به گزارش شهرآرانیوز، اول مهر برای بسیاری از خانوادهها با شوق خرید کیف و کفش، بستن بندهای کفش دانشآموزان و بدرقه فرزندانشان به مدرسه آغاز شد. روزی که مادران دست کودکانشان را گرفتند و آنها را راهی کلاسهای درس کردند تا سال تحصیلی تازهای را آغاز کنند.
اما برای مادران دانشآموزان شهید مدرسه میناب اول مهر امسال حالوهوای دیگری دارد. مادرانی که به جای بدرقه فرزندشان به مدرسه خاطره آخرین حضور او در کلاس درس را مرور میکنند و جای خالی کودکی را میبینند که قرار بود امروز در میان همکلاسیهایش بنشیند. امیرعلی کمالی یکی از همین کودکان بود دانشآموز هفتسالهای که قرار بود امسال برای نخستینبار وارد کلاس اول ابتدایی شود اما حادثه مدرسه میناب فرصت نخستین روز مدرسه را از او گرفت.
اول مهر امسال برای فاطمه داوودی مادر شهید امیرعلی کمالی شبیه هیچ اول مهری نیست مادری که باید فرزند هفتسالهاش را برای نخستین روز مدرسه بدرقه میکرد و با شوق راهی کلاس اول میفرستاد اما امیرعلی دیگر در کنار او نیست.
او در آستانه بازگشایی مدارس و در روزهایی که خانوادهها فرزندانشان را برای آغاز سال تحصیلی آماده میکنند به مشهد آمده است. آمده تا در جوار امام رضا (ع) و با پناه بردن به به امام رئوفمان حضرت علی بن موسی الرضا(ع) اندکی از سنگینی داغ فرزندش بر دلش کاسته شود.
این مادر شهید در گفتگو با شهرآرانیوز، میگوید: امیرعلی متولد دوم تیرماه ۱۳۹۸ بود و بسیار شوق رفتن به مدرسه را داشت.
وی در ادامه روایت خود از آن روز و لحظهای را بازگو میکند که پس از ساعتها جستوجو، پیکر فرزندش را در بیمارستان یافت.
مادر شهید امیرعلی کمالی با اشاره به لحظاتی که از وقوع حادثه مطلع شد، گفت: آن لحظه که خبر شهادتش را شنیدم در حیاط خانه بودم. صدای انفجار را شنیدم و همان لحظه مدام تکبیر میگفتم. با خودم میگفتم وقتی انفجار تمام شود به سمت مدرسه میروم.
داوودی ادامه داد: وقتی به نزدیکی مدرسه رسیدم صحنهای دیدم که هیچ مادری نباید ببیند. تکههای پیکر بچههایی که موشک به مدرسه اصابت کرده بود در جایجای حیاط مدرسه پراکنده شده بود.
وی با بیان اینکه در آن لحظه توان انجام کاری را نداشته است، گفت: نفسم بریده بود و فقط میگفتم «امام زمان». میخواستم بروم و کمک کنم، اما نمیتوانستم. آن لحظه فقط امام زمان (عج) را صدا میزدم.
مادر شهید امیرعلی کمالی با اشاره به ساعتها جستوجو برای پیدا کردن فرزندش گفت: تا ساعت سهونیم در مدرسه بودم. بعد به پدر امیرعلی گفتم به مدرسه و بیمارستان برود و ببیند چه اتفاقی افتاده است. خودم هم به بیمارستان رفتم.
داوودی ادامه داد: بین شهدا و مجروحان دنبال امیرعلی میگشتم اما او را پیدا نکردم.
وی افزود: دخترم دوباره با من تماس گرفت و گفت که «مامان، دوباره دارند میزنند». به همین دلیل گفتم باید به خانه بروم. با خودم میگفتم امیرعلی را از دست دادهام و سه نفر دیگر از بچهها را هم از دست دادهام.
مادر شهید امیرعلی کمالی گفت: وقتی به خانه آمدم، خانه خیلی شلوغ بود. لحظهبهلحظه با پدر امیرعلی تماس میگرفتم. او هم مرتب پیگیر بود و هر چیزی را که از محل حادثه پیدا میکردند، دنبال میکرد.
داوودی درباره ساعات انتظار برای مشخص شدن سرنوشت فرزندش گفت: تا ساعت ۱۱ یا ۱۲ شب شد. بیرون رفتم و از امام زمان (عج) خواستم نشانی از امیرعلی به ما بدهد.
وی ادامه داد: حدود ساعت یک شب بود که پدر امیرعلی تماس گرفت و گفت «میخواهی بروی؟» پرسیدم «دفترش را آوردهاند؟» گفت «آره».
مادر شهید امیرعلی کمالی افزود: خودم را به بیمارستان رساندم. گفتند نیا. سه بار تکرار کردند که نیایم. گفتم میآیم. گفتند او را بردهاند.
داوودی با روایت لحظه شناسایی پیکر فرزندش گفت: وقتی به بیمارستان رسیدم، گفتم «پسر من را بیاورید». گفتند یک مصدوم تصادفی آوردهاند. گفتم «پسر من را بیاورید».
وی ادامه داد: همانطور که داشتم صحبت میکردم، آمبولانس رسید. همراه آمبولانس اولین کاوری که وارد شد کاور امیرعلی بود.
مادر شهید امیرعلی کمالی گفت: میگفتم «امیرعلی، پسر من است». میگفتند «نیست». گفتم «پسر من است». یکی از آنها گفت «پشت سرت امیرعلی است».
داوودی افزود: وقتی آن کاور را باز کردم، با نیمه پیکر امیرعلی مواجه شدم. تنها چیزی که همراه او بود، دفترچهای بود که در آن نوشته شده بود «امیرعلی کمالی».
وی با بیان اینکه دیدن این صحنه برایش یادآور واقعه عاشورا بوده است، گفت: آن لحظه یاد حضرت ابوالفضل (ع) افتادم. میگفتم اگر سر نداشته باشد، یاد حضرت علیاصغر (ع) میافتم. ظهر عاشورا برای من دوباره زنده شد.
مادر شهید امیرعلی کمالی با تأکید بر مظلومیت دانشآموزان حادثه گفت: دانشآموزان ایران مظلوم و معصوم بودند. آنها داشتند درس میخواندند. به چه گناهی کشته شدند؟
داوودی در ادامه خطاب به استکبار جهانی و کسانی که به گفته او جایگاه رهبر انقلاب را درک نکرده بودند، اظهار کرد: رهبر ما مظلوم بود و مظلومانه به شهادت رسید و بچههای مظلوم ما با شهادتشان به رهبرشان لبیک گفتند.
مادر شهید امیرعلی کمالی در پایان گفت: صدای مظلومیت بچههای ما امروز کران تا کران جهان را فرا گرفته و جهان را بیدار کرده است.
اول مهر برای بیشتر کودکان آغاز یک سال تازه و برای مادرانشان خاطرهای از بدرقه و امید است اما برای فاطمه داوودی و مادران دانشآموزان شهید میناب این روز با جای خالی فرزندانی گره خورده است که قرار بود پشت نیمکتهای مدرسه بنشینند. امیرعلی دیگر دفتر و کیف مدرسهاش را به خانه نمیآورد اما نام و خاطره او برای مادری که ساعتها در جستوجوی فرزندش بود، در نخستین روز مهر و پس از آن زنده خواهد ماند.