پرستاران ازجملهگروههایی هستند که در طول دوران خدمت، بهطور مستمر با فشار کاری و فرسودگی روحی و روانی مواجهاند. آنان نخستین افرادی هستند که در مراکز درمانی با بیمار، مجروح یا حادثهدیده روبهرو میشوند؛ گاه پیش از آنکه پزشک، بیمار را معاینه کند، پرستار مسئولیت مراقبت اولیه و همراهی با او را برعهده میگیرد. همین مواجهه مستمر با رنج انسانها، شرایطی دشوار و مسئولیتی سنگین برای این قشر رقم میزند؛ مسئولیتی که آثار آن، گاه از محیط کار فراتر میرود و زندگی خانوادگی آنان را نیز تحتتأثیر قرار میدهد.
پرستاری که برای نجات جان بیماری تلاش میکند، اما درنهایت با مرگ او روبهرو میشود، نمیتواند بهسادگی آن صحنه و تجربه تلخ را از ذهن خود کنار بگذارد. این فشارهای انباشته، در کنار شیفتهای سنگین و مسئولیتهای مستمر، به فرسودگی جسمی و روانی پرستاران منجر میشود. طبیعتا انتظار میرود دربرابر چنینمسئولیت و دشواریهایی، شرایطی فراهم شود که دستکم زندگی متعارف و آبرومندانه برای آنان قابلتأمین باشد؛ انتظاری منطقی که نباید به مطالبهای دستنیافتنی تبدیل شود.
واقعیت این است که درآمد و پرداختی بسیاری از پرستاران، بهویژه افراد متأهل که مسئولیت تأمین هزینههای خانواده، اجاره مسکن و مخارج روزمره را برعهده دارند، پاسخگوی نیازهای زندگی نیست. ما هر سال در روز یا هفته پرستار، شاهد حضور مسئولان در بیمارستانها و مراکز درمانی، اهدای شاخه گل و ابراز احترام به این قشر هستیم؛ اقداماتی که در جای خود ارزشمند است، اما جای توجه عملی به مطالبات آنان را نمیگیرد.
قدردانی واقعی زمانی معنا پیدا میکند که پرستار در زندگی روزمرهاش، آثار این توجه را در حقوق، مزایا و امنیت معیشتیاش احساس کند. مهاجرت پرستاران، با وجود علاقه آنان به وطن و هموطنانشان، نشانهای از همین فاصله میان قدردانی زبانی و حمایت عملی است. ترک وطن و دوری از خانواده و محیط آشنا، تصمیمی ساده نیست؛ اما وقتی شرایط شغلی و اقتصادی امکان یک زندگی متعارف را فراهم نمیکند، برخی نیروهای متخصص، ناچار به انتخاب مسیر مهاجرت میشوند.
این روند، افزون بر دشواریهایی که برای خود پرستاران و خانوادههایشان بههمراه دارد، نظام سلامت کشور را نیز از نیروهای آموزشدیده و باتجربه محروم میکند. کمبود نیروی پرستاری در مشهد، ابعاد جدیتری دارد. بر اساس آمار مطرحشده، این شهر در شرایط فعلی با کمبود حدود ۲هزارو ۵۰۰ نیروی پرستاری مواجه است. این کمبود با توجه به جایگاه مشهد بهعنوان یکی از مهمترین مقاصد زیارتی کشور، اهمیت بیشتری پیدا میکند.
حضور میلیونی زائران در مقاطع مختلف سال، مراجعات به مراکز درمانی را افزایش میدهد و نظام سلامت باید توان پاسخگویی به این نیاز متغیر را داشته باشد. وقتی ظرفیت نیروی انسانی متناسب با حجم مراجعات نباشد، فشار بیشتری بر پرستاران شاغل وارد میشود و بیماران نیز ممکن است خدمات موردنیاز خود را با دشواری بیشتری دریافت کنند.
در چنینشرایطی، پرستاران افزون بر تحمل فشار کاری، گاهی با نارضایتی و پرخاشگری بیماران و همراهان آنان نیز مواجه میشوند؛ درحالیکه ریشه بخشی از این مشکلات، فراتر از عملکرد فردی کارکنان و ناشی از کمبود امکانات و نیروی انسانی است. شنیدن مطالبات پرستاران ضروری است، اما شنیدن بهتنهایی کافی نیست. این مطالبات باید به تصمیمهای اجرایی و اصلاحات ملموس منجر شود.
یکی از مسائل جدی دراینزمینه، تأخیر در پرداخت کارانههاست. وقتی مطالبات مالی پرستاران بیش از شش ماه پرداخت نمیشود، فشار معیشتی آنان تشدید میشود و تمرکز بر مسئولیت حرفهای نیز دشوارتر خواهد شد. چنینوضعیتی قابلدفاع نیست و انتظار میرود برای پرداخت منظم و بموقع مطالبات، تصمیمی جدی اتخاذ شود.
توجه به وضعیت اعضای هیئتعلمی و استادان دانشگاههای علومپزشکی و وزارت علوم و اعمال افزایش حقوق متناسب با جایگاه آنان، نشان میدهد که با تصمیمگیری و همراهی دستگاههای مسئول میتوان برای بهبود شرایط گروههای تخصصی اقدام کرد. جامعه پرستاری نیز باید از چنینتوجهی برخوردار باشد.
پرستاران نیروی انسانی حاشیهای در نظام سلامت نیستند؛ آنان از عناصر اصلی و تعیینکننده ارائه خدمات درمانیاند و هرگونه نگاه کماهمیتتر به جایگاه آنان، میتواند به تضعیف کل زنجیره سلامت منجر شود. انتظار ما این است که این رویکرد در تدوین لایحه بودجه سال۱۴۰۶ نیز بهصورت روشن و عملی دیده شود. اصلاح پرداختها، تأمین بموقع کارانهها، جبران کمبود نیروی انسانی و توجه متناسب به مسئولیت و سختی کار پرستاران، باید در اولویت تصمیمگیری قرار گیرد.
حمایت از پرستاران نباید به سخنرانیها و مناسبتها محدود بماند؛ معیار واقعی این حمایت، تغییر محسوس در شرایط کار و زندگی آنان است. حفظ شأن پرستار، تأمین آرامشخاطر او و فراهمکردن امکان خدمت شایسته به مردم، ضرورتی برای پایداری و ارتقای نظام سلامت کشور است.