«هر خانواده، از خلال عکس ها، پرترهای از خود میسازد؛ مجموعهای از تصویرها که گواه پیوند و باهم بودن آن خانواده است. آلبوم خانوادگی، اغلب درباره خانواده است و گاهی تنها چیزی است که از آن باقی میماند.» ۱
آنچه میتوان ورای نظرات سوزان سانتاگ مطرح کرد این است که مجموعه عکسهای آلبومهای خانوادگی، میتواند روایتی بصری و مستند از هویت، فرهنگ و تاریخ یک ملت را درون خود داشته باشد. این پرترهها و عکسهای یادگاری قطعات پازلی هستند از گذشته یک منطقه جغرافیایی، یک شهر یا یک ملت که وقتی در کنار هم قرار میگیرند، داستانهای فراوانی از گذشته برایمان نقل میکنند و به تصویر میکشند.
در میان انبوهی از این عکسها که در آلبومهای قدیمی خانوادههای ایرانی آرام گرفتهاند، گاهی عکسهایی پیدا میشوند که دیگر فقط متعلق به یک خانواده نیستند. با گذشت زمان، این عکسها از خاطرهای شخصی به سندی اجتماعی تبدیل میشوند. این عکس که طبق نوشته پشت آن، در سال ۱۳۴۰ خورشیدی، در آرامگاه فردوسی ثبت شده، امروز بیش از آنکه از چهار نفری که در عکس حضور دارند سخن بگوید، تاریخِ آرام و بی ادعای خانواده ایرانی را روایت میکند.
تاریخی که بخشی از آن، نه روی عکس، بلکه پشت آن و در چند خط دست نوشته و یک مُهر ادامه یافته است. عکسی خانوادگی از یک پدر و احتمالا چهار فرزندش بدون حضور مادر. پدر با کت وشلوار و پیراهن رسمی، در حالی که کوچکترین فرزندش را به طوری خاص و رو به دوربین در بغل گرفته، با قامتی کشیده و استوار ایستاده است. شانههای نسبتا صاف، نگاه مستقیم به دوربین و جایگاه او در سمت راست تصویر، نوعی حس اتکا و مسئولیت را منتقل میکند.
این ژست را میتوان بازتاب نقش اجتماعی مهم پدر در خانوادههای دهههای گذشته دانست؛ کسی که حضورش باعث آرامش، اقتدار و امنیت در خانواده است. برای مخاطب امروز، شاید نبود لبخند بر روی لبان این خانواده عجیب باشد، اما در بسیاری از عکسهای خانوادگی دهههای ۱۳۴۰ تا ۱۳۶۰، چهرههای جدی، یک هنجار فرهنگی بودند. عکاسی هنوز آیینی رسمی محسوب میشد و ایستادن مقابل دوربین، رفتاری شبیه حضور در یک مراسم رسمی را داشت. نگاهها مستقیم و بی واسطه به لنزِ دوربین دوخته شدهاند. این نگاه مستقیم، حس صداقت و ثبت یک لحظه مهم را منتقل میکند.
انگار اعضای خانواده نمیخواهند احساساتشان را نمایش دهند؛ میخواهند حضورشان را ثبت کنند. از دیدگاه روان شناسی، این نوع نگاه میتواند بیانگر تمرکز بر «درست درآمدن عکس» باشد، نه الزاما فقدان شادی. بسیاری از افراد هنگام عکاسی در آن ایام، به دلیل طولانیتر بودن فرایند ثبت تصویر یا رسمی بودن تجربه عکاسی، حالت چهرهای خنثی یا جدی به خود میگرفتند.
