به گزارش شهرآرانیوز؛ حوزه علمیه قم فقط کانون تدریس فقه و اصول نیست؛ خانهای است با دیوارهای متبرک به نفس تعداد بیشماری از فقهای نامی و علمای عارف. در این میان، برخی استادان نهفقط راوی فقه که تجسم عینی هویت حوزویاند.
حضرت آیتاللهالعظمی سید موسی شبیری زنجانی (ره) از آن دسته فقیهانی بود که فقه را نه در کاغذها، که در «مذاق امام» و «سیره بزرگان» جستوجو میکردند. حضور در درس این استاد، بیش از آنکه آموزش قواعد اصولی باشد، کلاس «شخصیتسازی» بود. او که حافظه تاریخی حوزه محسوب میشد، نام هر فقیهی را که میآورد، گویی با او زندگی کرده بود؛ از صبر و استقامتشان میگفت و طلاب را با ریشههای اصیل خود پیوند میزد.
این نوشتار، برشی کوتاه از سلوک علمی و زندگی این فقیه بزرگ در گفتوگو با حجتالاسلاموالمسلمین محمد محمدیفرید، از شاگردان اوست.
وقتی به دنیا آمد، به احترام بانو، حضرت فاطمه معصومه (س)، دختر حضرت امام موسیکاظم (ع)، نام ایشان را موسی گذاشتند. روزی از استاد پرسیدم آیا از کودکی خودتان چیزی به یاد دارید؟ پاسخ داد: «یادم میآید دوسهساله بودم که روی سرم دستمال خیسی میگذاشتند. بعدا برایم تعریف کردند که مرا عقرب، نیش زده بود. تب کرده بودم و مرتب روی سرم، دستمال خیس میگذاشتند. بعد از آن حادثه، پدرم از مرحوم نخودکی میخواهند که برایشان حرزی بنویسد. بعد از این، مرحوم نخودکی برای اهل منزل، حرزی را نوشتند که دیگر کسی را در این خانه عقرب نزد.»
استاد شبیریزنجانی در دوازدهسالگی دروس حوزه را شروع کرد و در شانزدهسالگی، دروس سطح را تمام کرد و به درس خارج رسید و حدود ۸۲سال به تحصیل و تدریس درس خارج پرداخت. امام شهید انقلاب، آیتاللهالعظمی سیدعلی خامنهای، در بیانیهای که بهمناسبت یکصدمین سال بازتأسیس حوزه نگاشتند، یکی از نکات تأملبرانگیز حوزه را طولانی بودن دوره متنخوانی طلاب میدانستند.
آیتالله شبیری زنجانی با امامموسی صدر و شهیدبهشتی همبحث بود. با امامموسی صدر خیلی مأنوس بود و ذوق و سلیقه فقهی او را میپسندید و هجرت وی به لبنان را برای خودش، خسارت میدانست. همچنین در مورد شهیدمطهری، کلامی به این مضمون داشت: «کسی را به قوت فکری ایشان ندیدم.»
میگفت در ایام طلبگی ما هوای قم آنقدر گرم بود که وقتی سرم را روی بالش میگذاشتم، از گرمای بالش خوابم نمیبرد. آن زمان وسایل برودتی مانند کولر نبود و قم، فضای سبز بسیار کمی داشت. آب قم مثل خاکشیر، املاح داشت! و ما از چنین آبی استفاده میکردیم. ایشان خاطرات شیرین بسیاری از فقها و علما و ادبا داشت و همواره در مناسبتهای مختلف، برای طلاب بیان میکرد که نقش مهمی در تهذیب و تربیت آنها داشت.
میگفت: «انسان به تفریح نیاز دارد و یکى از تفریحات سالم، مطالعه شرح حال علماست. زندگى بزرگان را مطالعه کنید؛ ببینید آنان چه کردند که به این مقامات رسیدند. مطالعه شرح حال علما، در هدایت و تربیت انسان، بسیار تأثیر دارد.»
