گاهی در فهم و تفسیر دین، مرز میان «زهد واقعی» و «تنپروری یا تنبلی» به طرز عجیبی مغشوش میشود؛ انگارهای نادرست و خموده که ناخودآگاه، دینداری را مساوی با رخوت، گوشهگیری، رنگپریدگی از روی بیحالی و بیتوجهی مطلق به سلامت جسم میپندارد.
انگار بعضیها فکر میکنند مؤمن واقعی کسی است که همیشه یک زانویش لنگ میزند و با دنیایی از خستگی و بیرمقی روزگار میگذراند! اما آیا واقعا متون اصیل اسلامی، تن را مانع تعالی روح میدانند یا آن را ابزاری بیبدیل و مرکبی راهوار برای پرواز جان معرفی میکنند؟
در جهانبینی اسلام، انسان موجودی دوساحتی است؛ ترکیبی هماهنگ از «تن و روان» که هیچکدام بدون دیگری به کمال نمیرسند. کمال انسانی در پرتو تعامل و همافزایی سازنده این دو محقق میشود. برخلاف برخی گرایشهای صوفیانه افراطی یا تفکرات رهبانی که جسم را همچون قفس، غل و زنجیر و مانع پرواز جان میپندارند، منابع روایی امامیه، بدن را «حامل و مرکب» رشد انسان معرفی کردهاند. جسم سالم و بانشاط، پایگاهی مطمئن برای ادای تکالیف فردی و اجتماعی است؛ تنی که نتواند بار مسئولیت بندگی را به دوش بکشد، در این مسیر رفیق نیمهراه خواهد بود.
قرآن کریم در ماجرای پُرنکته انتخاب «طالوت» به فرماندهی و رهبری بنیاسرائیل، بطلان معیارهای مادی و ظاهری را نشان میدهد و درعینحال، معیار صلاحیت را نه در ثروتاندوزی، بلکه در فضیلت توأمان «دانش و قدرت جسمانی» بیان میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَیکُم وَزادَهُ بَسطَةً فِی العِلمِ وَالجِسمِ» (خداوند او را بر شما برگزید و او را در دانش و تن، گستره و توانمندی عطا کرد.) (بقره/۲۴۷).
این تقارن معنادار نشان میدهد که در تراز قرآنی، ضعف و ناتوانی جسمی مدال افتخار و فضیلت نیست؛ بلکه توانمندی بدنی، رکنی درکنار حکمت و دانایی برای مدیریت میدانهای بزرگ است.
در ادعیه مأثوره از ائمه اطهار (ع) نیز تمنای قوت و توانمندی برای خدمت، پیوسته بازتاب یافته است. حضرت امیرالمؤمنینعلی (ع) در دعای شریف کمیل با سوزوگداز عرضه میدارند: «قَوِّ عَلى خِدمَتِکَ جوارِحی» (خداوندا! جوارح و اعضای مرا برای خدمت به خودت نیرومند ساز.)
قدرت جوارح در مکتب علوی، هدفی خودخواهانه برای خودنمایی نیست؛ بلکه پیشنیاز مجاهدت، بندگی خالصانه و گرهگشایی مؤثر از کار بندگان خداست. پیامبر اعظم (ص) نیز با صراحت تمام، مؤمن بانشاط و باصلابت را محبوبتر و مقربتر شمردهاند: «إِنَّ اَللَّهَ یُحِبُّ اَلرَّجُلَ اَلْقَوِیَّ اَلْمُبْدِئَ اَلْمُعِیدَ عَلَى اَلْفَرَسِ اَلْمُبْدِئِ اَلْمُعِیدِ» (خداوند انسان نیرومندی را که در میدان کار و عمل، بارها آزموده و ورزیده است، دوست دارد.) (بحارالأنوار، جلد۶۱، صفحه۱۸۴) و در منابع اهلسنت نیز آمده است: «المُؤمِنُ القَوِیُّ خَیرٌ وَ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ مِنَ المُؤمِنِ الضَّعِیفِ» (مؤمن نیرومند، بهتر و محبوبتر از مؤمن ضعیف نزد خداست.) (صحیح مسلم: ۴ / ۲۰۵۲ / ۳۴).
این کلام قاطع و پرصلابت، راه را بر هرگونه توجیه سستی، رخوت و تنبلی به بهانه دینداری میبندد. بااینحال، تفاوت بنیادین نگاه اسلام به تربیت بدنی، با مکاتب اومانیستی و مادی در همینجا کاملا آشکار میشود: اسلام، خواهان جسمی قوی و ورزیده برای «تعالی، مسئولیتپذیری و خدمت» است، نه پرورش اندامی برای فخرفروشی، تکبر، استعمار دیگران یا اصالتبخشی صرف به تن.
امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند بازطراحی و مهندسی مجدد الگوی سلامت و ورزش در خانوادهها، حوزهها، مدارس و نظام آموزشی هستیم؛ تا ورزش از حاشیه سرگرمیهای پوچ، تفریحهای بیهدف یا بازارهای تجاریسازیِ بحرانزا خارج شود و دوباره به متن «سلوک تربیتی» جامعه بازگردد.
راستی، با کدام منطق میتوان انتظار داشت جامعهای که آرمان بزرگ اقامه قسط، عدالت جهانی و تمدنسازی نوین اسلامی را در سر دارد، با تنهایی خسته، بیمار، بیرمق و دور از نشاط به این قلههای بلند دست یابد؟ تمدنسازی اسلامی، انسانهای همهجانبهنگر، چالاک و پرانرژی میخواهد؛ کسانی که هم روحشان به افق ملکوت وصل باشد و هم تنشان مرکبی آماده برای راههای سخت و طولانی.