به گزارش شهرآرانیوز، فیلم سینمایی آن دو روایتی از زندگی شهید ظفر خالدی، یکی از کمسنوسالترین شهدای دفاع مقدس، و برادرش خدارحم است؛ دو برادری که در جبهه حضور داشتند و پیکرشان پس از ۱۷ سال پیدا شد. رحیمی در این فیلم تلاش کرده است با محور قراردادن زندگی یک رزمنده نوجوان، به سراغ قهرمانی برود که برخلاف بسیاری از آثار دفاع مقدس، فرمانده یا سردار نیست و قصه زندگیاش کمتر روایت شده است.
مرتضی رحیمی در گفتوگو با شهرآرانیوز از دلایل انتخاب این سوژه، چالشهای بازسازی زندگی و فرهنگ بختیاریها، تأثیر محدودیتهای مالی بر کیفیت تولید و نقدهایی که به فیلمش وارد شده است، سخن میگوید. او معتقد است آن دو با وجود همه محدودیتها توانسته است نام شهید ظفر خالدی را به مخاطبان معرفی کند، اما همچنان از نبود حمایت کافی برای دیدهشدن فیلم گلایه دارد.

پیش از این، فیلمی در ژانر کودک ساخته بودم و پس از آن تصمیم داشتم درباره شهید علی لندی فیلم بسازم؛ نوجوانی که در سال ۱۴۰۰ برای نجات زن همسایهاش وارد آتش شد و خودش نیز دچار سوختگی شد. آن پروژه مدتی پیش رفت و قرار بود مهدی فرجی تهیهکنندگی آن را برعهده بگیرد، اما در ادامه به ما اعلام شد که بهدلیل بازبودن پرونده و وجود شاکی، امکان ساخت فیلم وجود ندارد.
در همان مقطع، بهدلیل اینکه خودم بختیاری هستم، دوست داشتم درباره یکی از قهرمانان بختیاری فیلم بسازم. خانواده شهید ظفر خالدی را از زمانی که در لردگان مشغول ساخت کاری بودم، میشناختم. بنیاد شهید نیز این شهید را به من معرفی کرد و گفت او از کمسنوسالترین شهدای دفاع مقدس است و تاکنون اثر شاخصی دربارهاش ساخته نشده است.
قصه زندگی ظفر برایم جذابیت زیادی داشت. او همراه برادرش خدارحم و پدرش خدابخش درگیر ماجرای جنگ بودند و دو برادر در آغوش یکدیگر به شهادت رسیدند. پیکر آنها نیز پس از ۱۷ سال، در سال ۱۳۷۸ پیدا شد. این اتفاقها در کنار هویت بختیاری شهید و سن کم او، برایم ظرفیت دراماتیک ویژهای داشت.
از کودکی بیشتر فیلمها و سریالهای دفاع مقدس را دیدهایم که قهرمانانشان فرماندهان و سرداران بودهاند. کمتر پیش آمده است که یک رزمنده معمولی، بدون درجه و مقام نظامی، محور اصلی قصه باشد. میخواستم این سنت را بشکنم و قهرمانی را معرفی کنم که کمتر به او توجه شده است. به نظرم چه سوژهای بهتر از شهید ظفر خالدی؟

حدود ۶۰ درصد فیلم بر اساس واقعیت و ۴۰ درصد آن حاصل تخیل و پرداختهای دراماتیک است. ناچار بودیم برای اینکه قصه شکل سینمایی پیدا کند، بعضی اتفاقها را حذف یا تغییر دهیم. اگر میخواستیم همهچیز را عیناً مطابق واقعیت بازسازی کنیم، ممکن بود روایت به سمت نمایش کودکسربازی برود. به همین دلیل، مسیر داستان را طوری طراحی کردیم که ظفر بارها برای رفتن به جبهه داوطلب شود، با موانعی روبهرو شود و در نهایت به خواستهاش برسد.
او نوجوانی است که باید در طول داستان به بلوغ فکری برسد و برای تصمیمش دلایل محکمی پیدا کند. به همین دلیل، ماجراهایی از زندگی اقوام مختلف، از اصفهانیها و افغانها تا عربهای خوزستان، به قصه اضافه شد تا ظفر در مواجهه با آدمها و تجربههای گوناگون به درک عمیقتری از جنگ و مسئولیت برسد.
این خردهقصهها و پیرنگهای فرعی به روایت کمک کردند تا جذابیت سینمایی بیشتری پیدا کند، اما شاکله اصلی بر واقعیت استوار است. خانواده شهید هنوز در قید حیات هستند و بخش زیادی از نامها نیز واقعی است. تلاش کردیم تا جایی که امکان دارد، از واقعیت فاصله نگیریم.
دوست داشتم چند بازیگر شناختهشده در فیلم حضور داشته باشند، اما دوربین بیشتر اوقات همراه ظفر است و او راوی اصلی قصه محسوب میشود. به همین دلیل، بسیاری از شخصیتهای دیگر نهایتاً چهار یا پنج سکانس حضور دارند و نمیتوانستیم بودجه زیادی برای نقشهایی با زمان حضور محدود اختصاص دهیم.
از زمان نگارش فیلمنامه به رشید فکر میکردم و اصرار داشتم در فیلمم بازی کند.