آیتاللهالعظمی شبیریزنجانی (ره) حلقه واسط حوزه کهن شیعه و انتقال فرهنگ آن به طلاب امروز بود. ایشان در قالب روایت، «دیدگاهها، ارزشها و خصوصیات اخلاقی» فقهای هزارساله گذشته را به نسل امروز منتقل میکرد.
کتاب «قضایای حقیقیه، خارجیه و ذهنیه» را که نوشتم، آن را به مرحوم میرزامهدی شهیدمشهدی تقدیم کردم. وقتی حضرت آیتاللهشبیری این موضوع را فهمید، خاطراتی را از میرزامهدی نقل کرد. من پیش از این، آنها را نشنیده بودم و واقعا به وجد آمدم و از این انتخاب، خوشحالتر شدم. ایشان نمیگفت ما یک حوزه اصیل داریم، بلکه این اصالت را با ذکر شواهد کافی، نشان میداد. دائم تکرار نمیکرد که ما حوزهای داریم که بیش از هزار سال قدمت دارد؛ او این قدمت را روایت میکرد، آنهم با جزئیاتش.
همه ما نام مرحوم آخوند خراسانی و میرزای شیرازی را شنیدهایم، اما وقتی این نامها پیش استاد شبیری برده میشد، ایشان از سخاوت مرحوم آخوند میگفت، از توجه مرحوم آخوند به طلاب جوان میگفت، از بخشش آخوند میگفت، از رابطه صمیمانه او با میرزایشیرازی میگفت، از عنایت میرزای شیرازی به مرحوم آخوند میگفت.
از علیبنبابویه قمی تا مرحوم آقای بروجردی، فقها را طبقهبهطبقه چنان میشناخت که گویا با آنها زندگی کرده بود؛ واقعا هم زندگی کرده بود؛ فقه، همه زندگی او بود.
نام هر فقیهی را که میآوردید، خاطرهای یا نکتهای از او داشت. تلاشهای علمی آنها را روایت میکرد، مشکلات زمانه آنها را روایت میکرد، صبر، استقامت و مجاهدت آنها را روایت میکرد. طلبه پای درس ایشان با هویت خودش آشنا میشد. طلبه فقط فقه نمیآموخت، شناسنامه میگرفت! ایشان شهریه نمیگرفت، اما واقعا به شاگردانش شخصیت میداد.
این ارزشمندترین چیزی بود که استاد به شاگردان خودش هدیه میدهد و این یکی از هنرهای بزرگ این بزرگمرد بود. به همین خاطر، طلابی که با مباحث ایشان انس داشتند، از طلبه بودن خود احساس افتخار میکردند. میفهمیدند که ریشه آنها به کجا میرسد. این احساس شخصیت و احساس اصالت، برای زیست یک طلبه، خیلی مهم است؛ برای زیست یک جامعه خیلی مهم است.
فقیه بزرگ شیعه، منقولات را بدون دلیل نمیپذیرفت، حتی اگر بین متأخرین مشهور بود. برخلاف برخیها که بهدنبال این هستند که برای مشهورات متأخرین، دلیلتراشی کنند.
یک روز به حاجآقا گفتم: «حاجیسبزواری، فلان مبلغ به فقرا بخشیده است.» ایشان گفتند: «این مطلب نمیتواند درست باشد؛ چون کل بودجه کشور در آن زمان حدود فلانقدر بوده است.» شخصیتی به معنای واقعی کلمه محقق و متتبع که روح پژوهش و تحقیق را در نسلی از طلاب، زنده کرد.
فضلایی که درس استاد شبیری را تنظیم میکردند، با آنکه از نرمافزارهای فقهی استفاده میکردند، بازهم از میزان تتبع ایشان شگفتزده بودند. سلوک علمی استاد، سرمایهای ارزشمند نهفقط برای حوزهها بلکه برای همه نهادهای علمیتحقیقاتی و آموزشی و همه استادان و دانشجویان است. معرفی ایشان به نسل جوان، یکی از وظایف مهم ماست.
