کار قرار داشت.
از سوی دیگر، بریکس در تحولات سیاسی نیز بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفته است. مواضع اخیر این گروه درباره تحولات غرب آسیا و تأکید بر گفتوگو و دیپلماسی نشان میدهد اعضای آن تلاش دارند، دستکم در برخی پروندههای مهم بینالمللی، خود را صرفاً یک سازوکار اقتصادی معرفی نکنند.
برای ایران، اهمیت این روند دوچندان است. تهران هم عضو بریکس است و هم در سازمان همکاری شانگهای حضور دارد و همزمان با روسیه و چین روابط راهبردی و اقتصادی گستردهای دنبال میکند. بنابراین پرسش اصلی دیگر صرفاً این نیست که «ایران در بریکس چه جایگاهی دارد؟» بلکه پرسش مهمتر این است که تهران چگونه میتواند از تغییرات در حال وقوع در نظم جهانی برای افزایش قدرت مانور اقتصادی و سیاسی خود استفاده کند؟
محمد شوری، تحلیلگر مسائل روسیه، در گفتوگو با خبرنگار شهرآرانیوز با بررسی پیامدهای جنگ اوکراین بر نظم بینالملل معتقد است بریکس و سازمان همکاری شانگهای در حال عبور از یک دوره نمادین و حرکت به سمت نقشآفرینی جدیتر در اقتصاد و سیاست جهانی هستند؛ روندی که به گفته او، برای ایران نیز یک فرصت مهم است، اما تنها در صورتی که تهران بتواند روابط خود با روسیه، چین و دیگر قدرتهای عضو را از حمایت سیاسی به همکاریهای اقتصادی و عملی تبدیل کند. شوری به جای نگاه کردن به بریکس بهعنوان یک سازمان صرفاً اقتصادی یا یک ائتلاف ضدغربی، آن را در بستر بزرگتر تحول نظم بینالملل بررسی میکند؛ تحولی که به اعتقاد او جنگ اوکراین سرعت آن را بیشتر کرده است.

«محمد شوری، کارشناس مسائل روسیه و تحلیلگر بین الملل»
شوری عنوان کرد: برای درک اهمیت امروز بریکس و شانگهای، باید به تحولات پس از جنگ اوکراین توجه کرد.
به گفته او، پیش از این جنگ، این تصور وجود داشت که افزایش وابستگی اقتصادی کشورها به یکدیگر میتواند به کاهش تنشهای سیاسی و امنیتی منجر شود و همکاری اقتصادی را به عاملی برای نزدیکتر شدن کشورها تبدیل کند. اما جنگ اوکراین و بهویژه تحریمهای گسترده علیه روسیه، این تصور را با چالش مواجه کرد.
شوری تصریح کرد: جنگ اوکراین نشان داد مناسبات اقتصادی و سیاسی جهان تا چه اندازه به یکدیگر گره خوردهاند و چگونه ابزارهای اقتصادی میتوانند در خدمت اهداف ژئوپلیتیکی قرار بگیرند. از همین رو، بخشی از کشورهای جهان بیش از گذشته به دنبال آن هستند که خود را از «گلوگاههایی» که میتواند برای اعمال فشار سیاسی و اقتصادی مورد استفاده قرار گیرد، تا حدی مستقل کنند.

به باور شوری، بریکس و سازمان همکاری شانگهای پیش از جنگ اوکراین نیز وجود داشتند و کشورهای عضو آنها سالها به دنبال ایجاد سازوکارهای همکاری خارج از ساختارهای سنتی تحت سلطه غرب بودند.
اما تحولات اخیر باعث شده است این سازوکارها از یک ظرفیت بالقوه به موضوعی جدیتر در سیاست جهانی تبدیل شوند.
نمونه روشن آن را میتوان در بحث استفاده از ارزهای ملی و ایجاد مسیرهای پرداخت مستقلتر مشاهده کرد. در اجلاس امسال بریکس نیز بحث استفاده از ارزهای محلی در تجارت و سرمایهگذاری و توسعه سازوکارهای پرداخت فرامرزی مورد توجه قرار گرفت؛ موضوعی که نشان میدهد بحث کاهش وابستگی به دلار دستکم در سطح سیاستگذاری اعضا، از یک شعار سیاسی فاصله گرفته و به سمت ایجاد زیرساختهای عملی حرکت کرده است.
شوری نیز همین روند را یکی از پیامدهای مهم سالهای اخیر دانست و یادآور شد: پس از تحریم روسیه و تجربه مشابه برخی کشورهای دیگر، از جمله ایران، اهمیت بیشتری پیدا کرده است.
