خطای اصلی روبیو، اشاره به جنگهای ایران و یونان نیست؛ آن جنگها واقعیتی تاریخیاند. مسئله، حذف زمینهها و تبدیل یک منازعه باستانی به روایتی تمدنی برای توضیح سیاست امروز است. در سال ۴۸۰ پیش از میلاد، سپاه هخامنشی به فرماندهی خشایارشا وارد آتن شد و آکروپولیس آسیب دید؛ اما این واقعه تمام تاریخ ایران و یونان نیست. یک سال پیشتر، در نبرد سالامیس، ناوگان یونانی ضربهای تعیینکننده به نیروی دریایی ایران وارد کرد و لشکرکشی هخامنشیان سرانجام به سلطه پایدار بر یونان نینجامید. تاریخ، برخلاف روایتهای سیاسی، مجموعهای از پیروزیها، شکستها و پیامدهای پیچیده است؛ نه سندی برای دشمنی ابدی ملتها.
افزون بر این، زمینه جنگ را نیز نمیتوان یکطرفه روایت کرد. هرودوت، مورخ یونانی، در شرح لشکرکشی خشایارشا، از آتشزدن سارد به دست نیروهای یونانی در سال ۴۹۸ پیش از میلاد، در جریان شورش ایونی، یاد میکند؛ رخدادی که در زمینه تاریخی جنگهای ایران و یونان اهمیت دارد. یادآوری این واقعه، حمله به آتن را توجیه نمیکند؛ همانطور که آتشزدن آکروپولیس نمیتواند مبنای دشمنی نسلهای امروز با ایرانیان باشد.
اما اگر قرار است تاریخ ایران در این جدال به میان آید، شواهدی فراتر از میدان جنگ نیز وجود دارد. منشور کوروش، کتیبهای بابلی متعلق به فتح بابل در سال ۵۳۹ پیش از میلاد، از بازگرداندن پیکرههای خدایان به پرستشگاههایشان و بازسازی برخی آیینها سخن میگوید. موزه بریتانیا تأکید میکند که این اثر را نباید به معنای امروزی، منشور حقوق بشر دانست؛ بااینحال، سندی مهم برای شناخت شیوه حکومتداری هخامنشی و سیاست کوروش در بابل است.
در سوی دیگر تاریخ، شاپور اول ساسانی در سال ۲۶۰ میلادی، والرین، امپراتور روم، را به اسارت گرفت؛ رخدادی که نقش برجسته او در نقشرستم نیز یادآور آن است. اینها واقعیتهای تاریخیاند؛ نه مجوزی برای برتریجویی امروز، بلکه نشانههایی از پیچیدگی روابط قدرت در جهان باستان.
اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، در پاسخ به روبیو دقیقاً بر همین مسئله انگشت گذاشت: آمیختن تاریخ یونان، روم، مسیحیت، اروپا و آمریکا در روایتی پیوسته که سرانجام به «آمریکا اول» میرسد. او همچنین به مفهوم یونانی «توموس» اشاره کرد؛ مفهومی چندلایه که نمیتوان آن را صرفاً ستایش قدرت و اراده ملی دانست. نقد بقایی زمانی اهمیت بیشتری مییابد که از جدال لفظی عبور کند: تمدن یونان فقط تاریخ جنگ و قهرمانی نیست؛ میراث فلسفه، پرسش از عدالت، نقد جاهطلبی و تأمل درباره حدود قدرت نیز هست.
سه دهه پیش، ایران در نقطهای دیگر از تاریخ دیپلماسی ایستاد و رئیسجمهور وقت، در سال ۱۹۹۸ پیشنهاد «گفتوگوی تمدنها» را در سازمان ملل مطرح کرد و مجمع عمومی در چهارم نوامبر همان سال، با قطعنامه ۵۳/۲۲، سال ۲۰۰۱ را سال گفتوگوی تمدنها نامید. ابتکار ایران بر این ایده استوار بود که تفاوتهای تاریخی و فرهنگی الزاماً به خصومت نمیانجامند و میتوانند زمینه شناخت متقابل باشند.
در برابر میراث گفتوگوی تمدنها، آنچه از آتن ۲۰۲۶ سر برمیآورد، چیزی جز «دشمنی تمدنها» نیست؛ دستاوردی که آمریکا با تبدیل تاریخ به ابزار قدرتطلبی و بازتولید مرزهای خصومت دنبال میکند. وقتی مارکو روبیو، میراث یونان باستان را به سیاست «آمریکا اول» پیوند میزند و خاطره جنگهای ایران و یونان را در چارچوب احیای اقتدار غرب بازخوانی میکند، با یک خطای تاریخی ساده روبهرو نیستیم؛ با الگویی از سیاستورزی مواجهیم که گذشته را برای ساختن دشمن در اکنون به کار میگیرد. اگر ابتکار ایران در سال ۱۹۹۸ بر امکان گفتوگوی ملتها و تمدنها تأکید داشت، برآیند این روایت آمریکایی، تثبیت تقابل و بازتولید دشمنیهای تمدنی است؛ گویی جهان نه به تفاهم، بلکه به صفآرایی تمدنها نیاز دارد.
در برابر میراث گفتوگوی تمدنها، آنچه از آتن ۲۰۲۶ سر برمیآورد، چیزی جز «دشمنی تمدنها» نیست؛ دستاوردی که آمریکا با تبدیل تاریخ به ابزار قدرتطلبی و بازتولید مرزهای خصومت دنبال میکند. در این چارچوب، تاریخ نه زمینهای برای شناخت متقابل ملتها، بلکه سلاحی برای صفآرایی امروز است. از همین رو، پاسخ به روایت روبیو باید فراتر از یادآوری شکوه ایران باستان باشد؛ باید نشان دهد که ایرانِ صاحب میراث تمدنی، در برابر منطق تقابل، بدیلی برای گفتوگو عرضه کرده است.
ایران برای دفاع از این میراث، نه به انکار واقعیتهای تلخ گذشته نیاز دارد و نه به ساختن افسانهای بینقص از تاریخ خود؛ قدرت پاسخگویی در بازخوانی دقیق تاریخ و آشکارکردن بهرهبرداری سیاسی از آن است. وقتی روبیو خاطره جنگهای ایران و یونان را در خدمت روایت برتری غرب و سیاست «آمریکا اول» قرار میدهد، مسئله فقط تفسیر یک نبرد باستانی نیست؛ مسئله، بازتولید دشمنیهای تاریخی برای توجیه مناسبات قدرت در جهان امروز است.
آکروپولیس میتواند پسزمینه سخنرانی درباره قدرت باشد، اما تاریخ یونان ملک اختصاصی واشنگتن نیست؛ همانطور که تاریخ ایران نیز در یک جنگ یا یک پادشاه خلاصه نمیشود. تفاوت دو رویکرد روشن است: یکسو، گذشته را برای ترسیم مرزهای دشمنی به کار میگیرد و سوی دیگر، امکان گفتوگوی ملتها را پیش میکشد. ایران در سال ۱۹۹۸ ایده گفتوگوی تمدنها را به سازمان ملل برد؛ ابتکاری که به نام ایران در حافظه دیپلماسی جهانی ثبت شد. امروز، در برابر آن میراث، «دشمنی تمدنها» صورتبندی انتقادیِ رویکردی است که از دل روایت آمریکاییِ آتن بیرون میآید؛ رویکردی که بهجای کاستن از شکافها، تاریخ را به خدمت بازتولید آنها میگیرد.