معظمله بارها به این توصیه مرحوم «کاشفاللّثام» اشاره کرد که نباید در نقل دیدگاهها و مطالب، به «منقولات» اکتفا کرد، بلکه باید بهطور مستقیم به منابع اصلى، مراجعه و از آنها اخذ کرد؛ زیرا ما به موارد بسیارى برخورد کردهایم که مطالب، به شکل صحیح نقل نشده و تسامح و بىدقتى در اینگونه مسائل، فراوان است.
توجه به منابع اصلی و اعتبار آنها، یکی از سرفصلهای مهم سواد رسانههاست و موجب میشود طلاب و دانشجویان از نقل مطالب فاقد سند و مدرک، پرهیز کنند.
مرجع عالیقدر تشیع، با وجود دانش فراوان، بسیار متواضع، فروتن، خوشمشرب، خوشذوق و همنشینی صمیمی برای طلاب جوان بود. ایشان یک شخصیت سبکبال بود. بیتکلف بود و روی زمین مینشست تااینکه دکتر، منعش کرد. او برای همه کسانی که وارد میشدند، بدون استثنا برمیخاست. بیشتر مسیرها را پیاده میرفت و همواره یک یا دو طلبه، ایشان را همراهی میکردند. در مسیر غالبا گفتوگوهای علمی انجام میشد، حتی پیادهروی آیتالله، کلاس درس بود. مجموعهای از این گفتوگوها به چاپ رسیده است.
روزی پیاده میرفتیم. در محله «یخچال قاضی» چند نوجوان که گویا فوتبال بازی میکردند، بهسمت ما آمدند. گفتند حاجآقا! نماز آیات را چگونه بخوانیم؟ حاجآقا همانجا کنار خیابان ایستاد و با آرامش، مثل یک معلم خوب و مهربان، نماز آیات را به دو روش به آنها یاد داد.
دارالحدیث میخواست رساله ابوبصیر را چاپ کند. به دوستانی که مسئولیت این کار را برعهده داشتند، گفتم حاجآقا حاشیهای بر این رساله ارزشمند دارند؛ اگر از آن استفاده شود، کار ارزش بیشتری پیدا میکند. وقتی به حاجآقا مراجعه کردیم، ایشان بهآسانی کتاب محشی خودشان را به ما دادند و بحمدلله این کتاب با حاشیههای ایشان چاپ شد. استاد بهراحتی و بدون هیچ توقعی، محصول سالها تلاش خود را دراختیار محققان و مجموعههای پژوهشی قرار میداد و به علم و تولید علم بهعنوان یک کالا نگاه نمیکرد.
پدر استاد شبیریزنجانی از مجتهدان و مراجع تقلید و از دوستان صمیمی حضرت امام (ره) بود، آقازاده بود. منزل پدریشان، کانون رفتوآمد مراجع بود، اما این امور و حتی مرجعیت، تغیری در شخصیت ایشان بهوجود نیاورد و همان آقای شبیری بود که بود. آیتالله، قدمی برای بهدست آوردن مرجعیت برنداشت؛ مرجعیت را از باب وظیفه شرعی پذیرفت. هوای این چیزها در دلش نبود. زاهد به معنای واقعی بود.
استاد شبیریزنجانی ممحض در فقه بود. ایشان از حضرت امامخمینی، تقاضای تدریس علوم عقلی کرده بود. حضرت امام فرموده بودند: «لازم است کسانی در حوزه، ممحض در فقه باشند.»، اما متأسفانه امروز فضای مجازی، ذهن طلاب و دانشجویان را خیلی پراکنده کرده است.
در مباحث علمی، عناوین و القاب را حذف میکرد و همه را آقا خطاب میکرد. در درس ایشان، عظمت شخصیتهای علمی، مانع نقد نمیشد. اهل نقدهای دقیق بود و شاگردانی نقاد و متفکر پرورش میداد.
