نگاه برتریطلبانه و سلطهجویانه غرب سرمایهداری به سایر ملتها، یکی از ریشههای اصلی بدعهدی آمریکا در مناسبات بینالمللی است. در چارچوب این نگرش، آمریکا خود را در جایگاهی برتر از دیگرکشورها میبیند و منافع و خواستههای خود را بر حقوق ملتها مقدم میداند. ازاینرو، پایبندی به تعهدات بینالمللی و احترام به توافقهای دوجانبه، تا جایی اعتبار دارد که با زیادهخواهیهای این کشور تعارض پیدا نکند. سابقه رفتار آمریکا نشان میدهد که بدعهدی را نمیتوان صرفا به تصمیمهای یک رئیسجمهور یا اختلافی مقطعی در روابط دو کشور محدود کرد.
خروج از توافقها، کنارگذاشتن تعهدات پیشین و اعمال فشار برای تحمیل خواستههای تازه، جلوههایی از این رویکرد است. نمونه روشن آن، خروج دولت دونالد ترامپ از توافق هستهای برجام در سال۲۰۱۸، باوجود توافقی بود که در سال۲۰۱۵ میان ایران و گروه ۱+۵ حاصل شده بود. آمریکا پس از خروج از توافق، تحریمهای هستهای تعلیقشده را دوباره برقرار کرد و سیاست فشار حداکثری علیه ایران را در پیش گرفت. این اقدام، نمونهای برجسته از کنارگذاشتن تعهدات توافقشده و جایگزینکردن فشار با پایبندی به توافق بود.
این رویکرد، البته، منحصر به ترامپ نیست. رؤسایجمهور دموکرات و جمهوریخواه آمریکا، هر دو، در چارچوب نگرشی برتریطلبانه و سلطهجویانه عمل کردهاند؛ اما در دوره ترامپ، این نگرش آشکارتر و بیپردهتر شده است. آنچه پیشتر در بسیاری موارد با پنهانکاری و در پوشش ادبیات دیپلماتیک دنبال میشد، در این دوره با صراحت بیشتری بیان میشود.
ترامپ آشکارا خواهان آن است که دیگران خواستههای آمریکا را بپذیرند، حتی اگر این خواستهها با توافقهای پیشین، تعهدات بینالمللی و حقوق دیگر ملتها در تعارض باشد. در چنینچارچوبی، خروج از پیمانها، نادیدهگرفتن تعهدات و طرح مطالبات فزاینده، رفتارهایی جدا از یکدیگر نیستند؛ بلکه نمودهای یک نگرش واحدند که برای آمریکا حق ویژهای در تعیینتکلیف دیگرکشورها قائل است.
تفاوت دوره ترامپ در این است که این سلطهطلبی کمتر پنهان میشود و زیادهخواهی آمریکا آشکارتر از گذشته بروز مییابد. بنابراین، مسئله فقط شخصیت ترامپ نیست، بلکه رویکردی است که در دوره او صراحت و شدت بیشتری پیدا کرده است.
تقابل امروز آمریکا با ایران نیز در همین چارچوب قابلفهم است. مسئله صرفا به مخالفت با انقلاب اسلامی یا نوع نظام سیاسی کشور محدود نمیشود؛ ایران از پیشینه و ظرفیت تمدنی برخوردار است و توانایی آن را دارد که این ظرفیت را دوباره احیا کند. از منظر سلطهجویانه، شکلگیری کشوری مستقل با چنینظرفیتی میتواند مانعی دربرابر خواست سلطه غرب باشد. برهمیناساس، تلاش برای تضعیف ایران و جلوگیری از تقویت توانمندیهای مستقل آن، فراتر از اختلافهای سیاسی روز، به نگرانی از استقلال و ظرفیت تمدنی ایران مربوط میشود.
سابقه این رویکرد به دوران پس از انقلاب محدود نیست. حتی در دوره پهلوی، با وجود وابستگی حکومت به غرب و همراهی آن با خواستههای آمریکا، نشانههایی از فشار بر منافع و تمامیت ایران وجود داشت. بااینحال، پیروزی انقلاب اسلامی و استقلالطلبی ملت ایران، این تقابل را آشکارتر کرد. تحریک صدام برای حمله به ایران و حمایت از جریانهای تجزیهطلب در نخستینسالهای پس از انقلاب، ازجملهرخدادهایی بود که در این دوره اتفاق افتاد.
ازاینمنظر، نمیتوان تقابل آمریکا با ایران را صرفا نتیجه مواضع ایران دانست؛ زیرا ریشههای این رویکرد پیش از انقلاب نیز وجود داشت و استقلالطلبی ملت ایران آن را تشدید کرد. تجربه تاریخ معاصر نشان میدهد که فشارها، تهدیدها و تلاش برای تحمیل اراده آمریکا، نتوانسته است اصل استقلالطلبی ایران را از میان ببرد. ایران دربرابر زیادهخواهیهایی که استقلال و حق تعیین سرنوشت ملت را هدف قرار میدهد، ایستادگی کرده است.
برهمیناساس، حفظ استقلال دربرابر فشارهای همهجانبه و تهدیدهای خارجی، همچنان بخش جداییناپذیر مسیر ایران خواهد بود. بدعهدی آمریکا و تشدید رویکرد سلطهجویانه آن، نه مسئلهای صرفا مربوط به گذشته، بلکه بخشی از زمینه تقابل کنونی است؛ تقابلی که در یک سوی آن تلاش برای تحمیل اراده قدرت مسلط و در سوی دیگر، ایستادگی ایران بر استقلال و حق تعیین سرنوشت خود قرار دارد.
در همین چارچوب، جنگ اخیر آمریکا علیه ایران را نیز باید در امتداد تلاش برای مهار ظرفیتهای تاریخی و تمدنی ایران و بهحاشیهراندن کشوری دانست که حاضر نشده است استقلال و اراده خود را تابع خواست قدرتهای سلطهجو کند. ناکامی آمریکا در تحقق این هدف و ناتوانی در واداشتن ایران به تسلیم، نشاندهنده محدودیت سیاست فشار و تهدید دربرابر ملتی است که بر استقلال و حق تعیین سرنوشت خود پای میفشارد.
ملت غیور ایران در تاریخ معاصر پس از انقلاب بارها نشان داده است که دربرابر فشارها و تهدیدهای خارجی، از مواضع خود درباره استقلال و حقوق ملی عقبنشینی نمیکند و زیادهخواهیهای آمریکا و شخص ترامپ نمیتواند اراده این ملت را برای دفاع از استقلال و منافع ملی خود از میان ببرد.