تنوع و خلاقیت در تولید انیمیشن‌های آموزشی برای کودکان در مرکز انیمیشن سوره نقاشی دزدیده شده «اگون شیله» در حراجی کریستیز لندن فروخته می‌شود مرگ کیم سه‌رون، زنگ خطری برای فشار بی‌رحمانه بر سلبریتی‌های کره‌ای است ششمین پاتوق فیلم کوتاه انجمن سینمای جوانان مشهد| فیلم کوتاه نباید سکوی پرش برای ساخت فیلم بلند باشد برندگان بخش نسل جشنواره برلین ۲۰۲۵ اعلام شدند رسانه‌ها نقش کلیدی در حمایت از تولید ملی و رونق اقتصادی دارند موفقیت جهانی فیلم کوتاه «تنها کنار هم» | راهیابی به جشنواره‌های لهستان و ترکیه درخشش سینمای ایران در مالزی| جشنواره فیلم‌های ایرانی ۲۰۲۵ برگزار شد رسانه‌ها؛ پل ارتباطی میان صنعت و مردم رسانه‌ها دیده‌بان توسعه و افشاگر فساد هستند رسانه‌ها نباید در حوزه اقتصاد خط قرمز داشته باشند نگرانی هواداران از آینده «جیمز باند» پس از تصاحب آمازون پژمان بازغی تهیه‌کننده سریال می‌شود آمار فروش سینما‌های خراسان‌رضوی در هفته گذشته (۴ اسفند ۱۴۰۳) جشنواره بین‌المللی سیمرغ بازتاب هویت ایرانی با دیدگاه حماسی است آمار فروش نمایش‌های روی صحنه تئاتر در مشهد طی هفته گذشته (۴ اسفند ۱۴۰۳) تأکید جشنواره بین‌المللی سیمرغ بر اهمیت جایگاه حماسی فردوسی جزئیات رفع مشکل هم‌پوشانی بیمه اصحاب فرهنگ و هنر اجرای نوروزی علی رهبری در روسیه
سرخط خبرها

تازه کجا شو دیدی؟

  • کد خبر: ۱۳۱۰۲۴
  • ۰۲ آبان ۱۴۰۱ - ۱۵:۲۴
تازه کجا شو دیدی؟
مصطفی دوست من است. او مهماندار هواپیماست. من فقط یک بار اتفاقی با مصطفی همسفر شدم، آن هم کجا؟ از جده به تهران.
حامد عسکری
خبرنگار حامد عسکری

مصطفی دوست من است. او مهماندار هواپیماست. من فقط یک بار اتفاقی با مصطفی همسفر شدم، آن هم کجا؟ از جده به تهران. توی آن سفر، او مرا دید و شناخت و نه من. گپ زدیم و صحبت کردیم و این وسط کار و کار و کار؛ البته برای او نه من.

همکار خانمی که به او گفت تو مهمان داری، کارهایت را من انجام می‌دهم و محبت کرد و ما نشستیم به حرف زدن. هرچه سوال درباره مهمانداری داشتم، پرسیدم و بعدش گفتم: «راحتی دیگه؟ چهار تا بسته پذیرایی می‌دین دست مردم و ماهی خداتومن حقوق می‌گیرید و شغل دهن پرکنی هم دارین!» ناگهان ماهیچه‌های صورتش از آن نرمی و انبساط خارج شد و نه عصبانی و ناراحت که جدی و با دلهره گفت: «حامد! خدا کنه هیچ وقت وظیفه اصلی یه مهماندار رو نبینی... هیچ کس شاهد وظیفه اصلی مهماندار نبوده؛ یعنی بوده، ولی دیگه برنگشته که تعریف کنه.» و توی دلم خالی شد.

توی هواپیما دفتری هست که پیغام‌هایی را که سرمهماندار باید به تناسب موقعیت و خطر و تهدید و بحران بخواند، تویش نوشته است. دفتر را ورق زدم و هوش از کله ام پرید؛ مثلا فکر کن پیغام هواپیماربایی یا پیغام از دست رفتن موتور یا فرود روی سطح آب یا کویر یا به هرصورت فرود اضطراری و فکر کن چقدر باید روی خودت کار کرده باشی که در بحرانی‌ترین شرایط به فکر بقیه باشی.

همچنین یک بیمارستان کوچولوی خیلی خلوت، حوالی منزل ما هست که هر وقت کار دوا ودرمانی داشته باشیم، می‌رویم آنجا. پسرم هم همان بیمارستان به دنیا آمده است.

در درمانگاهش به معنای واقعی کلمه، پرنده پر نمی‌زند و به خصوص شب‌ها که دیگر نور علی نور است. هربار می‌رفتم، می‌دیدم کادر درمان و پرستارهایش همیشه با تعلل از خواب بیدار می‌شوند. پزشکش از اتاق آن کال بیرون می‌آمد و مراجعان را خواب آلود و با چشم‌هایی پف کرده، معاینه می‌کردند و برمی گشتند به خواب نازشان. یک وقت‌هایی هم که سر شب بود و بیدار بودند، از خلوتی یا سودوکو حل می‌کردند یا توی گوشی شان حسن ریوندی می‌دیدند یا داشتند به پوه توی گوشی شان غذا می‌دادند و جایش را تمیز می‌کردند.

دروغ چرا؟ همیشه حرص می‌خوردم از این وضعیت، تااینکه کرونا شایع شد. خیلی خجالتشان را کشیدم. خیلی شرمنده شان شدم. با گان و شیلد و وسط مرگ ومیر و کرونا یک هفته بچه و خانواده را ندیدن، کم حرفی نیست.

همان اوایل کرونا یک بار برای روایت یک مستند رفتم توی یک سانتر کرونایی‌ها در بیمارستانی در شمال تهران. دو ساعت از پوشیدن گان و شیلد و ماسک و دستکش، بیشتر نگذشته بود که به کارگردان گفتم نمی‌توانم، نفس ندارم. یکی دیگر را بیاور جای من.

این ستون را برای پرستار‌ها نوشتم که هرچه از زحمت هایشان بگویم، آب در هاون کوبیدن است، فقط این جمله علامه طباطبایی را می‌گویم و خلاص که فرمود: ۷۰ سال نماز‌های شبم را می‌دهم در ازای ثواب یک شب زحماتی که پرستار‌ها برای بیماران می‌کشند.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پربازدید
{*Start Google Analytics Code*} <-- End Google Analytics Code -->