نماز صبح و مغرب را در حرم حضرت معصومه (س) اقامه میکرد و نماز ظهر را در مدرسه فیضیه. علاوهبر تدریس و مباحثه تفسیر قرآن کریم، هر روز قبل از نماز مغرب در دفتر با طلاب، جلسه آزاد میگذاشت، حتی روزهای تعطیل و روزهای جمعه، قبل از نماز مغرب با طلاب جلسه داشت. این برنامه ثابت ایشان بود. تمام زندگی آیتالله وقف تحقیق، پژوهش، تدریس و پرورش طلاب شد. ایشان، دلبسته حوزه بود؛ دلبسته این میراث کهن و ارزشمند بود؛ دلبسته این مدرسه اخلاص بود و تا آخرین لحظات عمر با این دلبستگی زیست.
درس استاد بسیار قابل استفاده بود و به همین خاطر، جمع قابلتوجهی از فضلای جوان امروز، مجلس درس ایشان را انتخاب کردند و در مسیر ایشان به اجتهاد رسیدند. رهبر معظم انقلاب، حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای، نمونهای از شاگردان مکتب فقهی ایشان هستند. امام شهید ایران از اینکه فرزندانشان به مجلس درس آیتاللهالعظمی شبیریزنجانی میرفتند، اظهار رضایت و خوشحالی کرده بودند.
در آخرین جلسه قبل از تعطیلی دروس، بهمناسبت ماه محرم با ذکر داستانی، طلاب را به امر تبلیغ سفارش میکرد و درضمن از طلاب حلالیت میخواست و از آنها التماس دعا داشت. قبل از تعطیلی دروس، میفرمود اگر حقی از شما ضایع شده است، بنده را حلال کنید.
نگاه ایشان به علم اصول از جنس نگاه آیتالله بروجردی بود. به تعبیر شهید مطهری، آیتالله بروجردی با همه تبحرى که در اصول فقه داشت، کمتر مسائل فقهى را بر مسائل شکى اصولى مبتنى مىکرد و هرگز گرد مسائل فرضى نمىرفت. ایشان در عین دقتهای اصولی، به مقدار موردنیاز بحث میکرد.
امام شهید انقلاب در این زمینه میفرمودند: «اینکه متوسط [دوره]اصول در حوزه پانزده سال است، خیلی برای من تعجبآور است و این هیچ خبر خوبی نیست.» شهید مطهری در این زمینه میگوید: «افراط در مباحثه و شیوع علم اصول در عین اینکه یک نوع قدرت و هوشیارى در اندیشه طلاب ایجاد مىکند، یک نقص دارد و آن، این است که طرز تفکر طلاب را از واقعبینى در مسائل اجتماعى دور مىکند و به واسطه اینکه حتى منطق تعقلى ارسطویى نیز به قدر کافى تحصیل و تدریس نمىشود، روش فکرى طلاب، بیشتر جنبه جدلى و بحثى دارد و این بزرگترین عاملى است که سبب مىشود طلاب در مسائل اجتماعى، واقعبینى نداشته باشند.»
استاد شبیری، فقه را فهم مذاق امام معصوم (ع) میدانست و همین مطلب را از قول مرحوم آقاسیدابوالحسن اصفهانی هم نقل میکرد. این معیار بسیار مهمی در استنباط است. شهید مطهری (ره) هم اجتهاد را فهم روح دین میدانست.
آیتاللهالعظمی شبیریزنجانی به اقامه عزای حضرت سیدالشهدا (ع) توجه ویژه داشت. در طول سال، روزهای پنجشنبه در دفتر خودش روضه برگزار میکرد و شبهای پنجشنبه برای روضه منزل مرحوم آیتالله سیدمهدی روحانی میرفت. قدمت روضه در این خانه، به بیش از صد سال میرسید.
ایشان بعد از قریب به یک قرن مجاهدت علمی و تهذیب و تربیت طلاب، ندای حق را لبیک گفت و به لقاءالله رسید. آیتالله، تجسم یک طلبه، یک استاد و تجسم یک انسان بیهواوهوس و متقی بود. امیدواریم نسل جدید طلاب و دانشجویان جوان، راه ایشان را با توکل به خداوند متعال و توسل به ائمه اطهار (ع) با قوت و قدرت ادامه دهند.