معتقدم بعضی از منتقدان حتی فیلم را ندیدهاند، اما درباره آن نظر میدهند. من فیلمی ساختهام که به گفته خودم، مخاطبان عادی پس از تماشای آن با گریه از سالن خارج میشوند و این برایم نشانه تأثیرگذاری اثر است.
البته هر منتقدی حق دارد نظر خودش را داشته باشد، اما گاهی آنچه بهعنوان نقد مطرح میشود، بیشتر سلیقه شخصی است. من ادعایی ندارم که فیلمی بینقص ساختهام. هدفم این بود که زندگی شهدا را به مخاطب معرفی کنم و مخاطب اصلیام نیز مردم عادی هستند، نه صرفاً منتقدان سینمایی.
با این حال، احساس میکنم برخی نقدها منصفانه نیستند و گاهی جریانهایی شکل میگیرد که هدفشان تخریب یک اثر است. البته همه منتقدان چنین رویکردی ندارند و بعضی از آنها نکات مثبت فیلم را نیز دیدهاند.
در مورد آن دو باید به محدودیتهای تولید هم توجه کرد. بخشی از رابطه دو برادر در نسخه نهایی فیلم کوتاه شد؛ زیرا زمان فیلم طولانی شده بود. آنها حدود ۱۰ تا ۱۲ دقیقه در فیلم در کنار یکدیگر قرار میگیرند و به شهادت میرسند. در بخش مربوط به زندگی عشایری نیز هفت یا هشت سکانس خوب داشتیم که بهدلیل طولانیشدن زمان فیلم، بسیاری از آنها حذف شد. در واقع، در تدوین ناچار شدیم بخشهایی را کوتاه کنیم تا به زمان مورد نظر برسیم.
فیلم در جشنواره فیلمهای کودکان و نوجوانان در چهار بخش نامزد شد و سه جایزه گرفت. در جشنواره رشد نیز جایزه دریافت کرد و در جشنواره عمار بهعنوان بهترین فیلم انتخاب شد. این موفقیتها برایم ارزشمند است، هرچند میدانم که بودجه و امکانات محدود، بر نتیجه نهایی تأثیر گذاشتهاند.
نکته دیگر این است که بنیاد شهید نیمی از بودجه ساخت فیلم را تأمین کرد و نیم دیگر برعهده من و تهیهکننده بود. اما وقتی برای تأمین منابع مالی به نهادهای دیگر مراجعه میکردیم، برخی میگفتند چون ۵۰ درصد بودجه را بنیاد شهید داده است، آنها در تأمین بخش دیگر مشارکت نمیکنند. به نظرم این رویکرد باعث شد فیلم از حمایتهای بیشتری که میتوانست برخوردار باشد، محروم بماند.

آن دو بیپناهترین فیلم سینمای ایران است. من بهعنوان کارگردان، با هزینه شخصی از شهری به شهر دیگر میروم تا فیلمم را برای مردم اکران کنم. بازگشت سرمایه برایم در اولویت نیست؛ من این فیلم را با هزینه شخصی و برای ادای دین به دفاع مقدس ساختم، اما حالا برای پخش چند تیزر تلویزیونی یا نصب یک بیلبورد در سطح شهر باید از مدیران درخواست کنم و در این زمینه نیز حمایت کافی نمیبینم.
سؤال من این است که کدام نهادها مسئولیت معرفی و زنده نگهداشتن یاد شهدا را برعهده دارند؟ اگر قرار است درباره شهدا صحبت کنیم، باید از آثاری هم که برای روایت زندگی آنها ساخته میشوند، حمایت کنیم.
من دلم از این وضعیت پر است. با وجود همه مشکلات، خوشحالم که توانستم نام شهید ظفر خالدی و چند شهید کمترشناختهشده دیگر را دوباره بر سر زبانها بیندازم. امیدوارم مسئولان فرهنگی به این نکته توجه کنند که ساخت چنین فیلمهایی بهتنهایی کافی نیست؛ این آثار باید امکان دیدهشدن داشته باشند تا قصه قهرمانانشان به مردم برسد.