شاید مهمترین بخش تحلیل محمد شوری، جایی باشد که او تجربه روسیه را با شرایط جدید نظام بینالملل پیوند میدهد.
از نگاه او، پس از جنگ اوکراین، همکاری روسیه با چین و هند اهمیت تعیینکنندهای پیدا کرد. مسکو در شرایطی قرار گرفت که بخش بزرگی از مسیرهای سنتی ارتباط اقتصادی آن با غرب با محدودیت مواجه شده بود و ناچار بود شبکه روابط خارجی خود را بیش از گذشته به سمت شرق و جنوب جهانی توسعه دهد.
در این میان، روابط روسیه با چین و هند برای کاهش آثار فشارهای غرب اهمیت زیادی داشت.
شوری تاکید کرد: اگر این همکاریها وجود نداشت، شرایط روسیه میتوانست متفاوت باشد. این تجربه برای ایران نیز قابل تأمل است؛ نه به این معنا که شرایط ایران و روسیه یکسان است، بلکه از این جهت که نشان میدهد داشتن شرکای اقتصادی و سیاسی متعدد، در شرایط فشار خارجی، میتواند به افزایش قدرت مانور یک کشور کمک کند.
باید دانست که روسیه امروز یکی از بازیگران اصلی بریکس است و چین نیز در کنار آن، نقش مهمی در شکلدهی به جهتگیریهای این مجموعه دارد. حتی در اجلاس دهلینو نیز مسکو بر ضرورت حرکت بریکس به سمت همکاریهای عملیتر در حوزه فناوری، زیرساخت، پرداخت و سرمایهگذاری تأکید کرده است.

اما اینجا یک پرسش اساسی مطرح میشود: اگر چین و روسیه تا این اندازه برای ایران اهمیت دارند، آیا حمایت سیاسی آنها میتواند فشارهای خارجی علیه تهران را خنثی کند؟
پاسخ شوری به این سؤال، سادهسازی روابط ایران با شرق را رد میکند.
وی خاطرنشان کرد: چین و روسیه در سالهای گذشته در کاهش فشارهای غرب علیه ایران نقش داشتهاند و روابط دوستانه و همکاریهای سیاسی آنها با تهران اهمیت داشته است؛ اما در عین حال، نباید از این روابط انتظار «تضمین»هایی فراتر از واقعیتهای روابط بینالملل داشت.
شوری ادامه داد: کشورها بر اساس منافع خود تصمیم میگیرند و حتی روابط نزدیک میان تهران، مسکو و پکن نیز به معنای آن نیست که این سه کشور در همه پروندهها منافع کاملاً یکسانی دارند.
این کارشناس مسائل بین الملل اضافه کرد: بنابراین، اگر ایران بخواهد از فرصت بریکس و شانگهای استفاده کند، نباید صرفاً به بیانیهها و مواضع سیاسی دل خوش کند؛ بلکه باید به دنبال تبدیل این روابط به قرارداد، سرمایهگذاری، تجارت، مسیر پرداخت، پروژه مشترک و همکاری بلندمدت باشد.
به بیان شوری، عضویت ایران در بریکس و شانگهای زمانی ارزش راهبردی بیشتری پیدا میکند که تهران بتواند از آنها بهعنوان ابزارهای مکمل سیاست خارجی خود استفاده کند.
وی اظهار داشت: بریکس میتواند برای ایران بستری برای توسعه مناسبات اقتصادی، مالی و تجاری باشد و سازمان همکاری شانگهای ظرفیتهای متفاوتی در حوزه همکاریهای منطقهای و امنیتی دارد. اما نکته مهم این است که این دو ساختار نباید جایگزین روابط دوجانبه ایران با قدرتهای مهم شوند؛ بلکه باید این روابط را تقویت کنند.
کارشناس مسائل روسیه اضافه کرد: به عبارت دیگر، تهران میتواند همزمان با پیگیری مناسبات دوجانبه با مسکو و پکن، از ظرفیت چندجانبه بریکس و شانگهای نیز برای ایجاد شبکه گستردهتری از همکاریها استفاده کند. این رویکرد میتواند قدرت چانهزنی ایران را افزایش دهد؛ بهخصوص در شرایطی که فشارهای خارجی تلاش میکند گزینههای اقتصادی و سیاسی تهران را محدود کند.

شوری در بخش دیگری از گفتوگو بر روند حرکت کشورها به سمت استفاده بیشتر از ارزهای ملی تأکید کرد.
به گفته وی، این روند پیش از جنگ اوکراین نیز آغاز شده بود، اما تحریم روسیه، تحریم برخی شرکتهای چینی و تجربه تحریمهای ایران، انگیزه کشورها را برای ایجاد مسیرهای جایگزین افزایش داد.
