به گزارش شهرآرانیوز؛ خیلی وقتها حواسمان نیست که چطور با رفتارهای اشتباهمان حالا آگاهانه یا ناآگاهانه تیشه به ریشه تربیت فرزندانمان میزنیم. ساعتی یک جمع خانوادگی را پشت ترافیک گره خورده خیابان احمدآباد در نظر بگیریم. خیلیها که برای حقوق خود و دیگران احترام قائل هستند تا خروج از ترافیک برابر قوانین عمل میکنند، اما در آن بین پدران و مادرانی هستند که به علت پایین بودن آستانه تحملشان شرایط موجود را به بدترین شکل تغییر میدهند.
به عنوان نمونه دستشان را برای چند ثانیه روی بوق میگذارند، به دنبال تغییر مسیرهای ناگهانی هستند، اعتقادی به رانندگی بین خطوط ندارند و این آمادگی را دارند که برای تخلیه روانی خود با یکی دیگر از کاربران گیر افتاده در ترافیک حتی یقهبهیقه شوند!
با این توصیف تصور کنیم که کودکان این خانواده روی صندلی عقب نشستهاند. در دقیقههایی که با ناسزا گفتن و رفتارهای عجیب و غریب بزرگترها میگذرد، چه تصویری در ذهن آنها نقش میبندد.
امروز که روز ملی کودک نام گذاری شده است، روز همین افرادی است که همراه همیشگی ما در شرایط متعدد هستند و خیلی اوقات، چون برچسب کودک بر پیشانی آنها خورده، برخی از بزرگترها حضورشان را جدی نمیگیرند!
به همین مناسبت از تعدادی از آنها خواستیم به عنوان یکی از کاربران ترافیکی کوچک اتفاقات ترافیکی شهرمان را از پشت پنجرههای صندلی عقب خودرو یا روی خط عابر پیاده، به روی کاغذ بیاورند و از اتفاقاتی بنویسند که برای آنها دغدغه است. مطلب پیش رو دستخط کودکانی است که نگرانیهای کف خیابان را با جان و دل لمس میکنند.
***
نورا/ متولد ۱۳۹۸/کلاس دوم
یک روز داشتیم با مامانم از کوچه رد میشدیم و خط عابر نبود، اما ماشین ایستاد. از مدرسه داشتیم میرفتیم که ماشین ایستاد. یک روز دیگر داشتیم با مامان از مدرسه به خانه میرفتیم جای خط عابر، یک کامیون برای ما ایستاد. چرا بعضی از ماشینها با سرعت از خط عابر رد میشوند؟
***
ویهان/ متولد ۱۳۹۶/کلاس چهارم
یک چهارراه نزدیک خانه ما هست که یک دوربرگردان دارد. این دوربرگردان برای آن است که ماشینهایی که میخواهند دور بزنند پشت چراغ قرمز طولانی و چهارزمانه چهارراه معطل نشوند، اما من زیاد میبینم که بعضی رانندهها این مسیر را میبندند و من از این کار که اسمش قانونشکنی است، بدم میآید.
خیلی وقتها پدرم از ماشین پیاده میشود و به آن رانندهها تذکر میدهد، جالب اینجاست که بعضی از آنها شاکی میشوند که چرا یک نفر به آنها تذکر داده است.
پدرم میگوید: اینها زرنگ هستند، اما منظورش واقعا زرنگ نیست، منظورش احتمالا بیشعور است.
واقعا چرا بعضیها زرنگ هستند و قانونشکنی میکنند؟
***
ستاره/ متولد ۱۳۹۵/ کلاس پنجم
سلام من بیشتر از همه برایم این قسمت عجیب است که وقتی ترافیک است وقتی که چراغ قرمز میشود تازه ماشینها راه میافتند.
من و مادرم یک روز داشتیم به خانه بر میگشتیم به یک ماشین دیگر برخورد کردیم. این آقا خیلی بیادب بود و گفت: کی به تو گواهینامه داده؟ من خیلی ناراحت شدم و وقتی میخواستم برم با آقاهه دعوا کنم مامانم آروم از ماشین پیاده شد تا اوضاع رو بررسی کنه، اما آقاهه سر مامانم داد زد. من میخواستم بزنمش ولی مامانم از خانمش خواست که به اون آقاهه بگه مامانم از عمد نزده، اما خانمه بیادبتر بود و گفت: تو نباید پشت فرمون بشینی، چون خیلی حواسپرتی! اون آقا و خانم جلوی در بیمارستان جای خیلی بدی پارک کرده بودند.
یک روز دیگر من و بابام رفته بودیم بیرون. پدرم فرمان را همش راست و چپ میکرد. من آن پشت همش تکان تکان میخوردم. خیلی باحال بود.
***
ترگل/ متولد ۱۳۹۵/ کلاس پنجم
یکی از دغدغههای من این است که در خیابانها و کوچهها برای پیچیدن یا وارد شدن راهنما نزنند. روزی با مادرم در خیابان قدم میزدیم که ناگهان ماشینی با سرعت از جلوی ما پیچید. ثانیه اول دلم ریخت و چادر مادرم را از همیشه محکمتر گرفتم و در آغوش مادرم رفتم. چند دقیقه بعد صدای ضربه شدیدی آمد. مردی که چند ثانیه پیش با سرعت وارد کوچه شده بود، چپ کرده بود. دلیل تصادفش بدون راهنما پیچیدن بود داخل کوچه، ولی متأسفانه خودرو پشت سری باعث تصادف شده بود.