کودکی که در آغوش پدر قرار دارد، از نظر بصری نقطه عاطفی عکس است. در این تصویر، رابطه پدر و کوچکترین فرزند نه با نگاه، بلکه با تماس فیزیکی تعریف شده است و گرمای این رابطه، خلأ لبخندِ حاضران در عکس را به نوعی پر میکند. دو کودک دیگر، برخلافِ انتظاری که از سن و سالشان میرود، هیچ حرکت بازیگوشانهای ندارند. پسر پالتویی نسبتا رسمی بر تن دارد که با پیژامهای که به پا کرده است تناسبی ندارد. دختر خردسال نیز لباسی متناسب با فصل پوشیده است ولی پابرهنه است. نوزادی که در بغل پدر است، با کلاه و پوششی گرم، حس مراقبت خانواده از کوچکترین عضو را تقویت میکند.
غیبت مادر در عکس مشهود است و پازل این عکس خانوادگی کامل نیست. هیچ فرد دیگری در محوطه آرامگاه فردوسی و در اطراف این خانواده دیده نمیشود. این خلوت، یکی دیگر از دلایل خاص بودن این عکس است. پشت عکس در خط اول نوشته شده است: در سن ۵/۳ الی ۴ سالگی؛ و در خط دوم نوشته شده: در سن ۵/۲ سالگی فردوسی.
این جملهها احتمالا به دخترکی که در عکس ایستاده اشاره دارد. سنت پشت عکس نویسی، در آن سالها بسیار رواج داشت. معمولا بعد از چاپ شدن عکس روی کاغذ، در پشت آن، تاریخ، مکان و اسامی افراد حاضر در عکس یا اسم عکاس را یادداشت میکردند. این نوشته ها، ارزش و سندیت عکس را صدچندان میکرد.
این عکس، از نگاهی دیگر سندی تصویری از محوطه آرامگاه فردوسی در سال ۱۳۴۰ است و نکته مهم و قابل توجهی که در پشت این عکس خودنمایی میکند، مُهرِ عکاسی سیاح (یکی از قدیمیترین عکاسیهای مشهد) است. نگاتیو این عکس در عکاسی مرحوم ابراهیم ذهبی (سیاح) ۲ ظهور شده و نسخه کاغذی آن نیز همان جا چاپ شده است.
گاهی فکر میکنم آلبومهای قدیمی، شبیه خانههای قدیمیاند. تا وقتی بستهاند، فقط مجموعهای از کاغذ و مقوا هستند. اما کافی است یکی از صفحاتشان را باز کنی تا وارد دنیایی دیگر شوی. دنیایی که خیلی از تصویرهایش آشنا، صمیمی و نزدیکتر از خیلی از تصویرهای امروزیاند. خیلی از این عکسها فقط آنچه را روبه روی لنز بوده حفظ نمیکنند.
گاهی پشت یک عکس، دیدن چند کلمه ساده و دستخطی که سالها از عمرش گذشته، و یا حتی مهر یک عکاسیِ قدیمی و نام آشنا، ما را سوار ماشین زمان میکند و به سالهایی دور میبرد. به همین دلیل است که میگویند عکسها روایتگرانِ صامت و خاموش قصههای زندگی ما آدمها هستند.
احیاء کننده عکس: نیلوفر سرباز
۱) بریدهای از نظرات سوزان سانتاگ (۱۹۳۳ –۲۰۰۴) نویسنده، نظریه پرداز ادبی و فعال سیاسی آمریکایی در کتاب «درباره عکاسی»
۲) ابراهیم ذهبی مشهور به سیّاح (۱۹۲۲ –۲۰۱۳) عکاس ایرانی در سده بیستم بود که برای عکاسی اش در فضای شهر مشهد در حوزههای معماری و مناظر به ویژه از حرم امام رضا علیه السلام شهرت داشت و پیشگام این ژانر شمرده میشود.
هر عکس، تنها یک تصویر نیست؛ سندی از زندگی انسان ها، حافظه بصری و هویت شهری است. این جستار، تلاشی است برای خواندن لایههای پنهان عکس؛ جایی که نور، معماری، آدمها و خاطرههای شهرمان، روایتی فراتر از آنچه دیده میشود، میآفرینند.