این نکته زمانی واجد ارزش است که بدانیم این موضوع اکنون در دستور کار بریکس نیز قرار دارد. بیانیه دهلینو بر تسهیل تجارت و سرمایهگذاری با ارزهای محلی و توسعه نظامهای پرداخت فرامرزی تأکید کرده است؛ همچنین بانک توسعه جدید قرار است نقش بیشتری در تأمین مالی با ارزهای محلی ایفا کند.
در چنین شرایطی، فرصت ایران فقط در «دلارزدایی» به معنای سیاسی آن خلاصه نمیشود.
مسئله مهمتر، ایجاد امکان واقعی برای تجارت است.
اگر ایران بتواند با اعضای بریکس سازوکارهای قابل اتکای پرداخت، بیمه، سرمایهگذاری و تأمین مالی ایجاد کند، آنگاه عضویت در این مجموعه میتواند آثار ملموستری بر اقتصاد کشور داشته باشد.
حتی تلاش تهران برای عضویت در بانک توسعه جدید بریکس نیز در همین چارچوب قابل توجه است؛ موضوعی که عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، اخیراً از پیگیری آن خبر داده است.
شوری در ادامه این گفت و گو با اشاره به روابط تهران با دو قدرت جهانی گفت: ایران باید روابط خود با این دو کشور را واقعبینانه ببیند.
شوری ادامه داد: میتوان نقش آنها در کاهش فشارهای غرب را نادیده گرفت و نه منطقی است که روابط تهران با مسکو و پکن به تصویری از «اتحاد بدون اختلاف منافع» تبدیل شود. هر سه کشور منافع خاص خود را دارند و در برخی پروندهها نیز ممکن است اولویتهای متفاوتی داشته باشند. بنابراین، راهبرد مؤثر برای ایران، تبدیل اشتراک منافع به پروژههای مشخص است.
این کارشناس مسائل روسیه عنوان کرد: همکاری اقتصادی میان ایران، روسیه و چین اگر از سطح گفتوگوهای سیاسی عبور کند و در حوزههایی مانند انرژی، حملونقل، ترانزیت، فناوری، تجارت و تأمین مالی به پروژههای پایدار تبدیل شود، میتواند آثار متفاوتی نسبت به روابط صرفاً سیاسی ایجاد کند.
به تعبیر شوری، اگر همکاری تهران، مسکو و پکن در کنار همکاری سیاسی، در ابعاد اقتصادی نیز جدی شود، شرایط آینده میتواند با وضعیت امروز متفاوت باشد و توان غرب برای اعمال فشار اقتصادی بر ایران کاهش یابد.
در نهایت، گفتوگو با محمد شوری یک نکته مهم را برجسته کرد: عضویت ایران در بریکس و شانگهای، بهخودیخود دستاورد نهایی نیست؛ این عضویت تنها یک ظرفیت است.
ظرفیتی که میتواند در صورت استفاده درست، بخشی از محدودیتهای ناشی از تحریم را کاهش دهد، مسیرهای تازهای برای تجارت و سرمایهگذاری ایجاد کند و قدرت مانور ایران را در نظم در حال تغییر جهانی افزایش دهد.
اما تحقق این هدف به سیاست خارجی فعال و واقعگرایانه نیاز دارد؛ سیاستی که از یکسو ظرفیت روابط با چین و روسیه را جدی بگیرد و از سوی دیگر، منافع ملی ایران را مستقل از هر قدرتی تعریف کند.
محمد شوری در تحلیل خود، جنگ اوکراین را نقطهای برای تشدید تغییرات در نظام بینالملل میداند و معتقد است بریکس و شانگهای در سالهای آینده نقش جدیتری پیدا خواهند کرد.
برای ایران، پرسش اصلی این نیست که آیا نظم جهانی در حال تغییر است یا نه؛ شواهد بسیاری از این تغییر حکایت دارد.
پرسش مهمتر این است که تهران در این نظم جدید چه جایگاهی برای خود تعریف میکند و تا چه اندازه میتواند روابط سیاسی با قدرتهای شرقی را به منافع اقتصادی و راهبردی ملموس تبدیل کند.
از همین منظر، شاید ارزش اصلی بریکس برای ایران نه در عنوان «عضویت»، بلکه در فرصتی باشد که برای ساختن مسیرهای تازه همکاری پیش روی تهران گذاشته است؛ فرصتی که به تعبیر تحلیل شوری، اگر با همکاری جدی ایران، روسیه و چین در حوزههای اقتصادی همراه شود، میتواند یکی از متغیرهای اثرگذار بر آینده سیاست خارجی و اقتصاد ایران باشد.