دغدغه دیگر من موتورسوارهایی هستند که کلاه ایمنی ندارند و در شهر تردد میکنند. حکایت کلاه کاسکت همان کمربند برای رانندگان پشت فرمان ماشین است. بعضی از مردم که موتورسوار میشوند و کلاه ندارند نمیدانند که خودشان باعث مرگ خودشان میشوند. روزی من خودم از نزدیک تصادف یک موتورسوار را با یک خودرو دیدم. من و مادرم به اورژانس زنگ زدیم برای کمک آن دو تا، اما موتورسوار زمانی که موتورش زمین خورد، سرش زودتر به جدول خورده بود.
***
رها/ متولد ۱۳۹۳/ کلاس ششم
امروز مهمانی از طرف نیروی انتظامی به مدرسه ما آمد. این مهمان اول با خنده به سمت مدیر مدرسه رفت و گفت: خیلی خوشحالم که در مدرسه حضور دارم و بعد به سمت صف دانشآموزان رفت.
اول گفت: کی میدونه ترافیک یعنی چی؟
چند نفر یک چیزایی گفتن، من گفتم: ترافیک یعنی وقتی که یک یا چند خیابان به دلایلی مانند تصادف ماشینها یا موتورها یا شلوغی به خاطر تعداد زیاد اتوبوس و ماشینهای بزرگ یا خاموش شدن چراغ راهنمایی و رانندگی شلوغ شوند.
از جواب من فکر کنم خوشش آمده بود، چون از من پرسید: به نظرت اگر ترافیک شود چه مشکلاتی پیش میآید؟
کمیفکر کردم، گفتم: ماشینهای آمبولانس که مریضهای بدحالی دارند دیرتر به بیمارستان میرسند که این خطرناک است یا ماشینهای آتشنشانی که اگر دیر برسند شاید خانهای در آتش نابود شود و آدمها که دیرتر به محل کار میرسند یا دانشآموزانی که دیر به مدرسه میرسند و توسط ناظم جریمه میشوند. البته بعضی وقتها هم ترافیک خوب است مثلا زمانی که امتحان ریاضی داریم و معلم دیر میرسد و امتحان نمیگیرد.
وای بدترین چیز در این شرایط برای من زمانی است که با پدرم در ترافیک بمانم. آن لحظه مامانم باید پدرم را آرام کند تا عصبانیتش کم شود و به من اشاره میکند که خواهر کوچکم را آرام کنم و نگذارم سر وصدا کند. صدای آهنگ ماشین را زیاد میکنیم و همگی دست میزنیم و میخندیم تا بابا هم بخندد. البته خواهر کوچکم با ادا اطوارش بیشتر اثر میگذارد.
در آخر پرسید: چه کار کنیم که ترافیک کمتر بشود؟ گفتم: به جای استفاده از ماشین خودمون از اتوبوس، مترو و تاکسی استفاده کنیم. بعد بچهها برایم دست زدند و یک جایزه هم از مهمانمان گرفتم.
در راه برگشت از مدرسه با خودم گفتم واقعا با این وضعیت بنزین و گرانی آن چرا هنوز خیابانها پر از ماشین است؟
سرهنگ احمد نوری
رئیس پلیس راهور مشهد
فرهنگ ترافیک از سنین پایه و خردسالی در ذهن کودکان نقش میبندد. رعایت حقوق دیگران، رعایت انضباط اجتماعی و تقدم منافع جمعی به فردی، همه و همه در رفتارهای پدر و مادرهایی که پشت فرمان مینشینند، پنهان است. علم روانشناسی نیز اثبات کرده است که والدین آینه تمام نمای فرزندانشان هستند و کودکان بیشتر از هر کسی از رفتارهای آنها الگوبرداری میکنند.
حالا اینکه تفکر هر کودکی از ترافیک، تصادف و هرآنچه به کف خیابان مرتبط میشود از چه سنی آغاز میشود بستگی به شرایطی دارد که در آن قرار گرفته است. کودکی که هر روز با خودرو پدرش به مهد کودک میرود با کودکی تا قبل از مدرسه رفتن پرستار خانگی داشته بیتردید متفاوت است.
اینکه هر خانواده در مراحل تربیتی فرزندانشان محتوای آموزشی ترافیک را چگونه به او آموزش دهند بسته به نوع فرهنگ خانوادگی آنها دارد. از پدر موتورسیکلتسواری که بدون کلاه ایمنی خلاف مسیر خودروها یا در پیادهرو حرکت میکند نمیتوان توقع داشت که در آینده کاربر ترافیکی قانونمندی را تحویل معابر پرخطر شهر دهد.
شاید نظرات متعددی دراینباره وجود داشته باشد که یک دست صدا ندارد. به عنوان نمونه جای خالی ترافیک در نظام آموزشی، مدیریت شهری و... خالی باشد، اما از این حقیقت نمیتوانیم عبور کنیم که بیشتر از هر کسی، پدر و مادرها با ایجاد روابط عاطفی پایدار در خانه و همچنین با رفتارهای درست ترافیکی در خیابان میتوانند بهترین گزینه برای فرهنگسازی آموزش ترافیک به فرزندانشان باشند.