به نام کربلا؛ برای کربلا | روایتی از خدمتگزاری خادمان هیئت عزاداری «کربلا» + فیلم جمع‌آوری قرآن‌های فرسوده از مساجد مشهد با اجرای طرح «اسماء الحسنی» درباره مصطفی و مجتبی بختی، دو برادر شهید مدافع حرم خون مظلوم معجزه می‌کند قیام برای حکومت یا شهادت؟ عاشورانامه/ منبر هفتم/ محرم ۱۴۴۶ | امام حسین(ع) با پرچم صلح حماسه آفرید پیکر مرحوم سیدجواد حجازی در حرم امام‌رضا(ع) تشییع و تدفین شد (۲۳ تیر ۱۴۰۳) حجاب، الگوی توسعه معنوی و تعالی روایتی از آیین شیرخوارگان حسینی در حرم مطهر رضوی پیش‌بینی حضور ۶ میلیون زائر در دهه نخست ماه محرم در کربلا در انتظار خدمت | خادمان خیمه الانتظار از لذت خدمت برای عزاداران سیدالشهدا(ع) می گویند + فیلم مراسم تشییع، تدفین و بزرگداشت پدر شهیدان حجازی در حرم مطهر رضوی برگزار می‌شود گزارشی از اجتماع بزرگ شیرخوارگان حسینی در حرم امام رضا (ع) | این سربازان کوچک امام زمان (عج) دلدادگی مادران و کودکانشان در مراسم شیرخوارگان حسینی سالن شهدای وحدت مشهد (۲۲ تیر ۱۴۰۳) برگزاری اجتماع بزرگ نوجوانان عاشورایی با عنوان «احلی من العسل» در حرم امام‌رضا(ع) (۲۱ تیر ۱۴۰۳) برگزاری راهپیمایی عفاف‌وحجاب در مشهد (۲۱ تیر ۱۴۰۳) + فیلم ویدئو| خدمت در هیئت، برکت عمر است | روایتی از دلدادگی خادمان هیئت محبان‌الزینب(س) مشهد تشییع پیکر شهید مدافع امنیت در نیشابور (۲۱ تیر ۱۴۰۳) + فیلم آیت‌الله علی نکونام دار فانی را وداع گفت + بیوگرافی برگزاری همایش «شیرخوارگان حسینی» در سالن شهدای وحدت مشهد (۲۲ تیر ۱۴۰۳)
سرخط خبرها

پناه بر یال چادری سوخته

  • کد خبر: ۲۳۸۲۴۷
  • ۱۹ تير ۱۴۰۳ - ۱۷:۴۶
پناه بر یال چادری سوخته
ما روضه‌ها را زندگی می‌کنیم، ما پلان به پلان زندگی مان در عاشورا نمونه‌ای دارد،  هر ابراتفاقی که در زندگی مان بیفتد نخش را که دنبال کنی رشته و نمونه‌ای در کربلا دارد شب سوم محرم از رقیه می‌خوانند.

ما روضه‌ها را زندگی می‌کنیم، ما پلان به پلان زندگی مان در عاشورا نمونه‌ای دارد،  هر ابراتفاقی که در زندگی مان بیفتد نخش را که دنبال کنی رشته و نمونه‌ای در کربلا دارد شب سوم محرم از رقیه می‌خوانند. می‌خوانند و ذوب می‌شوند. می‌خوانند و آب می‌شوند. برای خیلی از امام حسینی‌ها، شب قدر و تقدیر و حاجت هایشان شب سوم محرم است. شب رقیه خاتون. دوستی داشتم که یک سال قصه‌ای برایم گفت و من از آن سال به بعد محرمی نیست که قصه اش را نشنوم و با او نسوزم.

می‌گفت: رسیدم خانه و کلید که انداختم دیدم مهمان داریم، برادر همسرم آمده بود و زهرا برای شام نگهشان داشته بود. خوش و بشی کردم و کم و کسر‌ها را از همسر پرسیدم و زدم بیرون برای خرید مایحتاج، صادق گفت: بیا با موتور برو. موتور برادر خانمم را گرفتم که بروم سوپری پشت کوچه، ماست و سس و نوشیدنی بخرم. موتورش نو و قشنگ بود وسوسه ام کرد که مسیر را طولانی‌تر کنم و بروم یک دوری با آن بزنم، وگرنه نه من موتورسوار بودم نه راه مقصدم دور که نشود پیاده بروم.  

دیدی یک وقت‌هایی با یکی توی راهرویی یا راه پله‌ای سینه به سینه می‌شوی ا و می‌رود راست تو هم می‌روی راست، او‌ می‌رود چپ تو هم می‌روی چپ؟ دیدی بلاتکلیفی چندثانیه‌ای را؟ گفتم: خب! گفت: پیچیدم تو کوچه، از همان بقالی‌ای که من قصد خرید داشتم یک دختر شش، هفت ساله با دو پسر کوچک‌تر و کم سن و سال‌تر بستنی به دست شاد و خندان آمدند بیرون. سرعتم حدود پنج کیلومتر بود که به سه چهار متری بچه‌ها رسیدم.  با هم همان طور سینه به سینه شدیم. 

مطمئن بودم اتفاقی نمی‌افتد. لبخندزنان خواستم این بلاتکلیفیِ انتخاب جهت را بگذارم به عهده آن ها. هول کردند. بستنی یکی شان افتاد. صورتشان شد گچ دیوار. بزرگ ترشان دخترک بود. یک دفعه بال‌های چادرش را باز کرد و دو پسر را زیر بال گرفت و چادر را بست و روی صورتش را هم کامل پوشاند و نشست و دست هایش را گذاشت روی سرش. نزدیک شده بودم.

از زیر چادر مثل جوجه‌ای ترسیده چیریس کرد که: ما را نکُش. پیاده شدم و بغلشان کردم و بستنی‌های شکسته و بی طعم شده را تجدید کردم و برایشان خریدم.  خودم تا خانه مشایعتشان کردم که تاریخ تکرار نشود. بعد نشستم پشت شمشاد‌ها سیر اشک ریختم. گریه کردم برای سه ساله حسین (ع) برای ناموس حسین (ع) از موتور متنفرم.  بمیرم برای سینه به سینه شدن بچه‌های ارباب و صدای شیهه اسب‌های جنگی. همان اسب‌ها که می‌خوانیم: اَسرَجَت و اَلجَمَتْ و تَنَقَّبَت لِقِتالِکَ.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پربازدید
{*Start Google Analytics Code*} <-- End Google Analytics Code -->